جستجو در وب‌سایت:


پیوندها:





صد سال
اعلان و پوستر فیلم
در ایران

و

بازتاب هایش



 شماره‌ 490، اردیبهشت 1394


 



Film International 
Vol: 17, Nos.3&4
Autumn 2011& Winter 2012
 

 

 آرشیو

 

گفت‌و‌گو با اصغر فرهادی
رو خط «گذشته»:

سينما برايم پلكان نيست


گزارش شصتمین دوره‌ی
جشنواره‌ی جهانی سن سباستین:
شصت‌سال كه چيزی نيست...


ريشه‌ها:
متن كامل گفت‌و‌گو
با ماهنامه‌ی «مهرنامه»،
به مناسبت
سی‌سالگی ماهنامه فیلم
:
ريشه‌ها


گفت‌و‌گوی ابراهيم حقيقی
با آيدين آغداشلو
درباره‌ی كتاب «صد سال اعلان
و پوستر فيلم در ايران»


گفت‌و‌گو با اصغر فرهادی
نويسنده
و كارگردان
«جدایی نادر از سيمين»
حقيقت تلخ، مصلحت شيرین
و رستگاری دريغ شده

قسمت اول | قسمت دوم  
قسمت سوم


بررسی كتاب «پشت دیوار رؤیا»
بيداری رؤياها


كيومرث پوراحمد:
عبور از ديوار رؤياها،
همراه جادوگر قصه‌ها



تكنولوژی ديجيتال

و رفقای ساختار شكن‌اش
سينماي مستند ايران: پيش‌درآمد


اسناد بی‌بديل
سينمای مستند ايران:
قسمت اول (۱۲۷۹ - ۱۳۲۰)


خانه سیاه است
سینمای مستند ایران:
قسمت دوم (۱۳۵۷ - ۱۳۲۰)


آيدين آغداشلو: پل‌ساز دوران ما


سایت ماهنامه فیلم، ملاحظات
و دغدغه‌های دنيای مجازی


گزارش پنجاه‌و‌ششمين دوره‌ي
جشنواره‌ي سن سباستين
(اسپانيا، ۲۰۰۸)
... به‌خاطر گدار عزيز


گفت‌و‌گو با آيدين آغداشلو
درباره‌ی مفهوم و مصداق‌های

سينمای ملی

جای خالی خاطره‌ی بلافاصله


گفت‌و‌گو با مانی حقيقی
به‌مناسبت نمايش «كنعان»

پرسه در كوچه‌های كنعان


گفت‌و‌گو با محمدعلی طالبی
از «شهر موش‌ها»
تا «دیوار»

شور و حال گمشده


سين مجله‌ی فيلم،
سينمايی است،
نه سياسی



گفت‌و‌گو با رضا میرکریمی
به‌مناسبت نمایش «به‌همین سادگی
»
خيلی ساده، خيلی دشوار


گفت‌و‌گو با بهرام توکلی
به‌مناسبت
 نمایش پا برهنه در بهشت
پا برهنه در برزخ
 

گمشدگان

گزارش چهل‌ودومین دوره‌ی
جشنواره‌ی کارلووی واری
(جمهوري چك، ۲۰۰۷)

پرسه در قصه‌ها

پرویز فنی‌زاده،
آقای
حكمتی و رگبار

نمايشی از اراده‌ی سيزيف

گزارش چهل‌وهفتمین دوره‌ی
جشنواره‌ی تسالونیكی
(یونان) - ۲۰۰۶
پشت ديوار رؤيا


گفت‌وگو با رخشان بنی‌اعتماد
به انگیزه‌ی نمایش خون بازی

مرثيه برای يك رؤيا


خون‌بازی: شهر گم‌شده


گفت‌وگو با رسول ملاقلی‌پور
به‌مناسبت نمایش «میم مثل مادر»

ميم مثل ملاقلی‌پور


گفت‌وگو با ابراهیم حاتمی‌کیا
به‌مناسبت نمایش «به‌نام پدر»

به‌نام آينده


برای ثبت در تاریخ سینمای ایران

یاد و دیدار

گفت‌و گو با جعفر پناهی
گزارش به تاريخ


گفت‌وگو با مرتضی ممیز
خوب شيرين


گزارش/ سفرنامه‌ی
پنجاه‌ و دومین دوره‌ی
جشنواره‌ی سن‌سباستین



گفت‌وگو با بهمن قبادی
 قسمت اول
/ قسمت دوم
 قسمت آخر


گفت‌وگو با عزیزالله حمیدنژاد
 قسمت اول
قسمت دوم
 قسمت سوم


گفت‌و گو با حسین علیزاده
 قسمت اول
قسمت دوم
 قسمت سوم


گفت‌وگو با گلاب آدینه
«مهمان مامان» را رايگان
بازی كردم



نقطه‌چین، مهران مدیری،
 طنز، تبلیغات و غیره



کدام سینمای کودکان و نوجوانان

جیم جارموش‌ وام‌دار شهید ثالث!

تاریخچه‌ی پیدایش
 کاریکاتور روزنامه‌ای


سینماهای تهران، چهل سال پیش


فیلم‌ شناسی کامل
 سهراب شهید ثالث



ارامنه و سینمای ایران

بی‌حضور صراحی و جام

گفت‌وگو با نویسنده
 و کارگردان « بوتیک»


«شاغلام» نجیب روزگار ما

اولین مجله سینمایی افغانستان

نگاهی به چند فیلم مطرح جهان

گزارش سی‌وهشتمین دوره‌ی
 جشنواره کارلووی واری


نگاهی به فیلم پنج عصر

چیزهایی از «واقعیت» و «رویا»
برای بیست سالگی ماهنامه‌ی فیلم



  آینه‌های روبرو 
۱
  ۲
  ۳
۶  5  ۴
 


بایگانی:
خرداد ۱۳۹۴
ارديبهشت ۱۳۹۴
مهر ۱۳۹۳

۰۱ خرداد ۱۳۹۴

شماره‌ی 492 ماهنامه فيلم، خرداد 1394

روی جلد: قصه‌ها - رخشان بنی‌اعتماد

 

 

 

 

 

فهرست مطالب  

 

