جستجو در وب‌سایت:


پیوندها:



 

 

 آرشیو

گفت‌و‌گو با اصغر فرهادی
نويسنده
و كارگردان
«جدایی نادر از سيمين»
حقيقت تلخ، مصلحت شيرین
و رستگاری دريغ شده

قسمت اول | قسمت دوم  
قسمت سوم

بررسی كتاب «پشت دیوار رؤیا»
بيداری رؤياها

كيومرث پوراحمد:
عبور از ديوار رؤياها،
همراه جادوگر قصه‌ها


تكنولوژی ديجيتال

و رفقای ساختار شكن‌اش
سينماي مستند ايران: پيش‌درآمد

اسناد بی‌بديل
سينمای مستند ايران:
قسمت اول (۱۲۷۹ - ۱۳۲۰)

خانه سیاه است
سینمای مستند ایران:
قسمت دوم (۱۳۵۷ - ۱۳۲۰)

آيدين آغداشلو: پل‌ساز دوران ما

سایت ماهنامه فیلم، ملاحظات
و دغدغه‌های دنيای مجازی

گزارش پنجاه‌و‌ششمين دوره‌ي
جشنواره‌ي سن سباستين
(اسپانيا، ۲۰۰۸)

گفت‌و‌گو با آيدين آغداشلو
درباره‌ی مفهوم و مصداق‌های

سينمای ملی

گفت‌و‌گو با مانی حقيقی
به‌مناسبت نمايش «كنعان»

گفت‌و‌گو با محمدعلی طالبی
از «شهر موش‌ها»
تا «دیوار»

سين مجله‌ی فيلم،
سينمايی است،
نه سياسی


گفت‌و‌گو با رضا میرکریمی
به‌مناسبت نمایش «به‌همین سادگی
»

گفت‌و‌گو با بهرام توکلی
به‌مناسبت
 نمایش پا برهنه در بهشت 

گمشدگان

گزارش چهل‌ودومین دوره‌ی
جشنواره‌ی کارلووی واری
(جمهوري چك، ۲۰۰۷)

پرویز فنی‌زاده، آقای حكمتی و رگبار

گزارش چهل‌وهفتمین دوره‌ی
جشنواره‌ی تسالونیكی
(یونان) - ۲۰۰۶


گفت‌وگو با رخشان بنی‌اعتماد
به انگیزه‌ی نمایش خون بازی


خون‌بازی: شهر گم‌شده

گفت‌وگو با رسول ملاقلی‌پور
به‌مناسبت نمایش «میم مثل مادر»


گفت‌وگو با ابراهیم حاتمی‌کیا
به‌مناسبت نمایش «به‌نام پدر»


برای ثبت در تاریخ سینمای ایران

یاد و دیدار

گفت‌و گو با جعفر پناهی

گفت‌وگو با مرتضی ممیز

گزارش/ سفرنامه‌ی
پنجاه‌ و دومین دوره‌ی
جشنواره‌ی سن‌سباستین


گفت‌وگو با بهمن قبادی
 قسمت اول
/ قسمت دوم
 قسمت آخر

گفت‌وگو با عزیزالله حمیدنژاد
 قسمت اول
قسمت دوم
 قسمت سوم

گفت‌و گو با حسین علیزاده
 قسمت اول
قسمت دوم
 قسمت سوم

گفت‌وگو با گلاب آدینه

نقطه‌چین، مهران مدیری،
 طنز، تبلیغات و غیره


کدام سینمای کودکان و نوجوانان

جیم جارموش‌ وام‌دار شهید ثالث!

تاریخچه‌ی پیدایش
 کاریکاتور روزنامه‌ای


سینماهای تهران، چهل سال پیش

فیلم‌ شناسی کامل
 سهراب شهید ثالث


ارامنه و سینمای ایران

بی‌حضور صراحی و جام

گفت‌وگو با نویسنده
 و کارگردان « بوتیک»


«شاغلام» نجیب روزگار ما

اولین مجله سینمایی افغانستان

نگاهی به چند فیلم مطرح جهان

گزارش سی‌وهشتمین دوره‌ی
 جشنواره کارلووی واری


نگاهی به فیلم پنج عصر

چیزهایی از «واقعیت» و «رویا»
برای بیست سالگی ماهنامه‌ی فیلم



  آینه‌های روبرو 
۱
  ۲
  ۳
۶  5  ۴
 


بایگانی:
بهمن ۱۳۹۰
شهريور ۱۳۹۰

۱۲ بهمن ۱۳۹۰

شماره‌ی 438 ماهنامه فیلم، ویژه سی‌امین جشنواره‌ی فیلم فجر


كمی بالاتر:
نكته‌ها و ملاحظاتی درباره‌ی سینمای ایران در آستانه‌ی جشنواره‌ی فجر
سینمای ایران: معرفی فیلم‌های ایرانی همه‌ی بخش‌ها: مشخصات، خلاصه‌ی داستان، گزارش تولید، چند سطر دیالوگ، یادداشت فیلم‌سازان و یادداشت‌های منتقدان درباره‌ی چند فیلم
این چهار فیلم اول را ببینید: برف روی كاج‌ها (پیمان معادی)، بغض (رضا درمیشیان)، خوابم می‌آد (رضا عطاران)، گیرنده (مهرداد غفارزاده)
سینمای مستند: ظهور دوباره‌ی بخش مستند در جشنواره‌ی فجر: فیلم مستند، باشد یا نباشد؟/ معرفی فیلم‌ها
جام جهان‌نما: [مسابقه‌ی بین‌الملل]: معرفی فیلم‌ها: مشخصات، خلاصه‌ی داستان و نقد
جلوه‌‌گاه شرق [مسابقه‌ی سینمای آسیا]: معرفی فیلم‌ها: مشخصات، خلاصه‌ی داستان و نقد
سینمای سعادت [مسابقه‌ی سینمای کشورهای اسلامی]: معرفی فیلم‌ها: مشخصات، خلاصه‌ی داستان
جشنواره‌ی جشنواره‌ها: معرفی فیلم‌ها: مشخصات، خلاصه‌ی داستان و نقد
سینمای سه‌بعدی: به بهانه‌ی نمایش فیلم‌های سه‌بعدی در جشنواره‌ی فجر: از دست دادن عادت دیرین/ مشخصات و نقد فیلم‌ها: هوگو (مارتین اسکورسیزی)، بچه‌جاسوس‌های 4 بُعدی: همه‌ی وقت دنیا (روبرت رودریگز)، حریم (الیستر گریرسن)، شنل قرمزی علیه پلیدی (مایك دیسا)، هیولایی در پاریس (بیبو برژرون)

بزرگداشت‌ها: داود رشیدی: دوست دارم به‌تاخت بروم: گفت‌وگوی آتیلا پسیانی با داود رشیدی/ محمد بزرگ‌نیا: مسحور آبی دریاها/ علیرضا زرین‌دست: بلندپروازی‌های بی‌پایان: گفت‌وگو با علیرضا زرین‌دست/ جمال شورجه: خطر کردن فریضه است: گفت‌وگو با جمال شورجه/ حسین زندباف: آچار فرانسه

