جستجو در وب‌سایت:


پیوندها:


 


 آرشیو

گفت‌وگو با رخشان بنی‌اعتماد
درباره‌ی «قصه‌ها» و...:

نمایش هیچ فیلمی خطر ندارد


 
گفت‌و‌گو با بهرام توکلی کارگردان
«من دیگو مارادونا هست»:
فضای نقدمان مانند فضای
فیلم‌سازی‌مان شوخی‌ست

گفت‌و‌گو با پیمان قاسم‌خانی،
فیلم‌نامه‌نویس سینمای کمدی:

الماس و کرباس

گفت‌و‌گو با اصغر فرهادی
رو خط «گذشته»:

سينما برايم پلكان نيست

گزارش شصتمین دوره‌ی
جشنواره‌ی جهانی سن سباستین:
شصت‌سال كه چيزی نيست...

ريشه‌ها:
متن كامل گفت‌و‌گو
با ماهنامه‌ی «مهرنامه»،
به مناسبت
سی‌سالگی ماهنامه فیلم
:
ريشه‌ها

گفت‌و‌گوی ابراهيم حقيقی
با آيدين آغداشلو
درباره‌ی كتاب «صد سال اعلان
و پوستر فيلم در ايران»

گفت‌و‌گو با اصغر فرهادی
نويسنده
و كارگردان
«جدایی نادر از سيمين»
حقيقت تلخ، مصلحت شيرین
و رستگاری دريغ شده

قسمت اول | قسمت دوم  
قسمت سوم

بررسی كتاب «پشت دیوار رؤیا»
بيداری رؤياها

كيومرث پوراحمد:
عبور از ديوار رؤياها،
همراه جادوگر قصه‌ها


تكنولوژی ديجيتال

و رفقای ساختار شكن‌اش
سينماي مستند ايران: پيش‌درآمد

اسناد بی‌بديل
سينمای مستند ايران:
قسمت اول (۱۲۷۹ - ۱۳۲۰)


خانه سیاه است
سینمای مستند ایران:
قسمت دوم (۱۳۵۷ - ۱۳۲۰)


آيدين آغداشلو: پل‌ساز دوران ما

سایت ماهنامه فیلم، ملاحظات
و دغدغه‌های دنيای مجازی


گزارش پنجاه‌و‌ششمين دوره‌ي
جشنواره‌ي سن سباستين
(اسپانيا، ۲۰۰۸)
... به‌خاطر گدار عزيز

گفت‌و‌گو با آيدين آغداشلو
درباره‌ی مفهوم و مصداق‌های

سينمای ملی

جای خالی خاطره‌ی بلافاصله

گفت‌و‌گو با مانی حقيقی
به‌مناسبت نمايش «كنعان»

پرسه در كوچه‌های كنعان

گفت‌و‌گو با محمدعلی طالبی
از «شهر موش‌ها»
تا «دیوار»

شور و حال گمشده

سين مجله‌ی فيلم،
سينمايی است،
نه سياسی


گفت‌و‌گو با رضا میرکریمی
به‌مناسبت نمایش «به‌همین سادگی
»
خيلی ساده، خيلی دشوار

گفت‌و‌گو با بهرام توکلی
به‌مناسبت
 نمایش پا برهنه در بهشت
پا برهنه در برزخ
 

گمشدگان

گزارش چهل‌ودومین دوره‌ی
جشنواره‌ی کارلووی واری
(جمهوري چك، ۲۰۰۷)

پرسه در قصه‌ها

پرویز فنی‌زاده،
آقای
حكمتی و رگبار

نمايشی از اراده‌ی سيزيف

گزارش چهل‌وهفتمین دوره‌ی
جشنواره‌ی تسالونیكی
(یونان) - ۲۰۰۶
پشت ديوار رؤيا

گفت‌وگو با رخشان بنی‌اعتماد
به انگیزه‌ی نمایش خون بازی

مرثيه برای يك رؤيا

خون‌بازی: شهر گم‌شده

گفت‌وگو با رسول ملاقلی‌پور
به‌مناسبت نمایش «میم مثل مادر»

ميم مثل ملاقلی‌پور

گفت‌وگو با ابراهیم حاتمی‌کیا
به‌مناسبت نمایش «به‌نام پدر»

به‌نام آينده

برای ثبت در تاریخ سینمای ایران

یاد و دیدار

گفت‌و گو با جعفر پناهی
گزارش به تاريخ

گفت‌وگو با مرتضی ممیز
خوب شيرين

گزارش/ سفرنامه‌ی
پنجاه‌ و دومین دوره‌ی
جشنواره‌ی سن‌سباستین


گفت‌وگو با بهمن قبادی
 قسمت اول
/ قسمت دوم
 قسمت آخر

گفت‌وگو با عزیزالله حمیدنژاد
 قسمت اول
قسمت دوم
 قسمت سوم

گفت‌و گو با حسین علیزاده
 قسمت اول
قسمت دوم
 قسمت سوم

گفت‌وگو با گلاب آدینه
«مهمان مامان» را رايگان
بازی كردم


نقطه‌چین، مهران مدیری،
 طنز، تبلیغات و غیره


کدام سینمای کودکان و نوجوانان

جیم جارموش‌ وام‌دار شهید ثالث!

تاریخچه‌ی پیدایش
 کاریکاتور روزنامه‌ای


سینماهای تهران، چهل سال پیش

فیلم‌ شناسی کامل
 سهراب شهید ثالث


ارامنه و سینمای ایران

بی‌حضور صراحی و جام

گفت‌وگو با حمید نعمت‌الله:
مگر روزنه‌ی امیدی هست؟

«شاغلام» نجیب روزگار ما

اولین مجله سینمایی افغانستان

نگاهی به چند فیلم مطرح جهان

گزارش سی‌وهشتمین دوره‌ی
 جشنواره کارلووی واری


نگاهی به فیلم پنج عصر

چیزهایی از «واقعیت» و «رویا»
برای بیست سالگی ماهنامه‌ی فیلم


بایگانی:
بهمن ۱۳۹۴
شهريور ۱۳۹۴

۱۱ بهمن ۱۳۹۴

شماره‌ی 504 ماهنامه فیلم، ویژه سی‌و‌چهارمين‌ جشنواره‌ی فیلم فجر

 

 

 

 

همه‌ آن‌چه می‌خواهید درباره‌ی فیلم‌ها و برنامه‌های جشنواه‌ بدانید


اگر باران ببارد...:
نكته‌ها و ملاحظاتی در آستانه‌ی سی‌وچهارمین جشنواره‌ی فیلم فجر
جشنی شبیه جشنواره: نكته‌ها و ملاحظاتی درباره‌ی این روزهای سینمای ایران
فهرست الفبایی فیلمهای تمام بخش‌ها: A157 (بهروز نورانی‌‌پور)/ آب‌نبات چوبی (محمدحسین فرح‌بخش)/ آخرین‌بار کی سحر را دیدی؟ (فرزاد مؤتمن)/ آزادی (رضا فرهمند)/ ابد و یک روز (سعید روستایی)/ اژدها وارد می‌شود (مانی حقیقی)/ امکان مینا (کمال تبریزی)/ اهالی خیابان یک طرفه (مهدی باقری)/ ایستاده در غبار (محمدحسین مهدویان)/ این جا کسی نمی‌میرد (حسین کندری)/ بادیگارد (ابراهیم حاتمی‌كیا)/ بارکد (مصطفی کیایی)/ برادرم خسرو (احسان بیگلری)/ برداشت دوم از قضیه‌ی اول (پویان باقرزاده)/ به دنیا آمدن (محسن عبدالوهاب)/ پل خواب (اکتای براهنی)/ تمرین برای اجرا (محمدعلی سجادی)/ چهارشنبه (سروش محمدزاده)/ خاطرات خانه‌ی متروک (مهدی فارسی)/ خانه‌ای در خیابان چهل‌ویکم (حمیدرضا قربانی)/ خشم و هیاهو (هومن سیدی)/ خماری (داریوش غذبانی)/ خوان بی‌خان (هادی معصوم‌دوست)/ دختر (رضا میرکریمی)/ دلبری (جلال دهقانی‌اشکذری)/ رسوایی 2 (مسعود ده‌نمكی)/ رؤیای دم صبح (مهرداد اسکویی)/ زاپاس (برزو نیک‌نژاد)/ زمناکو (مهدی قربان‌‌پو)/ سگ و دیوانه‌ی عاشق (علی‌محمد قاسمی)/ سیانور (بهروز شعیبی)/ سینما نیمکت (محمد رحمانیان)/ عادت نمی‌کنیم (ابراهیم ابراهیمیان)/ فصل هرس (لقمان خالدی)/ کارنامه‌ی بنیادکندی (محمد جعفری و آذر مهرابی)/ قیچی (کریم لک‌زاده)/ کفش‌هایم کو؟ (کیومرث پوراحمد)/ گاهی (محمدرضا رحمانی)/ گیتا (مسعود مددی)/ لاک قرمز (سیدجمال‌ سیدحاتمی)/ لانتوری (رضا درمیشیان)/ مالاریا (پرویز شهبازی)/ متولد65 (مجید توکلی)/ مجتبی (محمدحسن دامن‌‌زن)/ ممیرو (هادی محقق)/ من (سهیل بیرقی)/ نفس (نرگس آبیار)/ نقطه‌ی کور (مهدی گلستانه)/ نیم رخ‌ها (ایرج کریمی)/ نیمه‌شب اتفاق افتاد (تینا پاكروان)/ وارونگی (بهنام بهزادی)/ هفت‌ماهگی (هاتف علیمردانی)/ همراه با فرات (فرشاد اکتسابی)/ یتیم‌خانه‌ی ایران (ابوالقاسم طالبی)/ یک شهروند کاملاً معمولی (مجید برزگر).
سودای سیمرغ: مسابقه‌ی سینمای ایران: مشخصات، خلاصه‌ی داستان، گزارش تولید، یادداشت فیلم‌سازان و یادداشت‌های منتقدان درباره‌ی چند فیلم
نگاه نو: مسابقه‌ی فیلمهای اول: مشخصات، خلاصه‌ی داستان، گزارش تولید، یادداشت فیلم‌سازان و یادداشت‌های منتقدان درباره‌ی چند فیلم
سینمای هنر و تجربه: مسابقه فیلم‌های هنری و تجربی: مشخصات، خلاصه‌ی داستان، گزارش تولید، یادداشت فیلم‌سازان و یادداشت‌های منتقدان درباره‌ی چند فیلم
تماشای این فیلمهای اول را از دست ندهید: نكته‌هایی درباره‌ی فیلم‌های اول: ابد و یك روز (سعید روستایی)، متولد65 (مجید توكلی)، چهارشنبه (سروش محمدزاده) و من (سهیل بیرقی)
سینمای حقیقت: مسابقه‌ی مستندهای بلند: معرفی فیلم‌ها همراه با یادداشت‌های فیلم‌سازان
كبوتر دوبرجه: مستند در سینمای داستانی و داستان در سینمای مستند
بزرگداشت رضا کیانیان: چشم‌به‌راه سفینه‌ای به مقصد كره‌ی ماه
بزرگداشت رؤیا تیموریان: شفاف و روشن باشیم
بزرگداشت مهدی دادگو: تهیه‌كننده باید هنربانی كند
بزرگداشت مهدی فخیمزاده: چنته‌ی پر: مروری بر كارنامه‌ی مهدی فخیم‌زاده
گفتوگو با محمد حیدری، دبیر جشنواره: در جشنواره‌ای که قاعده و ساختار درستی ندارد هر کاری بکنیم مورد اعتراض قرار می‌گیرد