سینمای ایران
فلاش
بک: پیام‌هایی از خوانندگان و پاسخ به برخی از آن‌ها
خشت و آینه: شما را چه می‌شود؟/ راهی برای هدر دادن بودجه‌ی فرهنگی/ مهم با معتبر فرق دارد/ ستاره‌های گم‌شده/ مرثیه‌ای برای فیلم‌بازها/ ده روز شگفت‌انگیز
رویدادها: فیلم‌های تازه: یتیمخانه‌ی ایران (ابوالقاسم طالبی)، به دنیا آمدن (محسن عبدالوهاب)، من سالوادور نیستم (منوچهر هادی)، پارادایس (علی عطشانی)، دربست (علی خامه‌پرست‌فرد)، سه بیگانه در سرزمین ناشناخته (مهدی مظلومی)/ با من از چالش بگو: مروری بر چند خبر سینمایی در اردیبهشت/ پیاده‌روها به کجا می‌رسند؟: تازه‌های شبکه‌ی خانگی/ مرد نکونام: اپرای سعدی، از تاریخ و ادبیات تا سینما/ نگارخانه‌ی رگباری یا اطلاع‌رسانی دائمی؟/پیدا و پنهان: خبرهای کوتاه ماه/ دستمال عطرآگینی از نفس او چند؟...: در رثای محمدعلی سپانلو
ایستگاه: خاطره اسدی، بیژن امکانیان، امیر توسلی، امید صالحی، کوهیار کلاری، مهین نویدی
دیدهبان: کله‌پاچه‌ی مورچه و صف طویل کاسه‌به‌دستان/ یکی می‌مرد ز درد بی‌نوایی.../ بازی، بازی، با حیثیت سینما هم بازی؟
در تلویزیون: بهار پرحاشیه: مروری بر مهم‌ترین رویدادهای تلویزیون در اردیبهشت/ ممیزی نجات‌بخش و سقوط ستاره‌ی طنز: نگاهی به وضعیت کنونی ممیزی در تلویزیون و انواع آن/ تمرین لقوه و صداوسیمایی که کلش واس ماس!: نقدی بر سریال طنز شمعدونی (سروش صحت)/ کانال‌های متورم و بحران مالی و ریاست جدید: کانال‌باران صداوسیما و ترافیک ماهواره‌ی داخلی
دریای درون: گزارش بخش بین‌الملل جشنواره‌ی فیلم فجر (پنجم تا دوازدهم اردیبهشت - تهران)/ اگر در بند در مانند...: یک روز در جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم فجر/ چرا «بین‌الملل» جشنواره‌ی فجر موفق نیست؟

نقد فیلم‌های ایران
- سه نقد بر قصهها (رخشان بنی‌اعتماد) و گفت‌وگو با باران کوثری/ چهار نقد و یادداشت بر من دیگو مارادونا هستم (بهرام توکلی)، مروری بر شخصیت‌های فیلم، گفت‌وگو با کارگردان، گفت‌وگو با سعید آقاخانی، گپ‌هایی با سه بازیگر فیلم/ دو نقد و یادداشت بر کپی برابر اصل (عباس کیارستمی)/ نقدی بر مردی که اسب شد (امیرحسین ثقفی)/ نقدی بر پنج تا پنج (تارا اوتادی)/ نگاهی دیگر به استراحت مطلق (عبدالرضا کاهانی)/ نگاهی دیگر به رخ دیوانه (ابوالحسن داودی)
گزارش اکران: مثل مارادونا باشید!: نگاهی به وضعیت اکران از بیستم فروردین تا بیستم اردیبهشت
پاسخها به پرسش خوانندگان: روزگار دیجیتالیسم/ ارزش‌گذاری با ستاره‌ها/ آیا فیلم‌ها تأثیری بر جامعه می‌گذارند؟
بیست سال پیش در همین ماه: نگاهی به شماره‌ی 173 ماهنامه‌ی «فیلم»، خرداد 1374
چهارراه حوادث: گذری به کشمکش‌ها و درگیری‌های سینمایی در ماهی که گذشت

سینمای جهان
نمای دور:
واقعاً چه بر سر مریلین مونرو آمد؟: به بهانه‌ی شوخی بی‌مزه‌ی یک وب‌سایت/ وسترن ایناریتو با بازی دی‌کاپریو: ایناریتو پرکارتر از همیشه/ به خیر گذشت!: مل گیبسن در افتتاحیه‌ی مدمکس جدید/ آیا دردسرها تمام شده؟: پروژه‌ی جدید اسکورسیزی در تایوان/ غول‌های افسانه‌ای پشت دیوار چین: پروژه‌ی علمی‌خیالی عظیم ژانگ ییمو/ اعتراض به محدود کردن آزادی بیان و استقلال سینما: هشدار نهادهای سینمایی مستقل کره‌ی جنوبی به دولت/ نبایدهای مستندسازی: هشدارهایی به فیلم‌سازان جوان/ از والتر وایت تا دالتن ترومبو: برایان کرنستن پس از زدن به سیم آخر/ کلینت ایستوود سینمای ژاپن: ادای دین جان وو به کن تاکاکورای فقید/ برای مردم و به دست مردم!: پروژه‌ی ناتمام اورسن ولز تکمیل می‌شود؟/ دغدغه‌های فیلم‌سازی کمال‌گرا و درویش‌مسلک: چرا بنت میلر این قدر کم‌کار است؟/ همه زیر نظر هستند: نگاهی به مستند شهروند چهار (لورا پویتراس) از زاویه‌ی امنیت و وظیفه‌ی فردی
روی پرده: دوست بداریم و بگذاریم دوست بدارند: مقدمه‌ای کوتاه/ گرهگشا (الکس گارلند)، انتقامجویان: عصر اولترون (جاس ودون)، دور از جماعت خشمگین (توماس وینتربرگ)، از پی میآید (دیوید رابرت میچل)، سیندرلا (کنت برانا)
نمای درشت: دو نقد بر بردمن یا (فضیلت غیرمترقبه‌ی ناآگاهی) (آلخاندرو گونزالس ایناریتو)/ گله‌ی فیل‌ها روی سیم: گفت‌وگو با آلخاندرو گونزالس ایناریتو)/ نه باهوش هستم و نه روشنفکر: گفت‌وگو با مایکل کیتن
فیلمهای روز: دو نقد بر همچنان آلیس (ریچارد گلاتزر، واش وستمورلند)/ نقدی بر زیر پوست (جاناتان گلیزر)
در جستوجوی درام: نقد و بررسی برجسته‌ترین مستندهای سال 2014
پرواز «بردمن»: جدول ارزش‌گذاری فیلم‌های 2014 به انتخاب منتقدان و نویسندگان ماهنامه‌ی «فیلم»

همکاران این شماره: آرامه اعتمادی،عباس بهارلو، فرزاد پورخوش‌بخت،امیر پوریا، محسن جعفری‌راد، علیرضا حسن‌خانی، مهرزاد دانش، پوریا ذوالفقاری، جواد رهبر، شروینه شجری‌کهن، پرویز شفا، فریدون شفقی، محمد شکیبی، رامین صادق‌خانجانی، احمد طالبی‌نژاد، ریحانه عابدنیا، نیما عباس‌پور، بهزاد عشقی، سعید قاضی‌نژاد، خدایار قاقانی، رضا کاظمی، غزل گلمکانی، محمد محمدیان، احسان ناظم‌بکایی، نیکان نصاریان، یاشار نورایی | صفحه‌آرایی: علی سمیعی‌مقدم

 

چشم‌انداز ۴۹۲ 

محمدعلی سپانلو (1394-1319): دستمال عطرآگینی از نفس او چند؟...
خدایار قاقانی
: هنگام تحقیق درباره‌ی عمارت مستوفی برای ساختن مستند خونه، وقتی شخصیت‌هایی را که باید جلوی دوربین می‌آمدند فهرست می‌کردم، با خودم شرط می‌بستم که مثلاً فلانی نمی‌آید. شناخت حضوری از چند نفر نداشتم. یکی از آن‌ها محمدعلی سپانلو بود. اما با گرمی و خوش‌رویی آمد. آن قدر گرم بود که ایده‌های جذابی را خودش به کار اضافه کرد و متناسب با آن‌چه مشغول تصویربرداری بودیم، جلوی دوربین قرار می‌گرفت. چون...