پرونده‌ی سی‌سالگی جشنواره‌ی فجر: جشنواره‌ی تغییرها
گفتوگو با سیدمحمد بهشتی ركورددار دبیری جشنواره‌ی فجر/ رکوردداران دریافت سیمرغ بلورین: گفتوگو با فاطمه معتمدآریا، ركورددار دریافت سیمرغ بلورین و بیشترین نامزدی دریافت جایزه/ گفتوگو با محمدعلی نجفی، ركورددار داوری/ فرشته طائرپور، اولین داور زن در جشنواره/ جواد طوسی، اولین منتقد در ترکیب هیأت داوران/ داریوش مهرجویی، ركورددار دریافت سیمرغ برای كارگردانی و فیلمنامهنویسی/ مجید مجیدی، ركورددار سیمرغ كارگردانی/ پرویز پرستویی، رکورددار دریافت سیمرغ بلورین بازیگر مرد/ نگاهی به داوریهای جشنواره/ مغضوبان جشنواره/ بهترین فیلمهای جشنواره و سیاستهای سینمایی/ سرنوشت برندگان سیمرغ در اكران عمومی/ تاریخچه‌ی سیمرغ به روایت ابراهیم حقیقی/ مرور پوسترهای 29 دوره‌ی جشنواره به روایت ساعد مشكی/ مروری بر آثار مهم به نمایش درآمده در بخش بینالملل/ مهمانان عالیمقام جشنواره

همکاران این شماره: سینمای ایران: شاهین شجری‌كهن | تحریریه: آرامه اعتمادی، پوریا ذوالفقاری، نازنین قنبری، مهدخت اكرمی/ یادداشت فیلم‌ها: محمد باغبانی، فرزاد پورخوشبخت، مسعود پورمحمد، امیر پوریا، نیما حسنی‌نسب، مهرزاد دانش، حمیدرضا صدر، جواد طوسی، شاهپور عظیمی، سعید قطبی‌زاده/ سینمای مستند: مسعود ثابتی | سینمای جهان: شهزاد رحمتی با همكاری: محسن بیگ‌آقا، محمدسعید محصصی، احسان ناظم‌بكایی | پرونده‌ی سی‌سالگی جشنواره: مینا اكبری با همكاری: علی اناری، محمد بیات، کاوه جلالی، ابراهیم حقیقی، حافظ روحانی، وحیده محمدی‌فر، سعید مروتی، ساعد مشکی | صفحه‌آرایی: علی‌رضا امك‌چی | طرح و عكس روی جلد: محمد اسماعیلی


چشم انداز ۴۳۸

نكته‌ها و ملاحظاتی درباره‌ی سینمای ایران در آستانه‌ی سی‌امین جشنواره‌ی فجر
نمی‌توان پنهان و انكار كرد كه به رغم حضور فیلم‌های خوب و برجسته‌ای در اكران سال 1390، سهم عمده‌ای از این موفقیت و این حال‌وهوا مرهون اصغر فرهادی و فیلم تحسین‌شده‌اش جدایی نادر از سیمین است. فیلمی یگانه و منحصربه‌فرد در تاریخ سینمای ایران كه نخبگان و مشكل‌پسندان، نگاه رسمی و تماشاگران عام (در داخل كشور)، جشنواره‌ها و منتقدان خارجی با سلیقه‌ها و جهان‌بینی‌های متفاوت (در همه جای دنیا) و تماشاگران عام در سایر كشورها را هم به تحسین واداشت، و حالا موفقیت در اسكار نیز چندان دور از انتظار نیست. چنین فیلمی در تاریخ سینمای ایران نداشته‌ایم. و بی‌دلیل نیست كه اصغر فرهادی با همین دو فیلم اخیرش، ناگهان استانداردهای كیفی سینمای ایران را چنان بالا برده كه همه – منتقد و تماشاگر عام و خاص – فیلم‌های امسال جشنواره‌ی فیلم فجر را با متر و معیار دیگری ارزیابی می‌كنند.

از مقدمه‌ی بخش سینمای ایران: در اهمیت الفبا
شاهین  شجری‌كهن:
به روال چند سال گذشته، در هفته‌های پیش از جشنواره تعدادی از فیلم‌های آماده‌ی نمایش را انتخاب كردیم كه هر كدام را یكی از همكاران ببیند و درباره‌اش یادداشت كوتاهی بنویسد. قرارمان این بود كه این یادداشت نقد به شیوه‌ی مرسوم و آشنا نباشد و فقط جنبه‌هایی از فیلم را معرفی و توجه مخاطبان جشنواره را به نكته‌های مثبت و امتیازهایش جلب كند. در گزارش تولید فیلم‌ها هم علاوه بر مطالب همیشگی، چند سطر از دیالوگ‌های فیلم‌ها را هم به انتخاب سازندگان فیلم‌ها آورده‌ایم كه این مجموعه با یادداشت‌های كوتاهی از كارگردان‌ها تكمیل می‌شود. ضمناً در كنار هر فیلم با علامتی مشخص كرده‌ایم كه مربوط به كدام بخش از جشنواره است و فیلم‌های بدون علامت هم به بخش «آینه‌ی سینمای ایران» مربوط‌اند.

قسمتی از یادداشت‌ها
سامان سالور (آمین خواهیم گفت):
بهمن 82: شماره‌ی ویژه‌ی مجله‌ی «فیلم» جشنواره‌ی بیست‌ودوم فجر را با شور و شعف ورق می‌زنی تا به مستقل‌ترین فیلم تاریخ بشریت یعنی ساكنین سرزمین سكوت كه مجله‌ی «فیلم» همیشه از آن با عنوان ساكنان سرزمین سكوت به دلیل غلط فارسی‌نویسی یاد كرده و می‌كند را پیدا كنی و بالاخره در بخش مسابقه‌ی سینمای ایران در صفحه‌ی نمی‌دانم چند، می‌یابی‌اش. خدایی‌اش یادداشت كارگردانش خیلی خوب شده و حرف ندارد...

پیمان معادی (برف روی کاج‌ها): به شانه‌ام زدی که تنهایی‌ام را تکانده باشی،/ به چه دل خوش‌ کرده‌ای؟!/ تکاندن برف از شانه‌های آدم‌برفی...؟!

رضا درمیشیان (بغض): بزرگ‌ترین لذت زندگی من زمانی شکل گرفت که با تورج اصلانی شب و روز در کوچه‌پس‌کوچه‌های استانبول پرسه می‌زدیم و جهان فیلم بغض را از دوربین کوچک‌مان می‌دیدیم.

همایون اسعدیان: احترام‌السادات مادری است پا به سن گذاشته و ریزنقش، که به‌سختی در پیاده‌روهای شلوغ شهر می‌توانید او را ببینید. آرام حرف می‌زند و هیا‌هویی هم ندارد. باید کاری می‌کردم که در بوسیدن روی ماه قلب شما برای او بتپد، نگرانش باشید، دردش را دریابید و باور کنید که قهرمانی اگر باشد، این مادر پا به سن گذاشته‌ی ریزنقش است.