دبیر این شماره: شاهین شجریكهن/ سینمای ایران: پوریا ذوالفقاری، مسعود ثابتی/ همكاران این شماره: محسن آزرم، آرامه اعتمادی، محسن بیگ‌آقا، فرزاد پورخوش‌بخت، امیر پوریا، محسن جعفری‌راد، علیرضا حسن‌خانی، مهرزاد دانش، اشكان راد، شهزاد رحمتی، آنتونیا شركا، محمد شكیبی، احمد طالبی‌نژاد، جواد طوسی، نیما عباس‌پور، شاهپور عظیمی، مازیار فكری‌ارشاد، سعید قاضی‌نژاد، دامون قنبرزاده، حمیدرضا مدقق، احسان ناظم‌بكایی، امید نجوان، پرویز نوری/ صفحه‌آرایی: نوید غفاری
طرح جلد:
بهزاد خورشیدی، عكس از هلیا رضایی

 

 چشم‌انداز ۵۰۴


اگر باران ببارد...: نكته‌ها و ملاحظاتی در آستانه‌ی سی‌وچهارمین جشنواره‌ی فیلم فجر

جشنواره‌ی سی‌وچهارم فجر تفاوت‌هایی با دوره‌های قبل دارد، از جمله این‌كه برنامه‌ی سبك‌تر و معقول‌تری برای نمایش فیلم‌ها در نظر گرفته شده است. حضور فیلم‌اولی‌ها و سینماگران جوان هم نكته‌ی دیگری است كه جشنواره را تحت‌الشعاع قرار داده است. امسال را باید سال تازه‌نفس‌ها دانست؛ همان طور كه در یكی‌دو سال اخیر جشنواره قرق فیلم‌سازان جوان بوده و خیلی از نام‌های ناآشنا ظرف چند روز برگزاری جشنواره، به امضاهایی معتبر تبدیل شده‌اند كه كنجكاوی برای دنبال كردن كارنامه‌شان بسیار بالاست...

جشنی شبیه جشنواره: نكته‌ها و ملاحظاتی درباره‌ی این روزهای سینمای ایران
جشنواره‌ی فیلم فجر حاصل واقعیت یک‌ساله‌ی سینمای ایران است. اگر فیلم‌ها محافظه‌کار یا جسورند، اگر سرشارند از ایده‌های نو یا ایده‌های قبلاً «جواب‌داده» را بازتولید می‌کنند، اگر خلاقانه‌اند یا ناامیدکننده، از هیچ یک نمی‌توان نتیجه‌گیری کلی کرد. نمی‌شود خود را در برج عاج تصور کرد و برای نسل جدید یا قدیم سینماگران ایران سر تأسف تکان داد. واقعیت این است که سینمای ایران روزهای راحتی را از سر نمی‌گذراند. در تولید و سرمایه‌گذاری و اکران مشکل دارد. مدیران سینما هم گاهی سردرگم می‌مانند. بی‌اعتباری پروانه‌های ساخت و نمایش وضعیت نگران‌کننده‌ای دارد. متهم کردن سینماگران و مدیران و نق زدن و ناله سر دادن فقط و فقط...

از یادداشت فیلم‌سازان

جویندگان
فرزاد مؤتمن
: فکر می‌کنم حداقل بعد از این‌که جان فورد جویندگان را ساخت، هر فیلم‌سازی آرزو دارد یک بار هم که شده با تم جست‌وجو فیلم بسازد. این شانس من بود برای این‌که یک بار با این تم فیلم بسازم.

منفجر کردن ریل سال 1362
محمدحسین فرح
بخش: منبع اصلی این فیلم از سناریویی به نام تهران من نوشته‌ی آقای کامران قدکچیان است. از بستر سناریو خوشم آمد. ضمن این‌که حرفی هم در آن پیدا کردم که آسیب‌شناسی اجتماعی خوبی بود. برای مرحله‌ی بعد از آقای علی اصغری که به نظرم جوان نوپرداز و خوش‌قریحه‌ای‌ست استفاده کردم. او طرح جدیدی به فیلم‌نامه اضافه کرد که خیلی مورد توجهم قرار گرفت. اصغری حدود یازده بار فیلم‌نامه را بازنویسی کرد. داستان آقای قدکچیان و داستانی که ما فیلم را از روی آن ساختیم در کلیات مثل هم هستند اما در جزییات ربطی به هم ندارند...

کودکیهای جامانده
برزو نیک
نژاد: ˜ این روزها وقتی از خانه‌ام بیرون می‌آیم، برای لحظاتی در یک مکعب فلزی به نام آسانسور حبس می‌شوم. هیچ کدام از همسایه‌هایم را نمی‌شناسم. این شکل زیستن در مورد بیش‌تر ما صدق می‌کند. در کودکی و نوجوانی پدر هر روز صبح زود از خانه خارج می‌شد و كمی بعد با نان گرم به کنار سفره می‌آمد. و این آیین هر روز و تا سال‌ها ادامه داشت...

لحظههای عاشقانه‌ی خطرناک!
کمال تبریزی
: همه‌ی ما لحظه‌هایی کاملاً شخصی در زندگی داریم که هیچ کس جز خودمان از آن‌ها اطلاع ندارد. این لحظه‌ها به تناسب پیچیدگی شخصیت و مرموز بودن آن می‌تواند متغیر باشد. معمولاً ما این رازها را با خود حفظ می‌کنیم و آن‌ها را برای همیشه با خود می‌بریم. به این صورت و تا این‌جای کار مشکلی پیش نخواهد آمد. اما یکی از لحظه‌های بحران‌زا، زمانی شکل می‌گیرد که گوشه‌ای از این راز...

تکان
مسعود ده
نمكی: زمان ساخت فقر و فحشا شاید فكر می‌كردم وضعیتم شبیه پتروس فداكار است كه انگشت در سوراخ سد كرد و امیدوار بود نگذارد آب، شهر را در خود ببرد. حالا دوازده سال گذشته و دیگر سدی نیست. رسوایی2 را ساختم كه بگویم سد شكست و آب شهر را فراگرفت. نمی‌خواستم این حرف رنگ‌و‌بوی سیاست به خود بگیرد. به همین دلیل شهری فرضی ساختم. شاید یك ناكجاآباد. قصه و آدم‌ها را به شهر بردم كه بگویم و شنیده شود این سخن كه بر خلاف تعبیر حاج‌یوسف (تا خدا تكان‌تان نداده به خودتان تكانی دهید) آن قدر خود را تكان ندادیم كه حالا فقط خدا باید تكان‌مان دهد...

صداگذاری كه گم شد
مانی حقیقی
: داخل جعبه چندتا نوار صدا بود به‌اضافه‌ی چندتا دفترچه که چیزهایی به زبان آلمانی داخل‌شان نوشته شده بود و یک تکه استخوان که بعداً معلوم شد آرواره‌ی شغال است؛ چند ورقه‌ی برنجی که روی‌شان دعاهایی حکاکی شده بود؛ «کتاب هفته»، آن شماره‌ای که ملکوت بهرام صادقی در آن چاپ شده بود و تعدادی عکس از سه جوان که نوزادی دست‌شان بود. این‌ها چه هستند و توی خانه‌ی ما چه می‌کنند؟...

دیوانگی خودخواسته
مصطفی کیایی
: باركد را زمانی برای ساختن انتخاب كردم كه فیلم‌‌نامه‌ی «پارازیت» نتوانست از شورای پروانه‌ی ساخت مجوز بگیرد. من مانده بودم و یك دنیا رخوت و ناراحتی از این‌‌كه شش ماه از زمانم را برای فیلم‌‌نامه‌‌ای صرف كرده بودم و بی‌‌نتیجه مانده بود. حالا یا باید در همان حال‌وهوا می‌‌ماندم و روزها را با غصه و دل‌تنگی طی می‌‌كردم یا سراغ داشته‌‌هایم می‌‌رفتم و از نو شروع می‌‌كردم. این بود كه باركد را كه مدتی در كشوی میزم رها شده بود برداشتم و...