«اپرای سعدی»، از تاریخ و ادبیات تا سینما: مرد نکونام
احمد طالبی
نژاد: غریب‌پور برای من نمادی از مثبت‌گرایی و میل به تحول است. بی‌آن‌که دچار فوران احساسات و شیفتگی مبالغه‌آمیز شوم، باید بگویم که در تاریخ اجتماعی ما کم داریم آدم‌هایی که فارغ از گرایش سیاسی، باعث و بانی تحول در جامعه شده باشند. منظورم انسان‌های بزرگی هم‌چون امیر کبیر و ملک‌الشعرای بهار است که در دل نظام‌هایی که بویی از دموکراسی نبرده بودند، همت کردند و...

دیدهبان: یکی میمرد ز درد بینوایی...
شاهین شجری
كهن: این روزها هر سایت و روزنامه‌ای را مرور کنید به خبری درباره‌ی برگزاری یک جشنواره‌ی سینمایی (و البته جشنواره‌های متعدد دیگر در حوزه‌های مختلف که موضوع بحث ما نیست) برمی‌خورید. همان قدر که خبرها و یادداشت‌های هشداردهنده درباره‌ی رکود و ورشکستگی سینما و اوضاع نامناسب اکران در کشورمان فراوان است، خبرهای پرآب‌وتاب درباره‌ی راه‌اندازی یا برگزاری جشنواره‌های ریز و درشت دائمی و موقت هم...

در تلویزیون:  بهار پرحاشیه
احسان ناظم
بکایی: ششمین ماه مدیریت محمد سرافراز با سه رویداد عمده همراه شد. یکی پخش نشدن سری جدید رادیو هفت، دیگری آغاز پخش برنامه‌ی خندوانه و سومی پایان پخش سریال در حاشیه بعد از ۲۸ شب. در واقع سریالی که قرار بود در نود شب و تا آغاز ماه رمضان روی آنتن باشد ناگهان از نیمه قطع شد و...

کانالباران صداوسیما و ترافیک ماهواره‌ی داخلی: کانالهای متورم و بحران مالی و ریاست جدید
بهزاد عشقی:
از اوایل دهه‌ی ۱۳۷۰ به منظور مقابله با کانال‌های ماهواره‌ای، کانال‌های تازه‌ای تأسیس شد و به دنبال آن تأسیس کانال‌های استانی نیز در دستور کار قرار گرفت. استان گیلان یکی از نخستین مراکزی بود که از نیمه‌ی دوم ۱۳۷۰ صاحب کانال استانی شد. هدف از تأسیس کانال استانی این بود که مردم هر منطقه دغدغه‌ها ودل‌مشغولی‌های خود را در آینه‌ی کانال محلی بازیابند و برنامه‌سازان به فرهنگ و سنت‌های زاینده‌ی خود بپردازند...

سریال طنز «شمعدونی»؛ برگ سبز بهار تلویزیون: تمرین لقوه و صداوسیمایی که «کلش واس ماس»!
علیرضا حسن
خانی: اعضای خانواده‌ی شمعدونی را می‌توان به‌نوعی نماینده‌ای از طیف‌های مختلف جامعه به حساب آورد که بدون سنخیتی آشکار در یک هم‌آمیزی جذاب اما گاه متفاوت (و حتی متضاد) موقعیت‌های بامزه‌ای می‌آفرینند. خانواده‌ی هوشنگ و عطا دو طیف کارمندِ تحصیل‌کرده‌ و کاسبِ تازه‌به‌دوران‌رسیده از طبقه‌ی متوسط را نمایندگی می‌کنند. تضادها و تفاوت‌های این دو طیف...

گزارش جشنواره‌ی بینالمللی فجر: دریای درون
محسن جعفری
راد: پرونده‌ی جشنواره‌ای که تعداد سخنرانی‌ها و نشست‌های دبیر و دیگر متولیانش بیش‌تر از تعداد فیلم‌ها و نمایش‌های‌شان بود، پس از هشت روز کم‌رونق بسته شد. آن هم در شرایطی که پردیس ملت به عنوان مکان اصلی برگزاری جشنواره، در مجموع سانس‌هایش، تعدادی کم‌تر از 1200 نفر گنجایش چهار سالنش را میزبانی کرد و...

یک روز در جشنواره‌ی بینالمللی فیلم فجر: اگر در بند «در» مانند...
پوریا ذوالفقاری
: در طبقه‌ی پایین یکی از منتقدان قدیمی را می‌بینم. از او درباره‌ی سه روزی که از جشنواره گذشته می‌پرسم. می‌گوید: «من هم اولین روزی است که آمده‌ام. شنیده‌ام فیلم‌های فرانچسکو رزی را نمایش می‌دهند. ولی هرچه گشتم برنامه‌ی جشنواره را پیدا نکردم. در نهایت از روی یک برنامه‌ی چاپ شده روی کاغذ A4 که روی دیوار نصب شده، فهمیدم فیلم‌های رزی را در موزه‌ی سینما نشان می‌دهند. بی‌خود تا این‌جا آمدم.»...

چرا «بینالملل» جشنواره‌ی فجر موفق نیست؟
هوشنگ گلمكانی
: در سنت سرزمین ما، تماشای زمین خوردن بزرگان، بی‌آبرو شدن آبرومندان، به خاك سیاه نشستن توانمندان، خراب‌شدن‌ها، به زیر كشیده‌شدن‌ها، بی‌اعتبارشدن‌ها و اتفاق‌هایی از این دست، حال و لذتی دارد كه نگو! فراموش نكرده‌ایم كه در آستانه‌ی هر دوره‌ی جشنواره و پس از آن، چه‌قدر آیه‌ی یأس خوانده می‌شود؛ چه در مورد فیلم‌ها و چه خود جشنواره...

سینمای جهان: به بهانه‌ی شوخی بیمزه‌ی یك وبسایت: واقعاً چه بر سر مریلین مونرو آمد؟
به‌تازگی واقعه‌ی دیگری پیش آمد كه ماجرای مرگ مرموز مونرو را دوباره در رسانه‌ها مطرح كرد. یكی از وب‌سایت‌ها خبر بسیار جالب و تكان‌دهنده‌ای را در این زمینه منتشر كرد: این كه یك مأمور سیا در بستر مرگ، اعتراف كرده كه او در دوران خدمتش 37 نفر و از جمله مریلین مونرو را به دستور سیا كشته است. ظرف چند ساعت، وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌های مختلف به بازتاب دادن این قضیه پرداختند اما...

برایان كرنستن پس از «زدن به سیم آخر»: از والتر وایت تا دالتن ترومبو
در سال 2015 هم دوست‌داران كرنستن می‌توانند او را روی پرده ببینند، آن هم در قالب بازیگر اصلی فیلم: در فیلم ترومبو (جِی روچ) كه ششم نوامبر امسال اكران عمومی می‌شود كرنستن نقش دالتن ترومبو را بازی كرده؛ ‌فیلم‌نامه‌نویس بسیار معروف و برجسته‌ی هالیوودی كه البته رمان‌نویس هم بود و به عنوان كارگردان هم فیلم تحسین‌شده و كوبنده‌ی جانی تفنگ به دست گرفت را در كارنامه دارد که...