احمد امینی (بی‌خداحافظی…): سال 1381 فیلم این زن حرف نمی‌زند به جشنواره نرسید و از آن سال به بعد هر سال فقط تماشاگر پروپاقرص فیلم‌ها بوده‌ام در ده روز بهمن، كه البته سال به سال از این پروپاقرصی كاسته هم شده است. چرایش را نمی‌دانم، می‌شود گذاشت به حساب بی‌حوصلگی و از آن رد شد كه فكر نمی‌كنم اصلاً موضوع مهمی باشد...

فرزاد مؤتمن:در فیلم زشت و زیبا (وینسنت مینِلی، 1952) با بازی كرك داگلاس، لانا ترنر و بری سالیوان كه شاید هنوز هم یكی از بهترین‌هایی باشد كه هالیوود درباره‌ی خودش ساخته، صحنه‌ای هست كه طی آن در جریان فیلم‌برداری یك سكانس بین تهیه‌كننده و كارگردان مشاجره‌ای لفظی درمی‌گیرد. دیالوگ‌هایی كه بین دو طرف ردوبدل می‌شود، پیش از هر چیزی من را به یاد پشت صحنه و پس از ‌تولید بیداری می‌اندازد...

مهدی کرم‌پور: پل چوبی چهارمین فیلم سینمایی من است كه اكران می‌شود. و شاید كامل‌ترین آن‌ها. با تمایزی برایم. این‌جا همان مضامین و علقه‌های شخصی و همیشگی‌ست، دغدغه‌های اجتماعی و انسانی كه در فیلم‌ها و نوشته‌های گذشته‌ام هم رد دارد.

علی مصفا: در مواجهه با افراد حرفه‌ای سینما این مشکل وجود ندارد و تکاپوی فیلم‌ساز برای جمع کردن پول، عادی و آبرومند به نظر می‌رسد. اما وقتی با افرادی بیرون از دایره‌ی سینما سروکار داریم حس پررویی به آدم دست می‌دهد. و من این حس را بارها تجربه کردم تا پله‌ی آخر ساخته شد.

بهرام عظیمی: امیدوارم کشتی تهران 1500 که ساخت آن چهار سال و با یک تیم بسیار جوان به طول انجامید، به گل ننشیند و با قدرت در اقیانوس مواج سینمای ایران حرکت کند.

خسرو معصومی (خرس): ... راننده در تمام طول راه از یک حادثه‌ی مهیج که در منطقه اتفاق افتاده بود حرف می‌زد و مرتب گوشزد می‌کرد که این داستان می‌تواند موضوع جالبی برای شروع یک کار سینمایی شود. ولی من هم‌چنان ناباورانه در انتظار رویارویی با عده‌ای قاچاقچی چوب بودم که دمار از روزگارم دربیاورند...

رسول صدرعاملی (در انتظار معجزه): تهران، ایستگاه راه‌آهن... و شتاب آدم‌ها برای رفتن و دور شدن، ریتم سریع و تند پاها و كشیده شدن بی‌ملاحظه‌ی بار و بندیل و چمدان‌ها بر زمین و صدا و همهمه‌ی حرف‌ها و كلمات، در فضایی معلق، حجمی آزاردهنده و آلوده و گنگ را به گوش‌ات می‌رساند؛ یك جور فرار انگار...

علی شاه‌حاتمی: دلم برای كسانی كه در سینما بی‌آن‌كه پاسبان شوند، شاعر ماندند، می‌سوخت. چرا كه در بازار بی‌تقوایی، شعرشان خریداری نداشت. رؤیای سینما دغدغه‌ی من درباره‌ی سینماست و آن را تقدیم می‌كنم به تمام كسانی كه برای‌شان در جهان هستی، انسانیت اصل است نه سینما.

نقی نعمتی (سه و نیم): فیلم ساختن ما توی این مملکت مثل چاه عمیق كندن با سوزن ته‌گرد است!

محمدعلی باشه‌آهنگر (ملكه): دیده بودم موشك‌های اسكادِ روسی را كه از آن سوی اروندرود خطی بر چهره‌ی آسمان آبی می‌گذاشتند. همه دیده بودیم. خدایا!!! دو تُن تی‌ان‌تی را چه‌گونه حمل می‌كرد؟ انفجارهای مهیبش را هم تجربه كرده بودم. عمارتی بلند بر سكوهای متحرك با فشار دادن دكمه‌ای چه ویرانی‌ای از خود بر جای می‌گذاشت.

داریوش مهرجویی (نارنجی‌پوش): برای نارنجی‌پوش هیچ صدایی زیباتر از برخورد جارو روی زمین نیست. یک حرکت آهنگین که نه‌تنها زمین را از غبار و آشغال می‌روبد که ذهن و روان خسته و پریشان او را نیز پالایش می‌دهد. او در دل نیمه‌شب تنها و خستگی‌ناپذیر با نوای جارویش زمزمه می‌کند و گویی صدایش در شهر می‌پیچد که : «سمن‌بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند/ پری‌رویان قرار دل چو بستیزند بستانند....»

حسن فتحی (یک روز دیگر): چه کسی می‌گوید عصر معجزه به پایان رسیده است؟ ساخته شدن این فیلم چیزی ‌است شبیه معجزه! شاید معنی زندگی همین است: مجموعه‌ای از ناممکن‌ها که گاه ممکن می‌شوند!

این چهار فیلم اول را ببینید: برف روی كاج‌ها، بغض، خوابم می‌آد و گیرنده
هوشنگ  گلمكانی: فهرست حدود بیست فیلم اولی كه سرانجام به بخش‌های مختلف جشنواره راه یافتند و همه‌شان در بخش «نگاه نو» رقابت می‌كنند، دست‌كم پنج‌شش نام كاملاً ناآشنا برای نگارنده داشت. فهرست اولیه‌ای كه دفتر جشنواره از فیلم‌های پذیرفته‌شده اعلام كرد، حدود ده فیلم بود و بعد به پیروی از سنت «آقا تورو خدا یه كاری‌ش بكنین» این رقم تقریباً دو برابر شد. با توجه به این اعلام دومرحله‌ای فهرست فیلم‌ها و فرصت اندكی كه معمولاً در هفته‌های پیش از شروع جشنواره با تنش و نگرانی و شتاب نیز همراه است، عملاً امكان تماشای برخی از فیلم‌های اول فراهم نشد اما خوش‌بختانه فهرست فیلم‌های قابل‌توصیه با نگاه و سلیقه‌ی نگارنده از میان همین فیلم‌هایی كه دیدم، بیش از دو سال گذشته است.

سی سال جشنواره‌ی فیلم فجر: جشنواره‌ی تغییرها
مینا اکبری:
این پرونده نگاهی است به سه دهه جشنواره‌ی فیلم فجر از منظر این دگرگونی‌ها. هر دوره از جشنواره‌ی فجر برگی است از تاریخ سینمای ایران. اما این فقط یک پرونده‌ی تاریخ‌نگارانه نیست. نگاهی است از زاویه‌ی امروز و حال سینمای ایران به گذشته. تلاشی است برای منصف بودن و جامع بودن در نگاه به پدیده‌ای که در آسیب‌شناسی‌اش همیشه فقط از انصاف و تکامل سخن رفته و همیشه امید بوده این دو صفت هم به همه‌ی صفت‌های متغیرش اضافه شود. جشنواره‌ی فجر برای دوست‌داران سینما پر از خاطره است. از فیلم‌ها و بخش‌ها و سینماها و صف‌هایش گرفته تا رویدادهایی كه برای هر كس جنبه‌ی شخصی دارد و تاریخچه‌ی خصوصی تلقی می‌شود اما به شكلی با جشنواره گره خورده است.