در انتظار معجزه‌ی واقعی
محسن عبدالوهاب
: ...حالا که فیلم ساخته شده است، نگران بازخورد بیننده‌ها و از آن بیش‌تر نگران بازگشتِ دست‌کم سرمایه‌ی فیلم هستم. از ته قلب آرزو می‌کنم امسال فیلم‌های خوبی ساخته شده باشند. جدا از این‌که مردم حق‌شان است فیلم‌های خوب ببینند، سینما هم با فیلم‌های خوب رونق می‌گیرد و فروش فیلم‌ها به هم کمک می‌کنند. این روزها فکر می‌کنم معجزه‌ی واقعی وقتی است که فیلم جدا از ساخته شدن، بتواند پولش را هم دربیاورد.

در ادامه‌ی تجربهگراییها
هومن سیدی
: شاید مهم‌‌ترین تفاوت خشم و هیاهو نسبت به کارهای قبلی‌‌ام این باشد که این بار تلاش کردم فیلمی بسازم که هم همه‌ی مردم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و هم منتقدان و مشکل‌‌پسندان. این فیلم در تداوم همان تجربه‌‌گرایی‌های قبلی‌‌ام است اما این بار اساس ماجرا را بر مبنای تعریف قصه و داستان‌‌گویی گذاشته‌‌ام تا...

یادداشتی که باید نوشت
رضا میرکریمی
: ...دختر شاید در اجرا کمی با کارهای قبلی‌ام تفاوت داشته باشد ولی در محتوا ادامه‌ی همان دغدغه‌های قبلی است. این بار در کالبد یک خانواده و قصه‌ی ساده‌ای که بهانه‌ی خوبی به دستم داد تا حرف‌های امروزی‌تری را بگویم. وقتی زمان کمی گذشت و فیلم دیده شد و از امروز فاصله گرفتیم، شاید بهتر بتوان درباره‌اش حرف زد و نوشت.

کفشهای آلیس!
کیومرث پوراحمد
: کتاب هنوز آلیس (Lisa Genova، ترجمه‌ی شهین احمدی، انتشارات معین، 1392) را که تازه منتشر شده بود گذاشتم توی کیف‌دستی‌ام تا در مسیر پنج‌شش‌ساعته‌ی پرواز چیزی برای خواندن داشته باشم. پشت جلد کتاب نوشته شده است که هنوز آلیس داستان زندگی یک استاد پنجاه‌ساله‌ی دانشگاه هاروارد است که در اوج زندگی حرفه‌ای‌اش به بیماری آلزایمر زودرس مبتلا می‌شود. درست مثل مادرم که در اوج محبوبیتش در سینما و تلویزیون به آلزایمر مبتلا شد. توی هواپیما به آخرین جمله‌های فصل دوم رسیدم:...

دسته‌ی سوم
رضا درمیشیان:
بعضی درد دارند ولی می‌گویند: «عصبانی نیستم!»، بعضی زخم دارند ولی می‌گویند: «عصبانی نیستم!»، بعضی قربانی شده‌اند ولی می‌گویند: «عصبانی نیستم!»، بعضی حرف دارند ولی می‌گویند: «عصبانی نیستم!»، بعضی می‌بینند و می‌گویند: «عصبانی نیستم!» ولی بعضی نمی‌بینند و می‌گویند: «عصبانی نیستم!»، بعضی می‌فهمند و می‌گویند: «عصبانی نیستم!» بعضی هم نمی‌فهمند و می‌گویند: «عصبانی نیستم!»...

چیزهایی كه من یاد گرفتم
پرویز شهبازی
: اخیراً كتاب كوچكی دیدم به نام Live and Learn and Pass It On تألیف جكسن براون كه ترجمه‌اش می‌شود «زندگی كن و یاد بگیر و به دیگران منتقل كن». در این كتاب افراد 5 تا 95ساله آن‌چه را كه از زندگی یاد گرفته‌اند، در یك جمله با خوانندگان در میان می‌گذارند؛ مثلاً مردی 54ساله گفته، من در این 54 سال یاد گرفته‌ام كه نوشابه‌های گازداری را كه داخل شیشه‌های كوچك هستند بگیرم، چون خوش‌مزه‌ترند! یا یك خانم 82ساله گفته...

پرواز موقر پروانهای تازهنفس
نرگس آبیار
: نفس زاویه‌ی دیدش را خودش انتخاب كرد. زاویه‌ی دید دختركی كه روحش آرام و قرار ندارد. می‌خواهد درست مثل پروانه‌ای كه لحظه‌ای پیش از پیله درآمده ‌پر بگیرد و تمام دشت زندگی را یك نفس از زیر بال‌های كوچكش بگذراند. نقطه‌نظر سیال دخترك برایم درست مثل پرواز موقر پروانه‌ای تازه‌نفس بود كه با عطش سیری‌ناپذیری در پی ادراك جهان است و می‌خواهد این عظمت بی‌حد‌ومرز را به زبان خودش ترجمه كند. دخترك موهبت حیات را خوب می‌فهمد، به همین دلیل...

موزه‌‌ها را نخواهم سوزاند!
مهدی گلستانه
: فیلمی که روزگاری «دیازپام» نام داشت و پس از آن «23 روز»، سرانجام نقطه‌ی کور نام گرفت. آغاز نقطه‌ی کور زیر آب‌‌های دریاست: مردی به اقتضای حرفه‌‌اش، باید غوص بزند و زیر خروارها آب، کارش را به انجام برساند. نفسش می‌‌گیرد ولی گویی با خودش سر لج افتاده و می‌‌خواهد هر جور شده، کارش نصفه‌نیمه نماند. گمان می‌‌کنم خودم هم چنین وضعی داشته‌ام. فیلم‌‌سازی فی‌‌نفسه، به قدر کافی دشوار است و...

نجات پیرزن
بهنام بهزادی: وارونگی
برای من، همین انتخاب قصه‌های عادی و آدم‌های معمولی این شهر بود. از لحظه‌ی آغاز نوشتن فیلم‌نامه تا آخرین روزهای آماده شدن آن، کوشیدم تا فیلم نسبت نزدیکی را با زندگی واقعی روزمره حفظ کند و داستان همین گره‌های کوچک باشد که اگر روی هم بیفتند و گره در گره شوند، در درون و زندگی همین آدم‏ها، چیزی کم از سفر اسکندر و سودای سیاوش نخواهند داشت. برای من روایت خود زندگی، همان طور که حالا هر روز صبح با بوی دود و صدای بوق ممتد ماشین‌ها...

پوستاندازی
هاتف علیمردانی
: ... هفتماهگی از آدم‌های بی‌هویتی حرف می‌زند كه در پوست‌اندازی سریع جامعه، مسخ زیبایی‌های دل‌فریب مدرنیته شده‌اند و خود را باخته‌اند. آدم‌هایی که نه شبیه دیروزند و نه امروزشان رد و نشانی از هویت و منش همیشگی‌شان دارد؛ آدم‌هایی پادرهوا که بین گذشته و آینده تاب می‌خورند و ریشه‌های‌شان مدت‌هاست که از خاک بیرون آمده است.

واقعیتها از خیال زاده میشوند
تینا پاكروان
: فیلم‌سازی یعنی تبدیل رؤیای ذهنی به واقعیت عینی. در این مسیر همه‌ی وجود فیلم‌ساز در ذات یك روایت حل خواهد شد. وقتی یك خط فكری تبدیل می‌شود به یك صفحه طرح و آن یك صفحه با شخصیت‌پردازی و بسترسازی در پیشبرد قصه بسط می‌یابد تا حدود صد صفحه به نام فیلم‌نامه، حالا قصه‌ای داری كه روی كاغذ است و با چیدمان درست تو می‌‌تواند جان بگیرد. با انتخاب بازیگرانی كه نقش را با عاطفه و...

طعم سیانور
بهروز شعیبی
: با این فیلم می‌خواستیم فضایی تجربه‌نشده را تصویر کنیم، چه از نظر روابط آدم‌های آن دوره و چه از نظر شرایط سخت تولید. همه‌ی این سختی‌ها، برای من تبدیل به جذابیت کار شد. تولید سنگین و بازسازی فضاها، جذابیت کار را برای من دوچندان کرد؛ به‌خصوص این‌که همراهان من در این پروژه همه از جوان‌هایی بودند که این فیلم را بر اساس دیده‌ها و پیشینه‌ی خود کار نمی‌کردند، بلکه...

نوری بر نقطه‌ی تاریک
ابوالقاسم طالبی
: در یتیمخانه‌ی ایران سعی كرده‌‌ام به مقطعی از تاریخ كشورمان نوری بتابانم؛ دوره‌ای كه درباره‌‌اش كتاب و منبع بسیار كم و محدود است و از آن غفلت شده است. اصلاً ابتدا باورنكردنی‌ست كه چنین نقطه‌ی تاریكی در تاریخ كشور ما وجود داشته باشد. اما وقتی نزدیك می‌‌شوی و نور می‌‌اندازی، می‌‌بینی چه‌قدر تكان‌‌دهنده است. سعی كردیم در حد توان‌مان و امكاناتی كه وجود داشت...

صبر، پیگیری و اندکی شانس
سعید روستایی
: نوشتن اولین یادداشتی که فقط صرف صفحه‌سیاه‌کردن نباشد و حداقل به درد یک نفر هم که شده بخورد، آن ‌‌هم برای کسی که اولین فیلمش را ساخته است، آن هم برای مجله‌ی «فیلم» انصافاً کار سختی‌ست. سخت بودنش هم دلیل زیاد دارد؛ مثلاً این‌که آدم این روزها، که فقط چند روز به شروع جشنواره‌ی فجر مانده، هم‌زمان درگیر صداگذاری و تدوین و موسیقی و اصلاح رنگ و نور و تیتراژ و...