نمای درشت: بردمن (آلخاندرو گونزالِس ایناریتو): بزن لایکو!
رضا کاظمی:
ایناریتو در بردمن با انتخاب هوشمندانه‌ی مایکل کیتن(بازیگر دو فیلم از سری فیلم‌های بتمن) چالش میان اشتیاق توده‌ها برای ابرقهرمان و تمنای یک بازیگر برای رها شدن از این سیماچه‌ی تحمیلی و غیرانسانی را در قالب ذهنیت اسکیزوفرنیک و توهم‌زده‌ی قهرمان فیلمش به تصویر کشیده است. ریگان نمی‌خواهد قهرمان باشد اما نمی‌تواند از چنان وسوسه‌ای چشم بپوشد، هرچند كه...

عشق و... مرگ؟
جواد رهبر
: آلخاندرو گونزالس ایناریتو در بردمن پروتاگونیستی را در جهانی سرشار از عدم قطعیت قرار می‌دهد که نمونه‌ی بارز شخصیت‌های سرگردانی است که شاید تعامل با آن‌ها در دنیای واقعی دشوار و کلافه‌کننده باشد اما در عالم سینما به‌راحتی می‌توان با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری کرد و حتی دوست‌شان داشت...

گفتوگو با آلخاندرو گونزالس ایناریتو: گله‌ی فیلها روی سیم
بردمن
از ور زیبای وجود من می‌آید؛ از بخش مرتبط با درستکاری و تسلیم. به من آموخت که گاهی تسلیم برخی چیزها شوم. برای ساختن این فیلم واقعاً کلنجار رفتم چون افراد زیادی حاضر به سرمایه‌گذاری نبودند. تنهایی زیر بار این کار نرفتم. وا ندادم. هر گز ناامید نشدم و برایش هم نجنگیدم. تسلیم شرایط بودم چون شرایط را می‌پذیرفتم. کم‌کم عناصر خودشان جور شدند، نه با اجبار یا کنترل من...

همچنان آلیس (ریچارد گلاتزر، واش وستمورلند): مقایسه‌ی تطبیقی فیلم و رمان: انحراف ساختاری
مهرزاد دانش:
خواندن کتاب همچنان آلیس هم‌چنان رضایت بیش‌تری در مخاطب ایجاد می‌کند تا تماشای فیلم؛ ولو آن‌که برخی لحظه‌های فیلم بهتر ترسیم شده باشند؛ مثل نقطه‌ی شروع فیلم که جشن تولد پنجاه سالگی آلیس است و با ظرافت‌های مناسبی هم‌چون تداعی خواهر به جای دختر برای آلیس، به عارضه‌اش که هنوز هیچ کس، حتی خود او و نیز تماشاگر، از آن آگاهی ندارند به طور تلویحی اشاره می‌شود. از این دست ظرافت‌ها در فیلم کم‌تر وجود دارد...

زیر پوست (جاناتان گلِیزر): زیبایی هیولا
رامین صادق
خانجانی: زیر پوست که بی‌تردید آن را باید یکی از برترین دستاوردهای سینمای معاصر به حساب آورد نه‌تنها به لحاظ رویکرد متفاوتش به سینمای عملی‌خیالی از طریق درنوردیدن مرزبندی‌های متداول ژانری و بسط هرچه بیش‌تر حوزه‌ی این گونه، قابل‌بحث است بلکه تلاش موفق و شایسته‌ی تحسینی را در استفاده‌ی مؤثر و بسنده از قابلیت‌های بیانی سینما...

نگاهی به برجستهترین مستندهای سینمایی سال 2014: در جستوجوی درام
آرامه اعتمادی
: سال گذشته برای سینمای مستند سال پربار و بزرگی بود. ده‌ها فیلم مهم در نمایش‌های متعدد جهانی، توجه زیادی برانگیختند و چندتایی از آن‌ها را می‌توان شاهکارهای سینمایی نامید. ویژگی مهم مستندهای برتر 2014 (لااقل آن‌هایی که به عنوان مستندهای سینمایی بلند شناخته می‌شوند و در این مطلب بررسی می‌شوند) کیفیت بصری چشم‌گیر و غنای تکنیکی و انسجام ساختاری است...

شهروندچهار (لورا پویترس): همه زیر نظر هستند
پرویز شفا
: شهروندچهار فقط در مورد ادوارد اسنودن است و از افراد بسیار دیگری که پیش از او خطرِ درافتادن با دولت را به جان خریده‌اند و دست دولت را رو کرده‌اند، صحبت چندانی به میان نمی‌آید. فیلم به معرفی این جوان ۲۹ ساله می‌پردازد که با کلی مدارک و شواهد به هنگ کنگ می‌گریزد و...

قصهها (رخشان بنیاعتماد): شهرزاد
مهرزاد دانش
: قصهها فیلمی است که روح زمانه‌اش را در فرم ساختاری خود منعکس کرده است. نوع دکوپاژ و میزانسن فیلم، در فضاهایی هم‌چون موقعیت‌های شبانه، مکان‌های سربسته و دربسته، زاویه‌های اغلب بسته‌ی دوربین، محدوده‌های اغلب تک‌نفره و دونفره‌ی قاب تصویر، و بازی با حرکت‌های دوربین و نمای سوبژکتیو دوربین تصویربرداری، قالبی ساختاری است که به‌شدت با درون‌مایه‌ی زمانی/ مکانی اثر هم‌خوان است...

بازگشت درخشان
فریدون شفقی
: آثار بنی‌اعتماد گرچه اغلب بیانگر تصویر واقع‌گرایانه‌ی رنج‌های قشر محروم جامعه یا یك وضعیت مشقت‌بار انسانی است اما او همیشه هم تماشاگرش را در عمق تاریكی رها نمی‌كند، سرخی پرتقال‌ها در نمای پایانی خونبازی را یادتان هست؟ یا همین رابطه‌ی شیرین و دوست‌داشتنی سارا و حامد که شاید بتوانند عشق را، در میان آدم‌های نگون‌بختی كه انگار به آخر خط رسیده‌اند، پیدا کنند...

لکهای از نور روی چادر سایه
شاهین شجری
کهن: فیلم‌ساز واقعیت‌ها را چنان که هست، و چنان که با چشم‌هایش دیده و با عقل و جانش تجربه کرده، در قالب داستان‌هایی جان‌دار و واقعی و بی‌تعارف به تصویر می‌کشد و «آن‌چه هست» را پیش چشم تماشاگر می‌گذارد، اما در عین حال موضعش این نیست که در دل این تیرگی سرنوشت محتوم همه نابودی است و راه نجاتی وجود ندارد...