گفت‌وگو با فاطمه معتمدآریا ركوردداردریافت  سیمرغ بلورین و  بیش‌ترین نامزدی دریافت جایزه: طعم گس جایزه
حافظ روحانی، محمد بیات:
هنوز دل‌تان جایزه می‌خواهد؟
بله، معلوم است كه آدم جایزه می‌خواهد. یك بار سر روسری‌آبی به من گفتند كه به شما جایزه ندادیم چون شما خوب هستید. شما را كنار می‌گذاریم و به ارزیابی دیگران می‌پردازیم. به نظرم این، هم خوش‌حال‌كننده بود و هم ناراحت‌كننده؛ خوش‌حال برای این‌كه سطح کار من را بالا دیده بودند و ناراحت برای این‌كه امکان یک رقابت از من گرفته می‌شد و کارم ارزیابی نمی‌شد. جایزه خیلی لذت‌بخش است. الان یك اتاق پر از جایزه در خانه دارم که بخشی از آن را همین‌جا می‌بینید؛ که نگه‌داری‌شان کمی سخت است. ممکن است همه را به موزه‌ی سینما بفرستم، اگر منحل نشود! ولی طعم جایزه همواره برایم شیرین است، به‌خصوص جایزه‌هایی كه از كشور خودم گرفته‌ام. دوست دارم همیشه طعم آن را مزه‌مزه كنم.

گفت‌وگو با سیدمحمد بهشتی ركورددار دبیری جشنواره‌ی فجر: جشنواره‌ی فجر را بهتر است خانه‌ی سینما برگزار كند
محمد بیات: در طول برگزاری جشنواره‌ی فجر بحثی مطرح بود كه در جشنواره اصطلاحاً برخی فیلم‌سازان محبوب بودند و برخی مغضوب. آیا در طول مدیریت شما چنین وضعیتی وجود داشت؛ به‌خصوص حالا كه سال‌ها از آن زمان گذشته است؟
بهتر است جواب این سؤال را با خاطره‌ای بگویم. در آن زمان در وضعیتی قرار داشتیم كه نمی‌توانستیم اقرار كنیم فیلمی را دیده‌ایم یا نه. در آن زمان هر كس از من سؤال می‌كرد فلان فیلم را دیدی یا نه؟ من می‌گفتم: «فقط فیلم دبیرستان را دیدم.» حتی تا مدت‌ها بعد از دوره‌ی مدیریت هم می‌گفتم فقط فیلم دبیرستان را دیده‌ام. به این دلیل كه در مورد فیلم دبیرستان مناقشه‌ای وجود نداشت!  مسلماً من فیلم‌ها را می‌دیدم و با سازندگان آن‌ها صحبت می‌كردم و در صورت لزوم نظری می‌دادم، ولی وضعیت به گونه‌ای بود كه نباید این احساس پدید می‌آمد كه با كسی خوب هستیم و با كس دیگری خوب نیستیم. به هیچ عنوان نباید اعلام موضع می‌كردیم. حتی اگر از دیدن فیلمی به ذوق و شوق هم می‌آمدیم چیزی نمی‌گفتیم و حتی لبخندی نمی‌زدیم. البته بنا به مقتضیات زمانه با برخی به شكلی علنی خوش‌وبش داشتیم و با برخی نمی‌توانستیم علناً خوش‌وبش كنیم اما همان‌ها هم در همان سال‌ها فیلم ساختند.

گفت‌وگو با محمدعلی نجفی، ركورددار داوری در جشنواره‌ی فجر: دهه‌ی اول 80 در صد رأی‌ها سفارشی بود، در دهه‌های بعدی 10 درصد
حافظ روحانی: شما بر اهمیت جشنواره تأكید می‌كنید؛ جشنواره در سال‌های نخستین خیلی بر تداوم سینما اثر گذاشت. به نظرتان جشنواره هنوز هم در تداوم سینمای ایران تأثیر دارد؟
نمی‌توانم با قاطعیت بگویم. نگران سینما هستم. نمی‌دانم چه‌قدر سینمای ایران روی پای خودش ایستاده است. من ماهی حداقل دو بار برای انجام كارهایم به اصفهان می‌روم و بسیاری از فیلم‌ها را در اتوبوس می‌بینم. فیلم‌هایی كه می‌بینم نگرانم كرده‌اند؛ نگران از این‌كه این سینما نمی‌تواند تداوم داشته باشد. همه به چیزهای دیگری غیر از فیلم فكر می‌كنند. شاید به تعداد انگشتان دست فیلم قابل‌بحث وجود داشته باشد. در چنین وضعیتی جشنواره چه كمكی می‌تواند بكند؟ امیدوارم سینما خودش را دریابد. سینماگران سینما را دریابند. امیدوارم تهیه‌كنندگانی داشته باشیم كه از دولت كم‌تر كمك بگیرند و از اسپانسرها و شركت‌ها پول بگیرند.

مجید مجیدی ركورددار سیمرغ كارگردانی از جشنواره‌ی فیلم فجر: رنگ سیمرغ
عباس یاری:
... مجیدی پس از دو سال كار روی فیلم‌نامه‌ی تازه‌اش، برای تولید آواز گنجشك‌ها دو ماه نیز درگیر تداركات و پیدا كردن لوكیشن‌های مناسب بود و در 29 اردیبهشت 86 فیلم را در شهریار كلید زد. ویژگی فیلم تازه رفتن دوباره‌ی مجیدی به سوی یك فضای روستایی و حضور دوباره‌ی بچه‌ها در فیلم است. آواز گنجشك‌ها كامل‌ترین و پخته‌ترین فیلم مجیدی است؛ چه به لحاظ بار دراماتیك، گرما و روایت قصه و چه به لحاظ بازی‌ها؛ فیلمی كه خرس نقره‌ای جشنواره‌ی برلین را برای رضا ناجی، بازیگر نقش اول مرد به ارمغان می‌آورد. آواز گنجشك‌ها در بیست‌وششمین جشنواره‌ی فجر در یازده رشته شانس دریافت جایزه داشت و در نهایت جدا از جایزه‌ی بهترین كارگردانی، سیمرغ‌هایی را نیز به حسین علیزاده (موسیقی متن)، حسن حسن‌دوست (تدوین)، و سعید ملكان (چهره‌پردازی) اهدا شد.