اندرونی و بیرونی
احسان بیگلری
: برادرم خسرو حاصل زحمت تک‌تک این بچه‌هاست. سعی کردم در فیلم اول، نه با قواعد سینما بازی کنم و نه سینما را دوباره کشف کنم. نه در کارگردانی کار عجیب‌وغریبی کنم و نه در فضاسازی. در مقابل محافظه‌كار هم نباشم. فیلمی بسازم با قواعد کاملاً کلاسیک و قصه‌گو در فضایی روان‌شناختی. عامدانه پرهیز کردیم از قصه‌گویی‌های کلیشه‌ای درباره‌ی معضلات اجتماعی در سینمای به‌اصطلاح اجتماعی. تلاش کردیم لحن فیلم شبیه...

منطق جنایت
اکتای براهنی
: من در برداشت آزاد از رمان جنایت و مكافات داستایفسكی در پل خواب سعی كردم این راه را بروم. اول انگیزه‌ی جنایت در دنیای داستایفسكی را سنجیدم و بعد این رویه را در رمان‌های دیگرش دنبال كردم. در این راه رمان‌های دیگری را كه بر اساس جنایت‌های غیرموجه بود تحلیل كردم؛ مثلاً بیگانهی كامو. انگیزه‌ی جنایت را هم در فیلم‌های مختلف سنجیدم و با رمان‌ها قیاس كردم. برای هر جنایت درصدی نسبی از عقلانیت و منطق قائل شدم. در یك جا جنایت ده درصد توجیه داشت و...

باز هم داریم میجنگیم
محمدحسین مهدویان
: امسال شصت نفری بودیم كه برای ساخت فیلم اول‌مان پروانه‌ی ‌ساخت گرفتیم و سی نفرمان توانستیم فیلم اول را بسازیم. حالا هم كه یازده‌نفرمان توی جشنواره هستیم. راستش برای ما بچه‌های دهه‌ی شصت و اواخر دهه‌ی ‌پنجاه وضع همیشه همین بوده است. به این شرایط خو گرفته‌ایم. ما توی كلاس‌های چهل‌پنجاه‌نفره درس خواندیم و همیشه اول سال برای گرفتن جای درست‌وحسابی روی نیمكت‌های كهنه جنگیده‌ایم. پشت دیوار كنكور برای نباختن...

شکستن طلسم هیچ با دعای مادر
سیدجمال
سیدحاتمی: ˜ پیدا كردن بازیگر كودك و نوجوان همیشه كار پیچیده و وقت‌گیری است. سه ماه تلاش طاقت‌فرسا، گشتن تمام آموزشگاه‌های بازیگری و سینمایی، مدارس و نهایتاً آگهی در روزنامه ولی هیچ... كار روزانه‌ی بنده شده بود تماس گرفتن با دستیارانم و شنیدن همین كلمه‌ی‌ هیچ! آخر هفته دور هم جمع می‌شدیم و تست‌های بازیگری را مرور می‌كردیم تا شاید استعدادی كشف‌نشده و پنهان‌مانده از دید ما در تست‌ها وجود داشته باشد... اما باز هم هیچ...

از سیاوشم گفتن با ایرج!
محمدعلی سجادی
: سیاوش را بسازم. بارها تقلا کردم و نشد. نگذاشتند. نشد و از این حرف‌های صدتا یک غازِ تکراری. بعد از هفت سال خواستیم کار کنیم به هر حال دم‌شان گرم با آب‌باریکه‌ای مرا راه انداختند. با همان وامی که به همه می‌دهند و من به همراه گروهی پرانگیزه و همراه و هم‌دل مرتکب ساخت این فیلم شدیم...

بنزها و پرایدها
علی
محمد قاسمی: سگ و دیوانه‌ی عاشق تلاش می‌کند متر و معیار خود را بسازد. قصه‌گوی صرف نیست. تلاشی است برای نزدیک شدن به بیان سینما. برای نمایش عشق و درد و خشونت و مهر و دوستی و وفا و بی‌وفایی. دست در جیب خود کردیم تا نه بیت‌المال به هدر رفته باشد، نه جواب‌گوی کسی باشیم و نه دکانی بسازیم از پروسه‌ی تولید. بی‌توجه به نمایش و عدم نمایش، نه پشت دری ماندیم و نه سر فرود آوردیم. سربلند در میان باد با سگان وحشی ایستادیم؛ نه دل‌خوش به سیمرغ و...

تحقق یك رؤیا
سروش محمدزاده:
سال 92 به دعوت تلویزیون مشهد کارگردانی یک سریال را بر عهده گرفتم. سال 93 که از راه رسید به همراه یوسف تصمیم گرفتیم یک فیلم بلند بسازیم. طرح... فیلم‌نامه... علیرضا شمس‌‌شریفی... شهاب حسینی... و هشت‌‌ماه بعد چهارشنبه کلید خورد. یوسف وجدان‌‌دوست شد تهیه‌‌کننده و من شدم کارگردان. همراه با گروهی نازنین و حرفه‌‌ای که مسیر ساخت فیلم را برای‌‌مان هموار کردند...

...شروعِ دیر
محمد رحمانیان:
توهین، تحقیر، دروغ، نومیدی، خستگی، از دست رفتنِ عزت نفس، از دست رفتنِ همه‌ی آن‌چه روزی به آن می‌بالیدیم... حذف، تهدید، حذف، آدم‌های بی‌ربط، حذف، جلسه‌های بی‌ربط، حذف، مدیران فرهنگی بی‌ربط، حذف، پذیرش به شرط تغییر، پذیرش به شرط حذف، فیلم‌نامه‌ای که یک گاو در آن عبور می‌کند، مدیری که صاف توی چشم آدم نگاه می‌کند و می‌پرسد: «منظورت ماییم؟» حذف... حذف... 52سالگی دیر است برای فیلم اول...

فیلم شهری، فیلم روستایی
هادی محقق:
...در سینمای ایران هر كس با سرمایه‌ی شخصی‌اش فیلم می‌سازد، خود را مستقل می‌داند. در واقع تعریف بخش خصوصی با مستقل یكی شده است؛ این‌كه همه‌ی مؤلفه‌های سینمای بدنه را به فیلم بیاوری و بعد با استناد به شخصی بودن سرمایه‌ات فیلم را مستقل بدانی، اشتباه است. استقلال، در رویكرد و شیوه‌ی تفكر فیلمت نمود می‌یابد؛ در جهت‌گیری‌ای كه داری. فكر می‌كنم ممیرو یك فیلم مستقل است.

رازِ آنها ...
مجید برزگر:
همه‌ی نوشته را پاک می‌کنم. داشتم از فیلم می‌نوشتم و از تجربه‌ی تازه‌ام: از یک شهروند کاملاً معمولی. از سینمای مُستقل و رفتارش و خرقِ عادتش. مُفصل و کمی مثلِ یک مانیفست. نیمه‌هایش یاد پُشت صحنه افتادم و گروهی که تمام تلاشش را کرد تا این فیلم در آرامش و همان طور که من می‌خواهم ساخته شود؛ و بعد یادِ عمو یدی افتادم. آقای نجفی. یدالله نجفی. رفیق و همکار و استاد و صدابردارِ فیلم. پس همه‌ی نوشته را پاک کردم...

پایان تراژیك
علی حضرتی
(تهیه‌کننده‌ی نیم‌رخ‌ها): غزل‌های خداحافظی و شعر شاعری که سرطان داشت. سکوت در پشت صحنه.ولی ما از راز او خبر نداشتیم. قطعاً نقطه‌ی عطف پروژه، پروسه‌ی فیلم‌برداری نیمرخها بود. اما به قول خود آقای کارگردان: «جایی که عاشقانه‌ها تمام می‌شوند نیم‌رخ‌ها ادامه پیدا می‌کند» و پروژه‌ی ما ادامه داشت.خاطرات تولید در جمع‌های دوستانه، رابطه‌ی شاگرد و استادی و لذت همکلامی با او، من و گروه‌مان را سر ذوق آورده بود. می‌دانستیم که همه‌ی عناصر یک کار گروهی تکمیل‌شده را داریم و در نظر داشتیم برای روزهای آتی پروژه‌ی «بدرودها» را شروع کنیم. اما هنوز سناریوی ما معلوم نبود که پایانش تراژیک است یا نه! که بود...

موجی گرم در قلب خیابان است
هوشنگ گلمکانی:
حالا به طور قطع می‌توان گفت كه مشكل عمده‌ی نقصان این بخش از سینمای ایران فیلم‌نامه‌ها هستند كه راستش هیچ راه‌حلی در این زمینه به نظر نگارنده نمی‌رسد جز این‌كه توصیه كنم فیلم‌نامه‌نویسان فیلم‌نامه‌های بهتری بنویسند! ما كارگردان‌های خوبی (از جمله در میان جوان‌ها و فیلم‌اولی‌ها) داریم، بازیگران خوب و به‌خصوص فیلم‌برداران خیلی خوبی داریم و در مقیاس‌های سینمای خودمان تكنیسین‌های خوبی هم داریم، اما فیلم‌نامه‌ها انگار نارس و خام و ناقص هستند. گویی حوصله‌ی نویسندگان آن‌ها كه ایده‌های خلاقانه‌ای برای غنی كردن جزییات به نظرشان نرسیده سر رفته و ادامه‌ی كار را رها كرده‌اند...

داستان در سینمای مستند، مستند در سینمای داستانی
محمد جعفری:
اصلاً مگر می‌‌شود در سینمای مستند دنبال داستان نبود و موفق هم بود، و برعکس؟ بسیاری از بهترین آثار مستند این سال‌‌ها روایتگری قرص و محکمی دارند و همین آن‌‌ها را برای تماشاگر جذاب‌‌تر می‌کند. مثال‌‌های خوب و دم‌‌دستی برای این مدعا من می‌‌خوام شاه بشم و آتلان هستند که سازندگان هر دو، روایتگری و بنا کردن داستان خود با مصالح مستند و عینی را خوب بلدند. فکر می‌‌کنم همین نکته، شروع خوبی باشد برای نگاه به مستندهای امسال در جشنوارۀ فجر. نگاهی به خواب تلخ (محسن امیریوسفی) و روغن مار (علیرضا داودنژاد) نشان می‌‌دهد که...