گفتوگو با باران كوثری: آتش پنهان
گفت‌و‌گو کننده: هوشنگ گلمکانی - کوثری:
تلاش مذبوحانه‌ای است كه از قرار گرفتن زیر سایه‌ی پدر و مادرم فرار كنم. از زیر پوست شهر به بعد حس می‌كردم وارد عرصه‌ی حرفه‌ای سینما شدم و بعدش در كارهای كارگردانان دیگر بازی كردم. کم‌کم دیگران هم پذیرفتند که آمده‌ام تا بمانم و روی پای خودم بایستم. در خانواده‌ای بزرگ شدم كه همیشه یاد گرفتم در قبال اطرافم مسئولیتی دارم. به عنوان سینماگر و به عنوان كسی كه تریبونی دارم و باید از آن استفاده كنم...

من دیگو مارادونا هستم (بهرام توكلی): فریاد سیزیف و خدایان کشتار
پوریا ذوالفقاری:
دل‌بستگی‌ بهرام توکلی به نمایش‌نامه‌های مدرن دارد بیش‌تر خودش را نشان می‌دهد. از نزدیکتر (مصطفی احمدی) که او فیلم‌نامه‌اش را نوشته و (بدون ارزش‌گذاری) شبیه ترجمه‌ی نمایش‌نامه‌ای از سام شپارد، هارولد پینتر یا حتی یاسمینا رضا بود، تا من دیگو مارادونا هستم که همه‌ی علایق نمایشی توکلی وسط آن همه شلوغی و خل‌خل‌بازی‌اش خود را نشان می‌دهد...

تنها صداست که میآزارد!
فرزاد پورخوش
بخت: ساخته‌ی تازه‌ی بهرام توکلی پیش از هر چیزی یک اعتراض است! در بیش‌تر لحظاتش و بر خلاف پیش‌فرضی که تماشاگر از یک فیلم کمدی با خود به سالن سینما آورده، در حال تعرض به درونِ شاید آرامِ مخاطب و به چالش کشیدن ذهنیت و تصور او از دنیای پیرامونش است...

دو روی واحد سکه‌ی عقل و جنون
مهرزاد دانش:
در من دیگو مارادونا هستم نوسان‌های عین و ذهن هم‌چنان وجود دارد، اما تفاوت مهمی که در بستر آن جاری است، به ژانر فیلم برمی‌گردد. انتخاب لحن کمدی برای این موتیف آشنای فیلم‌های توکلی، جدا از آن‌که تنوعی برای تماشاگرهای پیگیر آثار این کارگردان است، تمهید کارآمدتری در طرح دغدغه‌های مربوط به خیال و واقعیت و مجاز و حقیقت به نظر می‌آید...

نگاهی به شخصیت‌‌های فیلم: خیال، تنها راه زنده ماندن است
محسن جعفری‌‌راد:
یکی از روش‌های توکلی برای شخصیت‌پردازی، طراحی نوعی بی‌‌زمانی و بی‌‌مکانی در موقعیت‌‌ها و روابط شخصیت‌‌هاست. مثلاً میزانسن‌‌ها طوری طراحی شده‌‌اند که زمان و مکان‌شان ناپایدار و نامشخص جلوه کند، که این ناپایداری از آدم‌‌ها به مکان و زمان سرایت پیدا می‌کند. حتی گاهی در شناخت زمان و مکان دچار ابهام می‌شویم...

بازتاب روزگار: ابسورد هستم، پس هستم
هوشنگ گلمكانی:
افزایش ابسوردیته و موقعیت‌های جفنگ و نامتعارف در فیلم‌های چند سال اخیر سینمای ما، و پذیرفته شدن این داستان‌ها و موقعیت‌ها از سوی تماشاگران، حاصل همین دورانی است كه در آن زندگی می‌كنیم. ده سال، بیست سال، سی سال پیش، این گونه داستان‌ها و موقعیت‌ها تماشاگر را گیج می‌كرد اما حالا خود آن‌ها هستند كه این موقعیت‌ها را می‌سازند...

گفتوگو با بهرام توکلی: فضای نقدمان مانند فضای فیلمسازیمان شوخیست
گفت‌و‌گو کننده: مسعود مهرابی - توکلی:
اولین فیلم‌‌‌هایی که تأثیر بسیاری بر من گذاشتند، برایم شبیه به رؤیا بودند. هیچ‌‌‌وقت سینمای مطلقاً رئالیستی را دوست نداشتم. مثلاً یادم هست که «معجزه در میلان» خیلی شگفت‌‌‌زده‌‌‌ام کرد... مسیری را که زمانی آقای مهرجویی می‌‌‌رفت مسیر خیلی درستی می‌‌‌دانم. هر نوع سینمایی را که برایش جالب بود دنبال می‌‌‌کرد. مثلاً یکی از بهترین کمدی‌‌‌های تاریخ سینمای ما ساختۀ کسی است که به معنای عام طنزپرداز نیست...

با بابک حمیدیان: آن سنگ خیالی!
گفت‌و‌گو کننده:
نیکان نصاریان- حمیدیان:الگویی که پیمان بر پایۀ آن ساخته شده الگویی‌‌‌‌ست که در ذهن توکلی بود. من هنوز هم یکی از بزرگ‌ترین رؤیاهای زندگی‌‌‌‌ام بازی در نقش یک معلول جسمی است. مثل نقشی که دانیل دی‌لوییس در پای چپ من بازی کرد؛ آن جنس معلول جسمی که بتوانم ماه‌‌‌‌ها درباره‌‌‌‌اش تحقیق کنم و حتی برای فهم درست زندگی آدم‌های واقعی، مدتی با آن‌ها زندگی کنم...

با ویشکا آسایش: بازیگر ریسک‌‌‌‌پذیری هستم
آسایش:
در صحبت با بهرام توکلی به این نتیجه رسیدیم. نکته‌‌‌‌ای که توکلی مدام یادآوری می‌‌‌‌کرد این بود که «فکر کن همیشه سردرد داری! طوری که انگار در اوضاعی غیرقابل‌تحمل هستی و از زندگی توقع‌‌‌‌ بالاتری داری.»

با سهیبانو ذوالقدر: آهسته در هیاهو
گفت‌و‌گو کننده:
پوریا ذوالفقاری- ذوالقدر: خوش‌شانس بودم که نخستین همکاری‌ام با خسرو شکیبایی بود. ایشان روزی به من گفتند تلاش کن کارت را خوب انجام بدهی. تعریف کرد که تا پیش از بازی در هامون گاه سه ساعت در دفتری می‌نشسته و کسی تحویلش نمی‌گرفته است...

گفتوگو با سعید آقاخانی؛ به بهانه‌ی نمایش «من دیگو مارادونا هستم»: دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!
گفت‌و‌گو کننده: شاهین شجری‌کهن - سعید آقاخانی:
ما دانشجوی دانشکده‌ی هنرهای زیبا بودیم. من و عطاران در دانشگاه تهران درس می‌خواندیم و بچه‌های دیگر از فرهنگسرای نیاوران و جاهای دیگر سابقه‌ی تئاتری داشتند. من و مدیری و عطاران و فرهاد اصلانی در هملت (قطب‌الدین صادقی) همبازی بودیم و همدیگر را از آن‌جا می‌شناختیم. از سال 69 به بعد تا مدتی کارهای تئاتری می‌کردیم. با عطاران و اصلانی دو نمایش برای آزیتا حاجیان بازی کردیم و...