پرویز پرستویی، رکورددار دریافت سیمرغ بلورین بازیگر مرد: فقط از روی دست‌خط خودم...
امیر پوریا:
این‌که رکورد دریافت جایزۀ بهترین بازیگر مرد در اختیار پرویز پرستویی باشد، مایۀ مباهات است. در واقع پرستویی و طیف گوناگون بازی‌ها و نقش‌های مؤثرش در جایگاهی می‌ایستند که هیچ تغییری در ترکیب و سمت و سوی سلیقه‌ها و گرایش‌های سیاسی هیأت داوران (که گاه این آخری بیش از سلیقه، تعیین‌کننده است) یا هیچ‌یک از تغییرهای کلان و کلی‌تر در سیستم مدیریتی جشنواره و معاونت سینمایی، هرگز نتوانسته مانع تحسین کار او شود. این در حالی است که تازه برخی از نقش‌آفرینی‌های خاص او مانند آدم‌برفی یا مرد عوضی در بخش مسابقۀ جشنواره داوری نشدند و محافظه‌کاری‌های معمول جشنواره‌ی فجر که تصور می‌کند اهدای جایزۀ بازیگری به هر نقشی یعنی تأیید تمام ویژگی‌های اخلاقی و فردی آن نقش، باعث شد که جایزۀ بدیهی پرستویی برای ایفای نقش رضا مثقالی در مارمولک به عنوان بهترین بازیگر نقش اصلی مرد، به جایزۀ ویژۀ هیأت داوران که عموماً در جشنواره‌های جهانی به سازندۀ یک فیلم تعلق می‌گیرد (و نه بازیگر) تغییر یابد.

داریوش مهرجویی، ركوردار دریافت سیمرغ برای كارگردانی و فیلم‌نامه‌نویسی: راز ماندگاری
وحیده محمدی‌فر:
برای مهرجویی فیلم‌نامه یك غذای روی گاز است و در دوران فیلم‌برداری‌ست كه ادویه‌های خاص و استثنایی‌اش را مثل عموغریبِ آسمان محبوب به این غذا اضافه می‌كند و معجونی اسرارآمیز به خورد آدم می‌دهد. معمولاً آشپزهای ماهر راز این ادویه‌جات را به كسی نمی‌گویند. چون آن وقت تأثیر جادویی غذا از بین می‌رود. شاید این هم یكی از دلایل فرارش از گفت‌وگوهاست. پس بهتر است به جای تحلیل مواد لازم و اندازه‌ی آن‌ها، غذا را نوش جان كنیم و سپاسگزار باشیم.

بهترین فیلم‌های جشنواره و سیاست‌های سینمایی: فیلم‌ها خبر از سیاست‌های تازه می‌دهند
مینا اکبری:
24 فیلم از میان فیلم‌های شرکت‌کننده در 29 دوره‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر، جایزه و عنوان بهترین فیلم در بخش مسابقه‌ی سینمای‌ ایران را در طول دوره‌های مختلف به خود اختصاص داده‌اند. اگر جایزه‌ی ویژه‌ی هیأت ‌داوران را عنوانی فرعی برای تقسیم جایزه‌ها بدانیم، بهترین فیلم‌های هر دوره‌ی جشنواره‌ی فجر عصاره‌ی سیاست‌گذاری‌ها و تلاش مسئولان دوره‌های مختلف در معاونت سینمایی در راه رسیدن به هدف سینمای مطلوب و موعود خواهد بود. همه می‌دانیم که داوری جشنواره‌ی فجر مسیری است دموکراتیک برای اعلام سیاست‌های سینمایی. بهترین فیلم جشنواره، تابلویی است تا دیگران با تأسی به آن راه خود را ادامه بدهند. با چنین تعبیری مرور بهترین فیلم‌های جشنواره می‌تواند مروری باشد بر سیاست‌های دوره‌های مختلف معاونت‌های سینمایی وزارت ارشاد؛ سیاست‌هایی که برخی مانند خود فیلم‌ها موفق نشدند به جریان تبدیل شوند، یا سیاست‌هایی که ابلاغ شدند و اجرا نشدند، یا سیاست‌هایی که اسم‌شان بود اما خبری هم از ابلاغ‌شان به گوش نرسید.

سرنوشت برندگان سیمرغ در اكران عمومی: صد سال به این سی سال
سعید مروتی:
اگر یک فیلم گم‌نام برنده‌ی نخل طلا شود، موقعیت فوق‌العاده‌ای برای دیده شدن می‌یابد که حاصل اعتبار جشنواره‌ی کن است. هم‌چنان که موفقیت در اسکار حتی در حد نامزدی دریافت این جایزه هم در سرنوشت اقتصادی فیلم‌ها تأثیر می‌گذارد. در مورد برگزیدگان ونیز و برلین هم می‌توان این حکم را صادق دانست (آیا می‌توان در موفقیت‌های جهانی جدایی نادر از سیمین نقش و سهم جایزه‌های برلین را انکار کرد؟). در آستانه‌ی سی سالگی جشنواره‌ی فیلم فجر به بررسی این موضوع پرداخته‌ایم که برندگان سیمرغ بهترین فیلم چه سرنوشتی در اکران عمومی داشته‌اند. در این میان البته در حد اجمال کوشیده شده به حال‌وهوای هر دوره و آثار شاخص‌اش نیز اشاره شود.

تاریخ سیمرغ به روایت ابراهیم حقیقی: هنوز داریم اتود سیمرغ می‌زنیم
سیمرغ از نظر مفهومی نماد مناسب و خوبی است برای سینمایی که ادعا می‌کند یا دلش می‌خواهد محتواگرا باشد و در فرهنگ قدیمی ایران ریشه داشته باشد. سیمرغ، مرغی افسانه‌ای است که از لحاظ افسانه بودن و این‌که از قصه می‌آید، بسیار شبیه سینماست. سیمرغ هم در شاهنامه که نماد اسطوره‌ی ماست موجود است و هم در قصه‌های مولانا و عطار که نماد عرفان ما هستند. منطق‌الطیر عطار اصلاً از حرکت سیمرغ به سمت قله‌ی قاف شکل می‌گیرد و قاف هم برای سینمای ما سمبلیک است و لااقل ما دوست داریم این طور تعریف کنیم که سینمای‌مان می‌خواهد به قاف یعنی قله‌ی دست‌نیافتنی و آرمانی بشر یا هنرمند برسد.

مرور پوسترهای 29 دوره‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر: پوسترهای ضعیف، در فقدان مدیریت هنری
ساعد مشکی:
در مجموع به عنوان یک ناظر که خود دستی در طراحی دارم، در 29 دوره پوسترهای جشنواره‌ی فجر، جز دو یا سه مورد، به نظرم دیگر پوسترها کیفیتی متوسط دارند. این در حالی است که هر یک از طراحان صاحب‌نامی که برای این جشنواره طراحی کرده‌اند، در مقاطعی دیگر، توانایی‌های بالای خود را در طراحی پوستر نشان داده‌اند و آثاری درخشان خلق کرده‌اند. نبود مدیریت هنری، آشفتگی مراکز تصمیم‌گیری و عدم ثبات که ناشی از عدم استقلال کامل این جشنواره است، طراحان گرافیک را نیز از ارائه‌ی کاری شایسته بازمی‌دارد.

گفت‌وگوی آتیلا پسیانی با داود رشیدی: دوست دارم به‌تاخت بروم
قبل از انقلاب در فیلم‌های زیادی بازی نکرده بودم و در آثاری حاضر شدم که به‌واقع دوست‌شان داشتم. مثل فرار از تله و کندو. بعد از انقلاب از تلویزیون اخراجم کرده بودند. گفتند كه تو پاک‌سازی نمی‌شوی اما اخراجت می‌کنیم. یادم است پرسیدم چه فرقی بین پاک‌سازی و اخراج است که جواب دادند حسن اخراج این است که می‌توانید بعداً دوباره استخدام شوید! خیلی‌ها رفتند دنبال شکایت و شکایت‌بازی اما من همان موقع با تلویزیون کات کردم.