بزرگداشت رضا کیانیان: چشمبهراه سفینهای به مقصد كره‌ی ماه
مسعود ثابتی
: این بار بهانه‌ی گفت‌وگوی‌مان با رضا كیانیان، بزرگداشت او در سی‌و‌چهارمین دوره‌ی جشنواره‌ی فجر است. نشستن پای صحبت‌‌های او، فارغ از هر بهانه و مناسبتی، همواره جذاب و دلپذیر است. هر كلمه‌‌اش، نشانگر تعهد مثال‌‌زدنی‌‌ او به هنر بازیگری، و میل بی‌پایانش به تجربه و طی مسیر در ناشناخته‌‌ها و ناپیموده‌‌های این هنر است. بر خلاف هم‌‌نسل‌‌ها و هم‌‌سن‌و‌سال‌‌هایش بیش از آن‌‌كه راغب به واقعه‌‌نگاری كارنامه‌‌اش باشد، آن‌‌ها را هم‌چون بدیهیاتی می‌گذارد و چون جوانی مشتاق و در ابتدای راه، از آینده می‌‌گوید و میل به تجربه‌‌اندوزی و آموختن و كار بیش‌تر و تحلیل جزییات حرفه‌اش دارد.

بزرگداشت رؤیا تیموریان: شفاف و روشن باشیم
رؤیا تیموریان یکی از بازیگران پرکار و پرانرژی این سال‌هاست که در کارنامه‌اش تداومی چشم‌گیر دیده می‌شود. او در همه‌ی این سال‌ها موقعیتی ثابت را حفظ کرده و همیشه فعال بوده است. ممکن است در کارنامه‌ی او شاه‌نقش‌های به‌یادماندنی زیاد نباشند، اما سطح قابل‌قبولی از استانداردهای بازیگری را همواره رعایت کرده و در قالب‌ها و نقش‌های متنوعی ظاهر شده که همین تنوع و در عین حال تداوم، رمز موفقیت او بوده است. بزرگداشت او در جشنواره‌ی فجر، ادای احترام به بازیگری پرکار و بی‌حاشیه است که در همه جور نقشی بازی کرده است و برایش سینما و تلویزیون تفاوت چندانی ندارند.

بزرگداشت مهدی دادگو: تهیهكننده باید هنربانی كند
محسن جعفری
‌‌راد: در فیلم‌‌های ارزشمند بهترین فیلم‌‌سازان سینمای ایران - از علی حاتمی، مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی گرفته تا ابراهیم حاتمی‌‌کیا و واروژ کریم‌‌مسیحی - نگرش و سلیقه‌ی محمد‌‌مهدی دادگو و تأثیرش را می‌توان به‌راحتی مشاهده کرد و علاوه بر این با استناد به تجربه‌ی غنی مدیریتی وی در بیش از سه دهه در سینمای ایران - از تأسیس خانه‌ی سینما تا بنیاد سینمایی فارابی و سیما‌‌فیلم - می‌‌توان او را جزو تهیه‌کنندگان فرهنگی و فرهیخته‌ی تاریخ سینمای ایران ارزیابی کرد كه هم‌‌چنان خودش را در حال تجربه و یادگیری می‌داند.

بزرگداشت مهدی فخیمزاده: چنته‌ی پر: مروری بر كارنامه‌ی مهدی فخیمزاده
فخیم‌‌زاده از جمله سینماگرانی است كه هرگز به كار در یك رشته‌ی خاص مثل بازیگری اكتفا نكرده است و همواره تلاش کرده تا حوزه‌‌های مختلف را بیازماید. او پس از بازی در فیلم‌‌هایی چون مكافات (1352)، اسرار گنج دره‌ی جنی (1353)، پلنگ در شب (1354) نخستین فیلمش به نام مجازات را در سال 1354 كارگردانی كرد كه فیلم‌‌نامه‌‌اش را هم خودش نوشته و در آن بازی هم كرده بود. گذشته از بازی در فیلم‌‌هایی چون پلنگ در شب (1354)، هزار بار مردن (1356) و غربتی‌‌ها (1356)، نویسندگی و كارگردانی چند فیلم دیگر را هم انجام داده است كه از جمله‌ی آن‌‌ها می‌‌توان به پشمالو (1355)، فری دست‌‌قشنگ (1356) و به دادم برس رفیق (1357) اشاره كرد.

گفت‌وگو با محمد حیدری، دبیر جشنواره: در جشنواره‌ای که قاعده و ساختار درستی ندارد هر کاری بکنیم مورد اعتراض قرار می‌گیرد
قطعاً بین فیلم‌هایی که دیده شد، باید 33 فیلم برای بخش سودای سیمرغ و نگاه نو انتخاب می‌شد، و این اصلاً به آن معنی نیست که بقیه‌ی فیلم‌‌ها خوب نیستند. بالأخره اعضای هیأت انتخاب هم انسان هستند. سلیقه‌ی این‌‌ها همین است و این نافی ارزش باقی فیلم‌‌ها نیست. سال به سال بر تولید فیلم‌‌ها افزوده می‌‌شود، اما ظرفیت همان ظرفیت قبلی است. برای چندمین بار تأکید می‌کنم که هیچ توصیه‌‌ای در كار نبوده و این انتخاب‌‌ها حاصل سلیقه و برداشت آن هفت‌‌‌نفری است که فیلم‌‌ها را انتخاب کردند؛ مثلاً جشنواره‌ی برلین، دو فیلمی را که امسال داریم، پذیرفته است. آیا این انتخاب درست بوده یا غلط؟...

2 لینک این مطلب

۰۱ بهمن ۱۳۹۴

شماره‌ی 503 ماهنامه فيلم، بهمن 1394

روی جلد: رضا كیانیان در قشنگ و فرنگ (وحید موساییان)/ عكس از ماهور موساییان 

 

 

فهرست مطالب

سینمای ایران
فلاش
بک: پیام‌هایی از خوانندگان و پاسخ به برخی از آن‌ها
خشت و آینه: بخش مهمی از نگاتیوهای تاریخ سینمای ایران كجاست؟/ اختفای استقبال/ فضیلت «قلقلی» بودن/ یك نصیحت ملوكانه/ سینمای متروك و خاطرات خاكستر/ آپارات روزگار نو
رویدادها: بهترین روزهای زمستان: سی‌وچهارمین جشنواره‌ی فیلم فجر در راه است/ فیلم‌های تازه: فِراری (علیرضا داودنژاد)، پنجاه كیلو آلبالو (مانی حقیقی)، نگار (رامبد جوان)/ مروری بر چند خبر سینمایی در دی: دور از سایه‌ی سیمرغ/ پاسخ بیژن امكانیان به آیدا پناهنده/ درباره‌ی اعتراض‌های قومی به سریال شهرزاد/ گفت‌وگو با باران كوثری: آتش زیر خاكستر/ گفت‌وگو با رعنا آزادی‌ور: نوشیدن شوكران/ دومین گزارش از نهمین جشنواره‌ی سینماحقیقت: فصل دیدارهای بی‌تكرار/ احوال‌پرسی: شمسی فضل‌اللهی، حسن رضایی، هارون یشایایی، ژاله صامتی
ایستگاه دی: همایون ارشادی، افسر اسدی، بهرام رادان، علیرضا برازنده، حسین مهكام، محمدرضا دلپاك
آیین تماشا: ده فرمان تماشای فیلم در جشنواره
تماشاگر: در كنار هم: مقدمه‌ای بر یك فیلم‌نامه
در تلویزیون: این دیگر چه شاهی است؟: نگاهی به برنامه‌های تلویزیونی در ماهی كه گذشت/ درباره‌ی مجموعه‌ی تلویزیونی صد برگ: برگ سبزی...
در زندگی ما همهچیز خندهدار است: گفت‌وگو با كمال تبریزی، پیمان قاسم‌خانی و سروش صحت درباره‌ی سینمای كمدی
بازیگری: كاستی‌های بازی بازیگر تا چه اندازه به گردن كارگردان است؟
نقد فیلم: نقدی بر سایهروشن (فرزاد مؤتمن)/ دو نقد و یادداشت بر بوفالو (كاوه سجادی‌حسینی)/ دو نقد بر شكاف (كیارش اسدی‌زاده)/ دو نقد و یادداشت بر باز هم سیب داری؟ (بایرام فضلی)/ یادداشتی درباره‌ی در مدت معلوم (وحید امیرخانی)/ نگاهی به دو فیلم از سینمای بدنه: این سیب هم برای تو (سیروس الوند) و خبر خاصی نیست (مصطفی شایسته)/ نقدی دیگر بر خواب تلخ (محسن امیریوسفی)
گزارش اكران: نسیم جشنواره: نگاهی به وضعیت اكران از بیستم آذر تا بیستم دی/ بفرمایید شام!
بیست سال پیش در همین ماه: نگاهی به شماره‌ی 184 ماهنامه‌ی «فیلم»، بهمن 1374
چهارراه حوادث: گذری به کشمکش‌ها و درگیری‌های سینمایی در ماهی که گذشت