كپی برابر اصل (عباس کیارستمی): دو تکه نانِ نخورده بعد از ناهارِ بههمخوردۀ پانزدهمین سالگرد ازدواج
امیر پوریا
: شخصیت‌های فیلم از سه تبار انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی‌اند. اما فقط بابت این تبار نیست که باند صدای فیلم با هر سه زبان پر شده، بلکه گاه مانند سکانس رستوران، مرد به انگلیسی پرخاش می‌کند و زن به فرانسه با غرولندهایش پاسخ می‌دهد. ناهم‌زبانی در کپی برابر اصل کارکردی جدا از درون‌مایۀ کلاسیک «هم‌دلی برتر از هم‌زبانی» در فیلم‌هایی چون باشو غریبۀ کوچک بیضایی یا توهم بزرگ ژان رنوآر دارد...

مردی که اسب شد (امیرحسین ثقفی): مسلخِ مسخشدگان
یاشار نورایی: مردی که اسب شد
با نمای پنجره‌ای شروع می‌شود که از دریچه‌اش زنانی پشت به دوربین و چشم به دریا دیده می‌شوند. تصویری است زیبا که کلیت فیلم یعنی مجسمه شدن انسان و مسخ شدن در فضایی را نشان می‌دهد که با یک انتظار ابدی توأم است. از همین نمای اولیه متوجه می‌شویم که مانند فیلم قبلی امیرحسین ثقفی (همه چیز برای فروش) قرار است با فیلمی آرام، متکی به زیبایی بصری و تأثیرگرفته از سینمای غرب مواجه شویم...

پنج تا پنج (تارا اوتادی): جزیره‌ی سرگردانی
سعید قاضی
نژاد: نمونه‌های اقتباس از نمایش‌نامه در سینمای ایران متأسفانه انگشت‌شمارند. پنج تا پنج اقتباسی از نمایش‌نامه‌ی پنچری (فردریک دورنمات) است البته بدون این‌كه در عنوان‌بندی اشاره‌ای به این موضوع شده باشد و علتش هرچه باشد، پذیرفتنی نیست. چنین اقتباس‌هایی سینمای ایران را متوجه منبعی مهم و عظیم می‌کند و...

نگاهی دیگر به «استراحت مطلق»: سونات بهاری
فرزاد پورخوش
بخت: استراحت مطلق برای دوست‌داران آثار کاهانی کمی غریب و ناآشنا جلوه می‌کند. سه‌گانه‌ی مهم او (یعنی هیچ، اسب حیوان نجیبی است و بیخود و بیجهت) واجد یک ویژگی منحصربه‌فردِ فرمی است که در فیلم آخر فیلم‌ساز به‌کلی و البته عامدانه نادیده انگاشته شده. کاهانی با استفاده از کم‌ترین مصالح داستانی، موقعیت‌های ایستایی خلق می‌کرد که...

به بهانه‌ی اکران «رخ دیوانه»: نوگراییهای تجملی و تجربهگرایی تجربهشده
بهزاد عشقی
: انتخاب روایت‌های مدرن و تجربه‌گرا و گذشتن از جزم‌های کلاسیک، می‌تواند یکی از راه‌های آشنایی‌زدایی از کلیشه‌ها محسوب شود. اما آیا فیلم‌هایی که در سینمای ایران تجربی خوانده می‌شوند، به معنای واقعی تجربی‌اند؟ چنین نیست و بسیاری از فیلم‌های به‌اصطلاح تجربی در واقع تجربه‌های تجربه‌شده را دوباره مورد آزمون قرار می‌دهند یا...

چهارراه حوادث: قوری گلقرمز
هوشنگ گلمکانی:
«گروه سینماهای هنر و تجربه» هم شده موضوع مناقشه‌ی سر چهارراه. كسی نیست بگوید كل طرحی كه بودجه‌اش به اندازه‌ی هزینه‌ی یك فیلم معمولی است، چه ضرری برای كی دارد؟ این همه سال به مسئولان سینمایی ایراد گرفته می‌شد كه حمایت مالی از فیلم‌ها در مرحله‌ی تولید فسادآفرین است و باعث می‌شود كسانی با حساب‌سازی رقم بودجه‌ی فیلم‌ها را بالاتر از واقعیت نشان بدهند و سودشان را در همان مرحله‌ی تولید ببرند و اكران فیلم‌ها هم اصلاً اهمیتی برای‌شان نداشته باشد...

2 لینک این مطلب

۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۴

شماره‌ی 491 ماهنامه فيلم، ویژه بهار 1394



 

 

 

 

 

فهرست مطالب  

 

پرونده‌ی یک موضوع: پنجاه سالگی خشت و آینه و گنج قارون

خشت و آینه:
معرفی فیلم و اطلاعاتی درباره‌ی آن گزارش تولید خشت و آینه/ شرح یک تجربه: یک گفت‌وگوی قدیمی میان کریم امامی و ابراهیم گلستان/ همیشه به خودم اعتماد داشتهام: گفت‌وگو با زکریا هاشمی/ میلیونها چشم تو را میبینند: گفت‌وگو با جمشید مشایخی/ آدمی خیلی جدی با دیالوگهای آهنگین: گفت‌وگو با محمدعلی کشاورز/ تو هم که هی پسته بخور!: گفت‌وگو با زنده‌یاد مسعود فقیه/ پلنگ دروس: گفت‌وگو با پری صابری/ حرف هایی درباره‌ی خشت و آینه: نقدی به قلم پرویز دوایی از مجله‌ی فردوسی سال 1344/ درباره‌ی یک تجربه‌ی سینمایی: نقدی به قلم شمیم بهار از مجله‌ی اندیشه و هنر سال 1344/ یک مشت ادای روشنفکرانه: مطلبی به قلم بهرام ری‌پور از مجله‌ی فردوسی سال 1344/ فیلمی که میتوان به آن مباهات کرد: دو مطلب منتشرنشده (به فارسی) از کریم امامی/ آگاهی عصیانگرانه یا عصبیت مارکسیستی: سکوت موسیقی در خشت و آینه/ زنی که مردانه به زندگی امید بسته است: ردپای زنان در خشت و آینه/ یک بار دیگر تماشایش کنید/ نویسنده و جفتش/ عکس ساعتهای بیعقربه/ خشت و بازی آینه/ دلهره در سردی سیاه شب/ شب سخت بود، شب پایدار بود/ یک مرد، یک زن، یک شهر: گفت‌وگوی نغمه ثمینی و مجید اسلامی درباره‌ی خشت و آینه/ شاید داریم درست نمیبینیم: گفت‌وگو با امید روحانی
*
گنج و قارون:
معرفی فیلم و اطلاعاتی درباره‌ی آن/ زانو زدن بن حور در برابر قارون: بازتاب اکران گنج قارون در روزنامه‌ها/ چه‌گونه گنج قارون مجوز نمایش گرفت؟/ من از منافع گنج قارون ثروتمند نشدم: حرف‌های سیامک یاسمی/ این مردم فوقالعادهاند/ حرفهایی از آن سالها: نکته‌هایی به روایت چند تن از دست‌اندرکاران و دوست‌داران گنج قارون/ جای گنج قارون خالی است: گفت‌وگو با بیژن محتشم، چهره‌پرداز گنج قارون/ من یار باوفایی جز بادبادک ندارم: درباره‌ی موسیقی ترانه‌های جعفر پورهاشمی در گنج قارون/ این اشعار به فرهنگ مملکت کمک میکند: گفت‌وگو با جعفر پورهاشمی/ ایستاده در میانه‌ی اصیل و بیاصالت: راز ترکیب صدای ایرج و چهره‌ی فردین/ وصله‌ی ناهمرنگ: درباره‌ی «شیرین زرپرست»/ آیا میشود برای تماشاگر سلیقه ساخت؟ سینما و سلیقه با بررسی موردی گنج قارون/ پیشنهادهای گنج قارون: برای پاسخ به مخاطب سینمای امروز/ گنج قارون از نگاه روان‌شناسانه‌ی جامعه‌ی امروز/ گنج و رنج: قهرمان پابرهنه، شمایلی برای انکار تضاد طبقاتی/ موفقیت قصه نمیخواهد: روایت و قصه‌گویی در گنج قارون/ فقر با ارزش افزوده: نگاهی به روایت فقر و تنگدستی در سینمای ایران/ 1344: شکوه جوانمردی، شکست روشنفکری/ تشخص رؤیاهای یک طبقه: مقدمه‌ای بر بحث ریخت‌شناسانه‌ی خشت و آینه و گنج قارون/ مهندسی کهن‌الگوها در گنج قارون/ اول ساندویچ، بعد سینما: کندوکاو گنج قارون با خسرو دهقان/ رمانتیزه کردن فقر: گفتاری از حسن حسینی درباره‌ی گنج قارون/ در گذر ایام: گزارش دو نمونه: خشت و آینه و گنج قارون/ مناقشه ادامه دارد...: نظرخواهی از سی‌وشش نویسنده و منتقد سینمایی درباره‌ی دو فیلم پنجاه ساله