گفت‌وگو با علیرضا زرین‌دست: باران تصویرها جلوی چشمانم رژه می‌روند
شیما  شهرابی: آیا زمانی بوده که علیرضا زرین‌دست انتظار داشته برایش بزرگداشت بگیرند اما اتفاق نیفتاده و به این روزها موکول شده؟
بله. در سال‌های 77 تا 79 انتظارش را داشتم. چون معمولاً هنرمند باید دوره‌های مختلفی را بگذراند تا به حد و اندازه‌ی بزرگداشت برسد. من هم در آن دوره فکر می‌کردم در چنین جایگاهی هستم. البته در سینمای ما بارها از آدم‌هایی تجلیل شده که در عین داشتن توانایی‌های بسیار، به لحاظ زمانی برای‌شان زود بوده. من بارها مورد بی‌مهری مسئولان قرار گرفتم. مثلاً تماس گرفتند و گفتند برای خط قرمز برنده‌ی جایزه‌ی بهترین فیلم‌برداری شده‌‌ای؛ فردا بیا جایزه‌ات را بگیر. اما فردایش گفتند جایزه‌های فيلم‌های 35 ميليمتری داده نمی‌شود. یا در همان دوره فیلم‌برداری‌های ماندگار و قابل‌اعتنایی داشتم که به استناد نقدها و تحلیل‌ها، از کارهای دیگر آن دوره درخشان‌تر بود اما هیچ جایزه‌ای نگرفتم. گاهی این جایزه ندادن، انگیزه را می‌گیرد.

فیلم‌های سه‌بعدی: از دست دادن عادت دیرین
شهزاد رحمتی:
سینمای سه‌بعدی قطعاً یكی از جالب‌ترین دستاوردهای انسان در این راه بوده است. گرچه به یك معنا می‌توان گفت كه رؤیاها و حتی خیالاتی كه ما در ذهن خود می‌پرورانیم در واقع بعد ندارند ولی این حقیقت نیز در این مقام در عین حال به مفهوم بی‌شمار بودن این بعدهاست. همان‌ طور كه به عنوان مثال، رنگ سفید از طرفی – حداقل در معیارهای عامه – به طور تلویحی نشانه‌ای است از نوعی فقدان رنگ، ولی در تعاریف علمی‌اش رنگ سفید در واقع تلفیقی است از همه‌ی رنگ‌های موجود و ممكن. ما رؤیاها و حاصل خیال‌بافی‌های‌‌‌مان را بدون بُعد می‌بینیم ولی هنگام یادآوردی و تداعی‌شان سعی می‌كنیم با بعد بخشیدن به آن‌ها باز هم رنگ‌وبوی بیش‌تری از واقعیت را به آن‌ها ببخشیم تا هرچه متقاعدكننده‌تر و به تبع آن لذت‌بخش‌تر باشند.

2 لینک این مطلب

۲۴ شهريور ۱۳۹۰

نقدهای تند و چركینی كه ماهنامه‌ی «فیلم»، به‌فرموده، علیه مسعود كیمیایی چاپ كرد...

طرح از: مسعود مهرابی

 متن زير پاسخی‌ست به ادعاهای ناروای مسعود كيميایی و جواد شمقدری. در انتهای اين جوابيه كه در ماهنامه فيلم (شماره 429 | اول مرداد 1390) چاپ شد، نوشته‌ايم « بی‌تابانه چشم‌انتظار پاسخ‌تان هستیم». چون پاسخی دريافت نكرديم، يكماه بعد در شماره 430 (اول شهريور) آن را اينگونه بازتاب داده‌ايم: «به اطلاع خوانندگان و همراهان و سینماگران و همکارا‌‌ن‌مان در دیگر رسانه‌ها که پس از چاپ جوابیه ما به آقایان کیمیایی و شمقدری در شماره 429 ماهنامه فیلم به طور شفاهی و کتبی و یا ارسال پیامک همدلی و محبت‌شان را نثارمان کردند می‌رسانیم که هم‌چنان منتظرپاسخ آقایان هستیم.» امروز (24 شهريور 1390) مطالب شماره‌ی اول مهر زير چاپ رفت، باز هم بدون پاسخ «آقايان».
    گاهی اوقات «تاريخ» چه زود قضاوت می‌كند!
 
 