سینمای جهان
نمای دور:
ایناریتو؛ كارگردانی كه فقط ناممكن‌ها برایش جذاب‌اند!/ شاید آپولو برگردد: ایده‌هایی برای راكی بعدی/  بازگشت ایندیانا جونز پس از جنگ ستارگان: دوران باشكوه دیزنی/ حوادث 2015: رفتگان و جان‌به‌دربردگان/ ژانگ زی یی و سومین تجربه‌ی تهیه‌كنندگی/ اگزاویه دولان، چهره‌ای استثنایی/ نه فیلم خارجی برگزیده‌ی آكادمی اسكار/ برگزیدگان 2015 به انتخاب منتقدان/ پروژه‌هایی كه تولید شدن یا نشدن‌شان سال‌ها طول می‌كشد/ چند توضیح درباره‌ی اشتباهی رایج: جشنواره چیست؟ چشنواره چه نیست؟/ بحران سینما جهانی است/ برندگان گلدن گلوب: كابوی‌ها، هكرها و نوازندگان
روی پرده: معرفی فیلم‌های تازه‌ی سینمای جهان: ازگوربرخاسته/ ازمرگبرگشته (آلخاندرو گونزالس ایناریتو)، آنومالیزا (چارلی كافمن، دیوك جانسن)، 45 سال (اندرو هیگ)، جنگ ستارگان: نیرو بیدار میشود (جی. جی. آبرامز)،  كوتاه بزرگ (آدام مك‌كی)، شرپا (جنیفر پیدام)
نمای درشت: نقدی بر هشت نفرتانگیز (كوئنتین تارانتینو)/ گزیده‌ای از حرف‌های بازیگران و دیگر عوامل فیلم/ گفت‌وگویی با كوئنتین تارانتینو: دل شوره‌ها در برهوتی آخرالزمانی
درگذشتگان: لمی كیلمیستر، دیوید بویی

همکاران این شماره: آرامه اعتمادی، ملك‌منصور اقصی، عباس بهارلو، محسن بیگ‌آقا، امیر پوریا،  مسعود ثابتی، محسن جعفری‌راد، مصطفی جلالی‌فخر، مهرزاد دانش، پوریا ذوالفقاری، احمد طالبی‌نژاد، جواد طوسی، مازیار فکری‌ارشاد، سعید قاضی‌نژاد، دامون قنبرزاده، رضا کاظمی، غزل گلمکانی، حسین گیتی، ریحانه عابدنیا، عسل عباسیان، بهزاد عشقی، محمدسعید محصصی، احسان ناظم‌بکایی، امید نجوان،  اصغر یوسفی‌نژاد/ مدیر هنری: نوید غفاری

 

چشم‌انداز ۵۰۳

 سیوچهارمین جشنواره‌ی فیلم فجر در راه است: بهترین روزهای زمستان
امسال فهرست فیلم‌های بخش‌های مختلف زودتر از همیشه اعلام شد، اما هنوز هم تماشاگران باید بلیت‌ها را فله‌ای بخرند. عده‌ای هم زودتر دست به كار شدند و بابت نبودن فیلم‌شان در جشنواره گلایه كردند. متأسفانه تعدادی از اصحاب رسانه هم با این معترضان هم‌داستان شدند كه چرا فلان فیلم نیست و آن یكی هست. محمد حیدری - دبیر جشنواره - كه به شهادت رفتارش امسال كوشیده جشنواره را از تنش دور نگه دارد، واكنشی نسبت به اتهام‌ها نشان نداد و صبر كرد تا هیأت‌های انتخاب فیلم‌های‌شان را معرفی كنند. گرچه گروهی از اهل رسانه و تعدادی از سینماگران و اعتراض‌های علنی و پنهان حاشیه‌ها و شایعه‌هایی راه انداخت. ولی...

مرور خبرهای دی: افخمی و عروس و سیاست
پوریا ذوالفقاری
: هفتم اسفند امسال انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار خواهد شد. ربط این خبر به سینما هم ماجراهای مربوط به حضور تعدادی از سینماگران در این انتخابات است. ابتدا نام بهروز افخمی در فهرستی با عنوان «جبهه‌ی مستقلین و اعتدال‌گرایان ایران» منتشر شد. افخمی در مصاحبه‌ای این خبر را تکذیب کرد و با ابراز تعجب از این‌که خبرگزاری «ایسنا» این خبر را منتشر کرده از تصمیم قاطعش برای عدم بازگشت به عالم سیاست خبر داد. او که پیشینه‌ی نمایندگی در مجلس ششم را دارد، در هفته‌های اخیر...

گفتوگو با باران کوثری: آتش زیر خاکستر
گفت‌و‌گو کننده: محسن جعفری
راد| کوثری: سعی‌ام این است که همه‌ی ایده‌ها و پیشنهادهایم را در مرحله‌ی پیش‌تولید و تمرین مطرح کنم و در مرحله‌ی فیلم‌برداری باید دیگر به نتیجه رسیده باشیم. درباره‌ی بخش تکنیکی مثل دکوپاژ آن قدر تسلطش را ندارم که دخالت مستقیمی داشته باشم. ممکن است گاهی نظری بدهم اما خیلی کم این کار را می‌کنم. اصلاً اعتمادبه ‌نفسش را ندارم. اما پیش از فیلم‌برداری ایده‌های بسیاری را مطرح می‌كنم. درباره‌ی همه چیز و...

گفتوگو با رعنا آزادیور: نوشیدن شوکران
گفت‌و‌گو کننده: سعید قاضی
نژاد | آزادی‌ور: از فیلم‌نامه‌ای که می‌خوانم معمولاً به یک شناخت کلی از کارگردان می‌رسم. یکی‌دو جلسه گفت‌و‌گو برای شناخت جهان‌بینی کارگردان کافی است. اگر فیلم‌نامه نوشته‌ی خود کارگردان باشد یا آن را انتخاب کرده باشد طبیعتاً به روحیه و سلایق خودش نزدیک است. داره صبح میشه فیلم‌نامه‌ی خوبی داشت و الان هم فیلم محترمی است که...

مروری بر چند فیلم جشنواره‌ی سینماحقیقت: فصل دیدارهای بیتکرار
امید نجوان
: از جمله فیلم‌هایی که امسال در جشنواره به نمایش درآمد و نسبت به سایر آثار، در زمینه‌ی مقاومت در برابر بوروکراسی نمود چشم‌گیرتری داشت می‌توان به مستند کهریزکتجریش (آزادی رضاییان‌مقدم) اشاره کرد. این فیلم چنان که از نامش هم برمی‌آید در خط یك متروی تهران، مسیر کهریزک به‌ تجریش، ساخته شده و درباره‌ی یکی از صدها فروشنده‌ی دوره‌گردی‌ست که این روزها در قطارهای زیرزمینی می‌گردند. در این فیلم...

احوال‌پرسی: شمسی فضلاللهی: جایی برای سالمندان نیست
عسل عباسیان
: احوال خانم بازیگر چه‌طور است؟ «خوب است دیگر. باید یک جوری بگوییم بد نیستیم تا جوان‌ترها هم سخت نگیرند كه آسان بگذرد. به هر حال ما هم مثل همه‌ی مردم مسائلی داریم. مسائلی از قبیل همین آلودگی هوا و باقی مسائل. بازیگر از مردم جدا نیست. همان زندگی را می‌گذراند، با همان دغدغه‌ها. با این حال، ما در عوض ناامیدی، مدام آرزوی روزهای خوب داریم برای آیندگان.»...

ده فرمان تماشای فیلم در جشنواره
مهرزاد دانش
: به دلیل تراکم تعداد فیلم‌ها و فشردگی و توالی زمانی طولانی‌مدت سانس‌ها و روز‌ها که خواه‌ناخواه بر کم‌وکیف قضاوت ما هم تأثیر می‌گذارد. یکی از ثابت‌ترین محورهای نقدهای جشنواره‌ای، لحن آمیخته به نق‌وغر ما منتقد‌هاست نسبت به فیلم‌ها. بخشی از این لحن البته به کیفیت پایین برخی از فیلم‌ها هم مربوط است، اما به نظر می‌رسد بخش اصلی‌اش معطوف به خستگی و کلافگی ناشی از حضور ممتد و مستمر در جشنواره باشد. فیلم دیدن آداب و رسومی دارد که خیلی از آن‌ها در فضای پرتزاحم جشنواره رعایت نمی‌شوند و...

تماشاگر: مقدمهای بر یك فیلمنامه: در كنار هم
ایرج کریمی
: در کنار هم فیلمی درباره‌ی «مردن» نیست،‌ درباره‌ی وجهی از مناسبات بشری در میدان بشری‌ست. درباره‌ی از دست رفتن نیست درباره‌ی از دست دادن است. درباره‌ی کسی نیست که می‌رود درباره‌ی کسانی‌ست که بازمی‌مانند. درباره‌ی «بیماری و هلاک» نیست. درباره‌ی «دوست داشتن و بقا» است. در این باره است که گاهی، چه‌گونه، نه‌فقط بدی‌ها، که خوبی‌های‌مان، مثلاً استعداد دوست داشتن،‌ زمینه‌ساز اصطکاک دردبار میان‌مان می‌شدند. در این باره است که چه‌گونه انحصاری پنداشتن عشق‌مان ما را از مشاهده‌ی عشق و خوبی دیگری بازمی‌دارد...

در تلویزیون: این دیگر چه شاهی است؟
احسان ناظم‌بکایی:
معمای شاه تنها سریال الف ویژه‌ی دوران علی دارابی - معاون سابق سیما - هم سومین سریال خبرساز ماه بود و البته درست‌تر این است که گفته شود: خبرسازترین سریال چند ماه و نه‌فقط دی. سریالی که جمعه‌شب‌ها روی آنتن شبکه‌ی اول می‌رود، تصویربرداری آن برای ساخت نود قسمت ادامه دارد و با هزینه‌ای بیش‌تر از چهل میلیارد تومان، پرهزینه‌ترین سریال تاریخ تلویزیون ایران است. معمای شاه در کنار همه‌ی ایرادهایی که به نحوه‌ی روایت و...