دبیر پرونده: علیرضا محمودی
همکاران این شماره:
بهداد آوندامینی، مجید اسلامی، کریم امامی، وجیهه امیرخانی، مجید برزگر، شمیم بهار، عباس بهارلو، امیر بهاری، علی پاپلی‌یزدی، آتیلا پسیانی، محمد تهامی‌نژاد، امیرحسین جلالی، پرویز دوایی، شاهرخ دولکو، حافظ روحانی، فرامرز روشنایی، بهرام ری‌پور، سحر سخایی، فردین صاحب‌الزمانی، حامد صرافی‌زاده، تهماسب صلح‌جو، جواد طوسی، علی‌اکبر قاضی‌زاده، علی قلی‌پور، سهند عبیدی، داود مسلمی، سعید مطلبی، مهران مهاجر، یاشار نورایی، پرویز نوری - صفحه‌آرایی: علی سمیعی‌مقدم

 

چشم‌انداز ۴۹۱

چند توضیح و دیگر هیچ
علیرضا  محمودی: 1. خشت و آینه
و گنج قارون دو حقیقت سینمایی اثبات‌شده هستند که دیگر نیازی نیست برای اثبات اهمیت‌شان کسی را متقاعد کرد. اگر کسانی هستند که هنوز برای اهمیت تاریخی این دو اثر و جایگاه بی‌نظیرشان در روند تاریخ سینمای ایران شک و شبهه‌ای دارند بهتر است دست‌به‌کار شوند و به آرشیوها و کتابخانه‌ها و حافظه‌ی آدم‌های صاحب ذهن سری بزنند تا ببینند از آن اتفاقی که یکی در شش سینما و دیگری در یک سینمای این شهر به راه افتاد هنوز پس از پنجاه سال چه چشمه‌هایی که نمی‌جوشد و چه رودخانه‌هایی که به راه نمی‌افتد. نیم قرن زمان برای اعتبارسنجی هر پدیده‌ای کفایت می‌کند و این دو فیلم در این مدت به اندازه‌ی کافی بحث‌انگیز و هم‌چنین مناقشه‌انگیز بوده‌اند. موافقت و مخالفت اهمیت ندارد. آن‌چه مهم است میزان بحثی است که هنوز می‌توان در پس این سال‌ها درباره‌ی دو تلقی از سینما در ایران با این دو فیلم به راه انداخت. بهترین دلیل برای این مدعا نیز همین مطالبی است که نویسندگان مختلف از نسل‌هایی متفاوت درباره‌ی این دو فیلم نوشته و گفته‌اند. هنوز خشت و آینه و گنج قارون زنده‌اند و هنوز جان دارند که بتوانند ما را برای یک مناقشه‌ی جدی سر ذوق بیاورند. با همین اعتبار انتشار این پرونده لازم و ضروری است. هنوز تکلیف ما با گذشت این پنج دهه با بسیاری از مفاهیم کلیدی سینما حل نشده است. هنوز...

گفتوگو با ابراهیم گلستان: شرح یك تجربه
این‌ تکه‌هایی‌ست از یک گفت‌وگو درباره‌ی «خشت و آینه» میان زنده‌یاد کریم امامی برای روزنامه‌ی انگلیسی‌زبان «کیهان اینترنشنال» و ابراهیم گلستان، كه متن فارسی آن همان زمان در جزوه‌ای چاپ و منتشر شد.
برای شما که هم فیلم کوتاه ساخته
اید و هم فیلم بلند آیا میان این دو تفاوتی وجود دارد؟
این تقسیم‌بندی واقعا یک تقسیم‌بندی تحمیلی است. درست مثل اینکه بپرسم در شعر آیا فرقی هست میان قصیده یا غزل؟ مسئله اینست که خواه غزل باشد خواه قصیده، آیا اساساً شعر هست یا نه. درباره فیلم هم صرفنظر از بلندی یا کوتاهیش باید دید آیا مطابق احتیاجی که فکر برای بیان شدن داشته از آب درآمده است یا نه...

گفتوگو با زکریا هاشمی : همیشه به خودم اعتماد داشتهام
گفت‌و‌گو کننده: حامد صرافی
زاده - هاشمی: گلستان این وظیفه را به من داده بود که از بازیگرها بخواهم نقش‌های‌شان را حفظ کنند و از من نظر می‌خواست چون دستیارش بودم. من همه کار می‌کردم و حتی کارهای فنی را انجام می‌دادم چون دوست داشتم. گلستان می‌گفت که این کار باید بشود و نشد ندارد. مثلاً اولش کرین نداشت و خودش آن را با هزینه‌ی زیادی ساخت. گفت اگر کرین نباشد، این قسمت را نمی‌گیرم، باید این کار بشود. این را من از گلستان یاد گرفتم. استاد من گلستان است و...

 گفتوگو با جمشید مشایخی : میلیونها چشم تو را میبینند
گفت‌و‌گو کنندگان: بهداد آوند
امینی/ حافظ روحانی - مشایخی: دو چیز یادم هست که آقای گلستان به ما گفت و بعدها هم هیچ‌وقت ندیدم در فیلم‌های دیگر رعایت شوند. یکی این‌که: «تپق بزن! مگر در زندگی معمولی تپق نمی‌زنی؟» من همان زمان فهمیدم تپق زدن یعنی این‌که دیالوگ را مال خود کنی و راحت بگویی؛ و دوم این‌که...