در مسير تندباد

 آقای جواد شمقدری معاون امور سینمایی و سمعی و بصری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی روز دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 در برنامه‌ی زنده‌ی «متن، حاشیه» شبكه‌ی سوم سیمای جمهوری اسلامی گفت: «مجله‌ی فیلم سال‌هاست با پول معاونت سینمایی و فارابی سرپا است.» آقای مسعود كیمیایی كارگردان پُرنقش تاریخ‌ سینمای ایران هم در گفت‌وگویی كه در شماره‌ی پیش چاپ شد ادعا كرد كه مسئولان سینمایی دهه‌ی 1360 ماهنامه‌ی «‌فیلم» را به راه انداختند و یكی از مأموریت‌هایش كوبیدن او از طریق چاپ نقدهای منفی «تند و چرك» بوده است.
حالا دیگر به این نتیجه رسیده‌ایم كه بعضی جعل‌ها و دروغ‌ها و اتهام‌ها اگر مدام تكرار شوند و به‌موقع پاسخ داده نشوند، واقعیت به نظر می‌رسند. از همان آغاز انتشار ماهنامه‌ی «فیلم» كه افسانه‌ی علم كردن این مجله توسط معاون وقت امور سینمایی و حمایت مالی بنیاد فارابی را در محافل سینمایی و مطبوعاتی می‌شنیدیم، می‌گفتیم نوع و لحن كار ما بهترین تكذیب این ادعاست و نیازی به پاسخ‌گویی صریح و رودررویی با شایعه‌سازان نیست؛ كسانی كه صابون نقدهای ماهنامه‌ی «فیلم»، تقریباً بدون هیچ ملاحظه‌ای، از همان آغاز به تن همه‌«شان» خورده بود. حالا كه به آن سال‌ها فكر می‌كنیم، به نظرمان می‌رسد بجز حسادت و نقد، یك عامل دیگر هم می‌توانسته در ساخته شدن و تعدادی طرف‌دار پیدا كردن این شایعه نقش داشته باشد: شروع انتشار ماهنامه‌ی «فیلم» در سال 1362 به شكلی تصادفی مصادف شد با شروع كار مدیریت جدید سینما و آغاز فعالیت بنیاد فارابی. كسانی كه فضای آن سال‌ها را به یاد می‌آورند می‌دانند كه از دیدگاه عمومی و به‌خصوص روشنفكران و فعالان امور فرهنگی، هیچ چیز فقط صورت ظاهرش را نداشت و از نظر آن‌ها معمولاً چیزی در پس این ظاهر بود («توهم توطئه»). در چنان فضایی و از این دیدگاه، انتشار یك مجله‌ی سینمایی مستقل كه تا هفت سال تنها مجله‌ی سینمایی كشور باقی بماند، امكان‌پذیر نبود و نمی‌توانست همین ظاهر ساده‌اش را داشته باشد. حتماً نقشه و توطئه‌ای پشت این ظاهر ساده وجود داشته. به‌خصوص كه ماهنامه‌ی «فیلم» در این هفت سال امتیاز انتشار هم نداشت و به‌اجبار هر شماره به وزارت ارشاد برده می‌شد و همان معاونت امور سینمایی آن را می‌خواند و اجازه‌ی انتشارش را می‌داد. پس یعنی این‌كه این مجله همان چیزهایی را منتشر می‌كرد كه آن‌ها می‌خواستند (اصلاً در زمانی كه مسئولان سینمایی حتی تست گریم بازیگران در فیلم‌ها را هم كنترل می‌كردند و به اندازه‌ی سبیل و رنگ لباس آن‌ها هم كار داشتند مگر می‌شد كه تنها مجله‌ی سینمایی كشور را ـ كه مجله‌ی تأثیرگذاری هم بود ـ نادیده بگیرند؟). پس به عنوان آلت فعل، حتماً پول‌وپله و امكانات ویژه هم در اختیار این مجله می‌گذاشتند و اگر هم نمی‌گذاشتند، خب پس مزدور بی‌جیره‌ومواجب بوده‌اند.
اما واقعیت این است كه یك تقدیر تاریخی باعث رخ دادن همه‌ی این اتفاق‌ها شد؛ مثل آدمی كه در دوره‌ی قحطی - یا وفور نعمت - به دنیا می‌آید و خودش نقشی در ایجاد اوضاع ندارد. ما چند آدم عاشق سینما و دل‌بسته‌ی كار مطبوعاتی بودیم. خیلی دل‌مان می‌خواست امتیاز انتشار مداوم می‌داشتیم تا نیاز نباشد هر شماره را نزد آقایان ببریم و وقت و روح و روان و غرور خود را هدر بدهیم. این روند فرساینده و توهین‌آمیز، چیزی بود كه شرایط به ما تحمیل كرد. وجه دیگرش این بود كه معاونت امور سینمایی در مناسبات اداری درون وزارت ارشاد توانست اختیار خواندن مجله پیش از چاپ و صدور مجوز انتشار را از دست معاونت فرهنگی درآورد و در دست خودش بگیرد. اما حالا كه به گذشته نگاه می‌كنیم، و به‌ یاد می‌آوریم، با آن‌كه برای اجازه‌ی انتشار بسیاری از شماره‌ها، جان‌به‌لب و خون‌به‌دل‌مان كردند (چون ماهنامه‌ی «فیلم» هیچ‌گاه نشریه‌ی مطلوب آن‌ها نبود)، این‌جا به‌صراحت اعلام می‌كنیم كه جز دوسه مورد، آن‌ها دستور حذف هیچ مطلبی را به ما ندادند (مهم‌ترینش حذف میزگرد سینماگران بود كه برای نخستین ویژه‌نامه‌مان به مناسبت پنجمین جشنواره‌ی فجر تدارك دیده بودیم و انتشار مجله را منوط به حذف این میزگرد مفصل كردند و كلنجارهای‌مان هم به جایی نرسید. ناچار پذیرفتیم و بعد برخی از سینماگرانِ به‌حق آزرده‌ی شركت‌كننده در آن میزگرد، از سر احساسات ما را متهم به جاسوسی برای مقامات كردند: آمدید از ما حرف كشیدید كه ببرید بگذارید روی میز آقایان!)، و مهم‌تر این‌كه هیچ‌وقت صریح یا در لفافه ما را وادار یا تشویق یا تهدید یا تطمیع به نوشتن مطلبی له یا علیه كسی یا فیلمی یا جریانی نكردند.
از آن گذشته، هیچ‌وقت نه كمك مالی به ماهنامه‌ی «فیلم» كردند نه وعده‌اش را دادند، نه درِ باغ سبز نشان دادند، نه ما اشتیاقی در این زمینه نشان دادیم و نه تلویحی یا صریح عشوه آمدیم كه اگر شما فلان كنید ما هم بهمان می‌كنیم. جالب این است كه هر گاه كمیسیون امتیازها تشكیل جلسه می‌داد، با این‌كه ماهنامه‌ی «فیلم» پرونده‌ای تقریباً ده ساله داشت و هفت سال هم بود كه منتشر می‌شد، اولین امتیازهایی كه برای انتشار مجله‌ی سینمایی داده شد، متعلق به دوستان و وابستگان وزارت ارشاد بود (گزارش فیلم، فرهنگ و سینما، هفته‌نامه‌ی سینما، و یك نشریه‌ی دیگر كه البته هیچ‌گاه منتشر نشد) و ماهنامه‌ی «فیلم» در ته صف قرار داشت. باری... البته آن شایعه به حیاتش در محافل و به شكل شفاهی ادامه می‌داد تا این‌كه در سال 1376 در یك هفته‌نامه و یك ماهنامه‌ی (سینمایی) این شایعه مكتوب شد؛ آن هم نشریاتی كه وابستگی‌شان به حوزه‌ی قدرت و بودجه‌ی عمومی آن قدر آشكار بود كه نیازی به اثبات نداشت. حالا دیگر وقت سكوت نبود. نامه‌ای به معاون امور سینمایی وقت، زنده‌یاد سیف‌الله داد نوشتیم و درخواست كردیم: «بودجه‌ی معاونت امور سینمایی ـ در همه‌ی سال‌های گذشته ـ را كه به حمایت از ماهنامه‌ی "فیلم" اختصاص داده شده، با ذكر جزییات و رقم‌های دقیق و اسناد و مدارك پرداخت آن‌ها جهت آگاهی عمومی، افشا شود. شاید كسانی در این سال‌ها به نام ماهنامه‌ی "فیلم"، پول‌هایی گرفته‌اند و ما خبر نداشته‌ایم یا دارند بدنامی‌اش را به پای ما می‌نویسند. چنان‌چه این موضوع صحت ندارد، اخلاق انسانی و اسلامی حكم می‌كند كه دستور فرمایید این شایعه تكذیب شود.»