گفتوگویی با کمال تبریزی،پیمان قاسمخانی و سروش صحت درباره‌ی سینمای کمدی: در زندگی ما همه چیز خندهدار است
آرامه اعتمادی
: سینمای کمدی در اوج بی‌رونقی اکران فیلم‌های روی پرده، هم‌چنان مشتریانش را دارد و امسال هم دوران پرپول و پرجلوه‌ای را گذراند. از ابتدای سال فیلم‌هایی چون ایران‌برگر (مسعود جعفری‌جوزانی)، نهنگ عنبر (سامان مقدم)، گینس (محسن تنابنده) و چند فیلم پرفروش دیگر اکران شدند... ایده‌ی برگزاری یک نشست تخصصی با حضور چند طنزپرداز شاخص، از کتاب سال کمدی (بیست‌وچهارمین سالنامه‌ی «فیلم») مطرح بود. دبیر پرونده در نظر داشت ترکیبی از سینماگران را گرد آورد که هم تجربه‌ی کارگردانی داشته باشند، هم به عنوان نویسنده و بازیگر مطرح باشند و بتوانند از زوایای مختلف به بحث درباره‌ی موضوع بپردازند. به همین دلیل سراغ کمال تبریزی، پیمان قاسم‌خانی و سروش صحت رفتیم که جزو پرکارترین چهره‌های سینمای کمدی ایران هستند و در تحولات یکی‌دو دهه‌ی اخیر نقشی تأثیرگذار داشته‌اند...

بازیگری: کاستیهای بازی بازیگر تا چه اندازه به گردن کارگردان است؟: تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
امیر پوریا:
میان تماشاگران مثلاً حرفه‌ای و اهالی سینما و منتقدان و در نقدهای شفاهی یا مکتوب، عبارت مشهوری در وصف توانایی کار با بازیگر توسط برخی از کارگردان‌ها جریان دارد که می‌گویند: «استاد بازی گرفتن از بازیگرهاست.» در نسبتی مشخص با آن‌چه موضوع این نوشته، یعنی مسئولیت کاستی‌های بازی بازیگر است، ابتدا به همین می‌پردازیم که اساساً این تعبیر «بازی گرفتن» یعنی چه؟ حتی شنیده‌ایم که گاهی در ستایش فیلم‌سازی مثلاً می‌گویند: «از سنگ هم بازی می‌گیره»! پس بی‌راه نیست اگر تازه و طی یکی از کارکردهای هر بحث تئوریک مبنایی، مکث کنیم و از بای بسم‌الله بپرسیم: این «بازی گرفتن» یعنی چه؟...

سینمای جهان: كارگردانی كه فقط ناممكنها برایش جذاباند: ایناریتو: «دیوانه هستم، ولی احمق نیستم!»
شهزاد رحمتی:
كارنامه‌ی حرفه‌ای خیره‌كننده‌ی آلخاندرو گونزالس ایناریتو را مجموعه‌ای از فیلم‌های استثنایی شكل داده‌اند؛ فیلم‌هایی تماماً و از هر جهت متعلق به خود او، صددرصد. شاید آدمی كمابیش معمولی بدون شخصیتی خاص و خصلت‌های فردی متمایز بتواند فیلم خوبی بسازد، حداقل یك فیلم خوب، ولی فقط انسان و سینماگری استثنایی از عهده‌ی ساختن فیلم‌های استثنایی برمی‌آید. شكل دیگر این قاعده این است...

اگزاویه دولان، چهرهای استثنایی: یلمسازی 26ساله با پنج فیلم تحسینشده
اگزاویه دولان از اعجوبه‌های سینمای جهان در چند دهه‌ی اخیر بوده است. این بازیگر و فیلم‌‌ساز كانادایی متولد 1989 در مونترال، از پنج‌سالگی بازیگری را شروع كرد و یكی از بازیگران كودك موفق كشورش شد. در حالی كه تازه بیست سال داشت اولین فیلم سینمایی‌اش در مقام كارگردان، من مادرم را كشتم (2009) كه خودش فیلم‌نامه‌اش را هم نوشت و نقش اصلی‌اش را هم بازی كرد در بخش دوهفته‌ی كارگردانان جشنواره‌ی كن به نمایش درآمد. فیلم كه...

پروژههایی كه تولید شدن یا نشدنشان سالها طول میكشد: بهشت تولید، دوزخ لغو، برزخ توسعه
در هر مقطعی، تعداد پروژه‌های سینمایی در هالیوود كه استارت اولیه را می‌زنند ولی به نتیجه نمی‌رسند حدود ده برابر تعداد پروژه‌های به‌سرانجام‌رسیده در همان مدت است. برخی از درخشان‌ترین فیلم‌نامه‌های دهه‌های اخیر به طرز نامعقولی سال‌ها در محاق مانده‌اند و همین حالا هم این ماجرا ادامه دارد. حتی آخر هر سال برترین فیلم‌نامه‌های به مرحله‌ی ساخت نرسیده به انتخاب سینماگران در قالب چیزی با عنوان فهرست سیاه عرضه می‌شوند؛ و البته این تازه غیر از فیلم‌نامه‌های فوق‌العاده‌ای است كه سال‌ها در انتظار خریدار می‌مانند و حتی...

بحران سینما جهانی است
ملک
منصور اقصی: اینترنت و دنیای دیجیتال جهان را تغییر داده است، شک نباید کرد. جنبه‌های بی‌نهایت مثبتی دارد، این هم غیرقابل‌تردید است، اما به سینما به معنای متعارفش ضرر زده. سینماروها را کم کرده اما فیلم‌بین‌ها را کم نکرده، حتی احتمالاً زیاد هم کرده است. این تغییرها را باید پذیرفت، همان طور که یک روز فیلم‌ها صدا نداشتند و بعد ناطق شدند، زمانی فیلم‌ها سیاه‌وسفید بودند و بعد رنگی شدند. حالا هم مردم کم‌تر به سینما می‌روند اما سینما را به خانه‌های‌شان می‌آورند. در زمان جوانی ما...

نمای درشت: هشت نفرتانگیز (كوئنتین تارانتینو): نامه همیشه به مقصدش میرسد
رضا کاظمی:
همه چیز از فونت عنوان‌بندی آغاز می‌شود. تارانتینو تماشاگر آشنا با سینما را با آن فونت‌های ناب قدیمی‌اش که تداعی‌گر فیلم‌های چند دهه پیش است، هوایی می‌کند. در این نوشته، باز هم در این هوا تنفس خواهیم کرد... و بعد موسیقی آغازی فیلم که آشکارا بیانگر نوعی خفقان و هراس است و روی چشم‌اندازهای برفی به‌شدت مالیخولیایی و دل‌مرده از برف و کوه و درخت و غروب، طنین می‌اندازد. این چشم‌اندازها را در نگاه مسیحایی خوش‌بینانه شاید بتوان زیبا و تغزلی دانست اما مشکل این‌جاست که تارانتینو از همان اولین حرکت دوربین با تأکید بر مسیح مغموم مجروح، با ما اتمام حجت می‌کند. دوربین آرام‌آرام تندیس مسیح مصلوب را در قاب می‌گیرد اما...

گفتوگو با كوئنتین تارانتینو: دلشورهها در برهوتی آخرالزمانی
اگر بیش‌تر گفت‌وگوهای مرا خوانده باشید می‌‌دانید که به‌ندرت درباره‌ی نکته‌های فنی حرف می‌زنم. معمولاً درباره‌ی جان‌مایه‌ی فیلم یا سینما در مقیاس کلی‌اش حرف می‌زنم. هرگز اهل گفت‌وگوهای عمیق نبوده‌ام. در مورد هشت نفرت‌انگیز تردیدی در ارتباط با هفتاد میلی‌متری گرفتن فیلم نداشتیم. حدس‌ می‌زدیم كه خوب از کار دربیاید. دیگران پیش‌تر این کار را کرده‌اند. اما به لنزهایی که به کار بردیم - متعلق به اواخر دهه‌ی 1950 و اوایل دهه‌ی 60 - شک داشتیم. بنابراین تست‌شان کردیم. بی‌گدار به آب نزدیم. اما این واقعیت که...

درگذشتگان: لمی كیلمیستر (2015-1945) و دیوید بویی (2016-1947)
شهزاد رحمتی:
اخیراً‌ دو تن از چهره‌های اسطوره‌ای راك و سینما، ایان [لمی] فرِیزر كیلمیستر و دیوید بویی (هر دو متولد انگلستان) درگذشتند و با این‌كه به لحاظ تقویمی، مرگ‌شان در دو سال متفاوت 2015 و 2016 رخ داد فاصله‌ی زمانی میان این دو واقعه، سیزده روز بود. شاید به لحاظ شخصیت هنری و حرفه‌ای، این دو كم‌ترین شباهت ممكن را با هم داشتند ولی مرگ آن دو، علاوه بر نزدیك‌بودن‌شان به لحاظ زمانی و این‌كه هر دوی آن‌ها بر اثر سرطان فوت كردند، از جنبه‌ی عجیب دیگری هم آن دو را به هم نزدیك كرد: لمی چهار روز پس از هفتادمین سالگرد تولدش درگذشت و بویی دو روز پس از شصت‌ونهمین سالگرد تولدش. در این میان...

نقد فیلم: سایه‌روشن (فرزاد مؤتمن): محدوده‌ی  دایره بدون طوفان سنجاقک
مسعود ثابتی:
شاید «بی‌سروته بودن» بهترین توصیفی باشد كه می‌توان از فیلم ارائه داد. هر بار كه نشانه و دیالوگ و تصویری حاكی از امید به حل‌وفصل ابهام و معما ظاهر می‌شود، نویسنده و كارگردان گرهی دیگر بر درام می‌افكنند و داستانی را كه در شرف تكمیل است، باز از روال خارج می‌كنند و به ابهام و پیچیدگی ماجرا می‌افزایند. این روند متوالی، و اصرار بر افكندن گره بر گره تا حدی پیش می‌رود و...

بوفالو (كاوه سجادیحسینی): هشتونیم!
مصطفی جلالی
فخر: بوفالو در سی دقیقه‌ی اولش، مسیر جذاب و امیدوارکننده‌ای را طی می‌کند که بار اصلی آن بر دوش هومن سیدی است؛ بازیگری که به‌خوبی می‌تواند انرژی سرخوشانه و رهای بازی‌اش را به هر نقشی بدهد و سکانس‌های خودش را از رخوت دربیاورد. و آن قدر مؤثر و درست هم این کار را بلد است که در حضوری کوتاه هم می‌تواند به آن نقش، ویژگی به‌خاطرماندنی ببخشد. سرخوشی و رهایی و بی‌قیدی جذابی در نوع بیان و...

رقصی چنین میانه‌ی مردابم آرزوست!
جواد طوسی
: بهرام بوفالو (‌پرویز پرستویی) هم بر خلاف اسم و لقب غلط‌اندازش اغلب توی خودش است و حضوری اسلوموشن‌گونه دارد. این جنس بازی آرام و بی‌اوج‌و‌فرود و خالی از واكنش‌های بیرونی پرستویی، دارد به یك كلیشه تبدیل می‌شود. پرستویی نشان داده كه بازیگر توانا و پرانعطافی‌ست و حضور موفق او در نقش‌های متنوع كارنامه‌اش بیانگر این واقعیت است كه...

شكاف (كیارش اسدیزاده): خط مسئولیت
محسن بیگ
آقا: شكاف درباره‌ی آدم‌هایی از طبقه‌ی متوسط است كه نه جذابیت دراماتیك فقر و مصیبت را در خود دارند، نه زیبایی لوكس و چشم‌نواز طبقه‌ی پولدار و مرفه جامعه را. این آدم‌ها نیز دغدغه‌های مالی خودشان را دارند و مثل بقیه‌ی اعضای جامعه از پول بدشان نمی‌آید، اما مسائل مالی مشكل اصلی زندگی‌شان تلقی نمی‌شود. اسدی‌زاده در اپیزود اول گس نیز به این فضا نزدیك شده بود، اما شكاف كاملاً در مورد چنین آدم‌هایی ساخته شده و...

تومور و تردید
ریحانه عابدنیا
: یکی از ویژگی‌های مهم شکاف بازی‌هاست و شاید بدون این تناسب و یک‌دستی و بی‌اغراقی، جوهره‌ی اصلی اثر به ثمر نمی‌نشست. سحر دولتشاهی توأمان سیمای زنی درمانده و آسیب‌دیده و احساسی را در کنار شمایل زنی پرخاشگر و مستأصل و در آستانه‌ی فروپاشی عصبی ارائه می‌دهد. بازی‌اش در فصل مرگ ایلیا ماهیت اغراق‌شده‌ای دارد و بازیگر را به واکنش‌هایی درشت و برون‌گرا وامی‌دارد که...

باز هم سیب داری؟ (بایرام فضلی): كچل قهرمان
محمدسعید محصصی:
ساخته شدن باز هم سیب داری؟ با فاصله‌ای سه‌چهارساله از خواب تلخ نشانه‌ی ظهور نسلی از سینماگران ایرانی است سرشار از طنز و بازیگوشی و شوخ‌طبعی و به یاری همین ویژگی‌ها اینان هنری عرضه می‌کنند مفرح که می‌تواند هم نسل جوان را راضی کند و هم با دیگر نسل‌ها ارتباط مناسبی برقرار کند و هم می‌تواند مشتاقان سینمای ایران را با چهره و جلوه‌ی دیگری از سینمای ما آشنا سازد. این نسل با برخوردی که با آنان شد و هنوز هم کمابیش ادامه دارد...

«در مدت معلوم» از کجا به سینمای ایران رسوخ میکند؟: حل مسأله با پیچیده کردن صورت مسأله
مازیار فکری
ارشاد: ارتباط‌های خارج از عرف میان جوانان جامعه وجود دارد و انکار آن نیز بی‌فایده است اما آن‌چه در مدت معلوم را به موضوعی مهم و قابل‌بحث تبدیل می‌کند آن است که چرا تهیه‌کنندگانی با اهداف صرفاً تجاری، ژست ظاهرالصلاح و دغدغه‌مند نسبت به معضلات جوانان را برای ساخت و نمایش یک فیلم کاملاً تجاری برمی‌گزینند و اتفاقاً آمارهای فروش در گیشه‌ی کساد این روزگار حکایت از آن دارد که فیلم و تولیدکنندگانش به اهداف خود در زمینه‌ی اقتصادی دست یافته‌اند؛ یعنی همان جوانانی که به‌واسطه‌ی سبک زندگی امروزی‌شان، توصیه‌های فیلم را به هیچ می‌انگارند، بلیت می‌خرند و...

درباره‌ی دو فیلم «خبر خاصی نیست» و «این سیب هم برای تو»: ده فرمان سینمای بدنه
پوریا ذوالفقاری
: این روزها دو فیلم مهم از این جریان روی پرده آمده‌اند؛ یکی این سیب هم برای تو (سیروس الوند) که سازنده‌اش هیچ فرصتی را برای سخن گفتن از سینمای بدنه از دست نمی‌دهد و دیگری خبر خاصی نیست (مصطفی شایسته) که سازندگانش یکی از دفاتر مهم تولید و پخش این دیار را اداره می‌کنند. نگارنده با امید به تماشای هر دو فیلم نشست؛ به‌ویژه که راه نیافتن اولی به جشنواره‌ی فجر پارسال و تعویق اکران دومی باعث اعتراض سازندگان این فیلم‌ها هم شد و همین نکته امیدهایی نسبت به رضایت آن‌ها از فیلم‌های‌شان را برمی‌انگیخت. اما حاصل کار طوری بود که تلاش‌ها برای جدی نوشتن به جایی نرسید...

نگاهی دیگر به «خواب تلخ»: اندرمدح و ثنای بازیگوشی
محمدسعید محصصی
: این اندازه شوخ‌طبعی در سینمای ما تا آن زمان که خواب تلخ ساخته شد شاید کم‌تر سابقه داشته و به هر رو نشانه‌ی ذکاوت کارگردان و مهم‌تر از آن شناخت وسیع او از ژانرهای بیان سینمایی است. در مقیاسی جهانی شاید این طنازی و شناخت از سینما را بتوان در کارهای تارانتینو سراغ گرفت که او هم سوررئالیسم ناب و پسامدرنی را در آثار خود بازتاب می‌دهد...

بفرمایید شام
بیژن امكانیان
: در نیمه‌ی دوم امسال نمایش حداقل پانزده فیلم هم‌زمان در گروه‌های سینمایی تهران، اذهان را برای چندمین بار متوجه معضل اكران در سینمای ایران كرد. واژه‌های فیلم‌سوزی، تبعیض در اكران، مافیای اكران و نمایش‌‌های تك‌سانس و دوسانس دوباره سر زبان‌ها افتاد... یعنی چه كه تماشاگر نمی‌تواند در ساعت دلخواهش به دیدن فیلم منتخبش برود و این سالن سینماست كه برای او تعیین تكلیف می‌كند؟! این‌ها یعنی چه؟...

چهارراه حوادث: طرحی برای رونق سالنهای سینما
هوشنگ گلمکانی:
آقای فرشید نوابی مصاحبه‌ای كرده پیرامون تحولات همسر سابقش، و در پایان حرف جالبی زده كه البته ربطی به همسر سابقش ندارد و یك نظریه است: «سالن‌های سینما و تئاترمان خالی‌ست اما دو نفر که در خیابان یقه‌ی هم را می‌گیرند صد نفر جمع می‌شوند به تماشا!» حرف درست و حكیمانه‌ای‌ست. ما هم همین را می‌گوییم. بی‌خود نیست كه چهارراه حوادث این همه شلوغ است و همه اگر كاری هم نداشته باشند دل‌شان می‌خواهد از آن بگذرند و سروگوشی آب بدهند. البته در یك نگاهِ به قول جواد طوسی «تأویل‌گرایانه، در این جامعه‌ی پرتناقض» كه این چیزها چندان عجیب نیست، اما حتی زمانی كه سینماها هم رونق داشت، مردم برای دست‌به‌یقه شدن دو نفر توی خیابان به تماشا می‌ایستادند. من كه ندیده‌ام اما...

2 لینک این مطلب

۱۲ شهريور ۱۳۹۴

آقای «خاص» نقد فیلم پر کشید و رفت

 

 



 

 

ایرج کریمی (۱۳۹۴ - ۱۳۳۲)، دوست و همکار نازنین‌مان؛ بهترین سینمایی‌نویس و منتقد فیلم، پر کشید و رفت. زود رفت، و ما - نویسندگان و خوانندگان مجله - در حسرت خواندن نوشته‌هایی دیگر از او بس متأثر و اندوهگینیم. او یک تئوریسین سینما و اعتبار نقد و تحلیل فیلم بود. با نوشته‌هایش، به‌ویژه مباحث تئوریکش، تأثیر بسیاری بر نویسندگان نسل بعد از خودش گذاشت. اثری از خودنمایی و فضل‌فروشی در نوشته‌های ژرف و اندیشمندانه‌ و در عین حال ساده و روانش نبود. او در نقدهایش، نه از یک فیلم که از یک جهان سخن می‌گفت؛ کشف می‌کرد و چیزی به اثر می‌افزود و زاویه‌ای جدید به نگاه‌مان می‌داد. چنان سخن می‌گفت، که می‌نوشت. در کلامش البته، طنز کافکایی‌اش غلظت بیش‌تری داشت. دشمن بطالت و عاشق زندگی بود. دو ماه آخر که در بیمارستان بستری و در قرنطینه بود، فیلم‌نامه‌ی فیلم بعدی‌اش را می‌نوشت؛ سرشار از امید و شور زندگی.

2 لینک این مطلب


صفحه اصلی  وبلاگ مسعود مهرابی نمایشگاه کتاب‌ها تماس

© Copyright 2004, Massoud Merabi. All rights reserved.
Powered by ASP-Rider PRO