آقای داد هم در نامه‌ای به شماره‌ی 5758/15 مورخ 1/11/1376 چنین پاسخ دادند: «بر اساس مدارك موجود و گزارش عامل محترم ذی‌حساب، هیچ‌گونه اعتبار و بودجه‌ای در سال‌های گذشته و سال جاری جهت حمایت یا مساعدت به "ماهنامه‌ی سینمایی فیلم" در بودجه‌ی معاونت امور سینمایی پیش‌بینی و هزینه نشده است.» و جالب است كه چهارده سال بعد، معاون امور سینمایی كه طبعاً همه‌ی مدارك مورد نیاز را در اختیار دارد در آن برنامه‌ی‌ تلویزیونی می‌گوید: «... فقط خبرگزاری سینمای ایران مورد حمایت ما نیست. در واقع جزو وظایف ما این است كه به هر خبرگزاری كه اسم سینما را همراه دارد و در كل به حوزه‌ی خبر و اطلاع‌رسانی كمك كنیم. معاونت سینمایی به این رسانه‌های سینمایی كمك می‌كند. مجله‌ی "فیلم" سال‌ها با پول معاونت سینمایی و فارابی سرپا است...».
پس از آن مصاحبه‌ی تلویزیونی، در نامه‌ای به آقای شمقدری (به تاریخ هشتم اردیبهشت 90)، ضمن شرح تاریخچه‌ی این اتهام و آن نامه‌نگاری و ضمیمه كردن نامه‌ها، اضافه كردیم: «روزگار غریبی‌ست آقای شمقدری، چهارده سال بعد از آن تاریخ، ما باید همین درخواست را از شما داشته باشیم؛ طنز روزگار آن‌جاست كه نویسنده‌ی آن مطلب كه مخاطبش اندك بود، آشكار نشد، اما همان سخن را معاونت محترم سینمایی امروز در مقابل میلیون‌ها بیننده‌ی تلویزیونی می‌زند، و خبرگزاری‌ها و سایت‌ها و نشریه‌های نقل و نُقل محافلش می‌كنند. از جنابعالی انتظار داریم ضمن بررسی اسناد و مدارك آن معاونت و اعلام همه‌ی كمك‌هایی كه به هر شكل به ماهنامه‌ی "فیلم" شده، چنان‌چه سندی در این زمینه وجود نداشت، به هر صورتی كه مقتضی می‌دانید برای روشن شدن كسانی كه مصاحبه‌ی شما را شنیده‌اند یا نقل‌شده‌ی آن را در منبع دیگری خوانده‌اند، اعلام فرمایید. بی‌تابانه چشم‌انتظار پاسخ جنابعالی هستیم.»
از آن پس بارها در تماس با دفتر معاونت امور سینمایی پیگیر دریافت پاسخ این نامه بودیم. هم‌زمان، موضوع را حضوری با آقای احمد میرعلایی مدیرعامل بنیاد فارابی و آقای جعفر گودرزی مسئول روابط عمومی بنیاد هم در میان گذاشتیم و خواهان پاسخ كتبی شدیم. سرانجام در چندمین پیگیری با دفتر آقای شمقدری، حدود دو ماه پس از ارسال نامه، منشی ایشان گفت: «آقای شمقدری گفته‌اند من پاسخی برای این نامه ندارم.» عجب! اتهام و ادعایی در رسانه‌ای با تیراژ میلیونی - می‌گویند رسانه‌ی «ملی» - مطرح می‌شود و توضیح كه می‌خواهی، این هم جوابش است. اینك كه ایشان پاسخی به ما نمی‌دهند این تقاضا را در این‌جا با صراحت اعلام می‌كنیم: معاونت امور سینمایی، بنیاد فارابی یا هر نهاد دولتی و نیمه‌دولتی دیگری كه مدركی دارد حاكی از این‌كه حمایت مالی از ما كرده و كمك و وام بلاعوض به ماهنامه‌ی «فیلم» داده و امكانات دیگری در اختیارمان گذاشته آن را اصلاً بدون اطلاع ما منتشر كند تا رسوا شویم.
... و در مورد ادعا و اتهام آقای كیمیایی كه در فیلم‌های‌شان درس استقامت و شهامت می‌دهند، تقاضا داریم سند مورد اشاره در گفت‌و‌گوی‌شان با همین ماهنامه در شماره‌ی گذشته را رو كنند و نام منتقدان سفارشی‌نویس را افشا. مگر نه این‌كه ایشان همه‌ی عمر عزیز فیلم‌سازی خود را  - كه آرزو می‌كنیم مستدام باشد - بر سر آشكار نمودن حق و باطل گذاشته‌اند، چه اشكالی دارد كه این ‌بار نه بر پرده‌ی سینما، كه در واقعیت شاهد اثری ماندگار از او باشیم. گرچه در این موارد سندی ردوبدل نمی‌شود، اما حتی اگر همین الان یكی از مسئولان امور سینمایی همین طوری شفاهی اعلام كنند كه بابت حمایت از فیلم‌سازی یا كوبیدن فیلم‌ساز دیگری توصیه یا سفارشی به ما كرده‌اند، مجله را به‌ نام‌شان سند می‌زنیم (تا هر طور كه می‌خواهند برای‌شان نقد بنویسند) و این كار را رها می‌كنیم. و حتی اگر یك منتقد مجله به طور شفاهی هم اعلام كند كه ما برای نوشتن نقدی منفی علیه فیلم یك فیلم‌ساز - و به طور خاص، آقای كیمیایی - سفارش و توصیه‌ای به او كرده‌ایم، همان كار را می‌كنیم.  همكاران ما - از گذشته تا امروز - می‌توانند در مورد عكسش هم (توصیه به ملاطفت با فیلم‌سازان) شهادت بدهند كه ما به هیچ منتقدی سفارش و توصیه‌ای نكرده‌ایم، اما در این مورد خاص، با توجه به رویكرد همیشه مثبت ماهنامه‌ی «فیلم» معمولاً توجه می‌كنیم كه چه كسانی دوست‌دار چه فیلمی هستند و در ابتدا سفارش نوشتن نقد آن فیلم را به آن‌ها می‌دهیم تا از منفی‌بافی و «چرك‌نویسی» پرهیز كنیم (گرچه مانع ابراز نظرهای متفاوت دیگر هم نمی‌شویم). اغلب وقتی فیلمی روی پرده می‌آید، اگر داوطلبی برای نوشتن نقد آن فیلم اعلام آمادگی نكرده باشد به شماره‌ی پس از جشنواره و آرای نویسندگان مجله در آن شماره مراجعه می‌كنیم تا ببینیم چه كسانی نظر مثبت نسبت به آن فیلم داشته‌اند تا حتی‌الامكان نوشتن نقد را به او سفارش بدهیم. بجز آن، در مورد نقدهای منفی، همیشه نویسندگان را به رعایت تعادل در لحن و پرهیز از تندی و خشونت توصیه می‌كنیم. اصلاً یكی از تلاش‌های ما در ویرایش نقدها، ملایم كردن لحن‌های تند بدون دخالت در دیدگاه‌های نویسندگان است. البته در همه‌ی این سال‌ها اتفاق افتاده كه در برخورد با فیلمی كمی بیش از همین حد موصوف ملایم بوده‌ایم (در حالی كه عكسش وجود نداشته كه بخواهیم بی‌خودی علیه فیلمی تندروی كنیم) اما این‌ها همه با توجه به «جوّ موجود» بوده كه از هوای پیرامون‌مان - مثل هر جنبنده‌ی‌ دیگری - استنباط و تنفس می‌كنیم و ربطی به توصیه و سفارش و دستور هیچ مقام مسئول و غیرمسئولی نداشته است. این را غریزه‌ی بقا می‌گوید نه دستور از بالا.
بی‌تابانه چشم‌انتظار پاسخ‌تان هستیم.

2 لینک این مطلب


صفحه اصلی  وبلاگ مسعود مهرابی نمایشگاه کتاب‌ها تماس

© Copyright 2004, Massoud Merabi. All rights reserved.
Powered by ASP-Rider PRO