گفتوگو با محمدعلی کشاورز: آدمی خیلی جدی با دیالوگهای آهنگین
گفت‌و‌گو کنندگان: فردین صاحب
الزمانی/ مجید اسلامی - کشاورز: ما قبل از شروع فیلم‌برداری مدت یک ماه به خانه‌ی ایشان می‌رفتیم و تمرین می‌کردیم. روی تک‌تک جمله‌ها بحث و گفت‌وگو می‌شد. در دوره‌ای که متن را روخوانی می‌کردیم، گلستان ایرادهای ما و نقطه‌نظرهای خودش را می‌گفت. بعد از این دوره تمرین با حرکت شروع شد و میزانسن‌ها را...

گفتوگو با پری صابری: پلنگ دروس
گفت‌و‌گو کنندگان: علیرضا
محمودی/ حافظ روحانی - صابری: سال 1342. وقتی با گلستان آشنا شدم، او برایم برادری کرد، پدری کرد. من در خانه‌ی گلستان با قشر فرهنگی و فاخر ایران آشنا شدم، از جمله فروغ فرخزاد، مهدی اخوان‌ثالث، جلال آل‌احمد و خیلی‌های دیگر، تمام شاعران آن دوره هر جمعه در خانه‌ی گلستان جمع می‌شدند. من هم به آن‌جا رفت‌وآمد داشتم و...

حرف‌هایی درباره «خشت و آینه»
پیام (پرویز دوایی)
: خشت و آینه فیلم این «مردم» نیست‏‏‍ِ، که دلهره نیست، که دزد بانک و شمسی پهلوون نیستند. البته مقایسه بین این «آثار» و فیلم آقای ابراهیم گلستان، مقایسه درستی نیست ولی در یک قیاس کلی فیلم خشت و آینه جماعت «روشنفکر» را همانقدر نزد تماشاچی عادی فیلم فارسی بدنام می‌کند که گنج قارون تماشاچی عادی را نزد روشنفکران...

دربارهی یک تجربهی سینمایی
شمیم بهار
: خشت و آینه (داستان، تهیه، کارگردانی و برش از ابراهیم گلستان) فیلم بسیار بدی‌ست – با همه‌ی عیب‌ها و تظاهرهای هنرمندانه‌یی که اکثرن در فیلم اول یک فیلمساز متوسط به چشم می‌خورد. یک کل نیست. توانایی‌ی گفتن حرف‌هاش را ندارد...

یک مشت ادای روشنفکرانه
بهرام ری
پور: دیدن این فیلم برای تماشاگر کنجکاو یک نتیجه قطعی دارد و آن این است که برای ساختن فیلم خوب تنها روشنفکر بودن، تکنیک خوب داشتن و سابقه‌ای در کار فیلم کوتاه کافی نیست...

نخستین بارقه‌ی درخشان سینمای ایران: فیلمی كه می‌‌توان به آن مباهات كرد
کریم امامی
: خشت و آینه از چند جهت شایسته‌ی عنوان «نخستین بارقه‌ی درخشان سینما‌ی ایران» است. در واقع اگر هر یك از فیلم‌‌سازان داخلی، از جمله آقایان كوشان، یاسمی یا میثاقیه می‌توانستند فیلمی بسازند كه در شكل و ظاهر و از نظر فنی آراسته و منسجم باشد حتی اگر این فیلم لمحه‌ای از محتوای روشنفكرانه‌ی فیلم گلستان را نمی‌داشت من كاملاً مشتاق بودم تا فیلم آن‌ها را فیلم درخشان سینمای ایران بنامم...

ردپای زنان در «خشت و آینه»: زنی که مردانه به زندگی امید بسته است
وجیهه امیرخانی
: زنان خشت و آینه همه بدون ادعا و ژست‌های برتری‌طلبی و رفتارهای گل‌درشت مردانه و بدون این‌که بخواهند با مظلوم‌نمایی، موضوعیت زنانه‌شان را به یک اعلامیه‌ی فمینیستی بدل کنند در متن زندگی، سکان حرکت و پیشبرد ماجرا را به دست گرفته‌اند. از همان اولین زنی (فروغ فرخزاد) که تنها یک صداست و تصویر مبهمی پوشیده در چادر...

نویسنده و جفتش
شاهرخ دولکو
: خشت و آینه فیلمِ بدی‌ست. فیلمِ تلف‌شده‌ای‌ست. یک فیلمِ اولِ خام و پُرگو که ایده‌ی خوبش را فدایِ اجرایِ خامدستانه‌ی پرتکلفش می‌کند و با تظاهر به دانستن، قصد دارد تماشاگرش را مرعوب کند و به او بگویدکه بالاتر از او ایستاده است...

عکسِ ساعتهای بیعقربه
سهند عبیدی
: در آثار ابراهیم گلستان، هر گاه شب چیره می‌شود فکر می‌آید و هول. نمونه‌ها بسیار است و مجال مثال آوردن کم: از همان قصه اول، به‌دزدی‌رفته‌ها (1326) تا قصه‌های شب دراز و بیگانه‌ای که به تماشا رفته بود، از انتهای محتومِ عشق سال‌های سبز تا تمامیِ گستره‌ی پایان‌ناپذیر شبِ جهان در مد و مه و... تا خشت و آینه..

سکوت موسیقی در «خشت و آینه»: آگاهی عصیانگرانه یا عصبیت مارکسیستی
امیر بهاری:
پرندگان هیچکاک تقریباً هم‌زمان با خشت و آینه ابراهیم گلستان تولید شد ولی یکی‌دو سال زودتر اکران شد. هیچکاک در سه فیلم قبلی خود - سرگیجه، شمال از شمال غربی و روانی - همکاری درخشانی با برنارد هرمن آهنگ‌ساز نابغه‌ی آن دوران داشت. ولی در پرندگان خبری از موسیقی نیست. در همین زمان گلستان خشت و آینه را ساخت؛ فیلمی که برای آن آهنگ‌سازی نشد و در چند صحنه رادیو و صداهایی در محیط، موسیقی را به فیلم ضمیمه کردند...

خشت و بازی آینه
آتیلا پسیانی
: بازی هیستریك گلی بزرگمهر در مقابل بازی بی‌احساس (نه به مفهوم بد) پری صابری مانند انفجاری است در یك دریاچه. این صحنه كمی شعارزده به نظر می‌آید. برعكس، صحنه‌ی دادگستری كه...

دلهره در سردیِ سیاه شب
عباس بهارلو
: گلستان گفته است موقع ساختن خشت و آینه فیلم‌نامه‌ی مدون نداشته، بلکه «طرح کلی فیلم و اپیزودهای آن را در ذهن داشته و هر جا لازم بوده با بازیگران و عوامل فیلمش تمرین می‌کرده است»؛ یعنی می‌توان در نظر آورد که او فیلمش را بر اساس شکلی از پنداره‌های داستانی ساخته است؛ برای بیان «دلهره‌های» انسانی که در سردی سیاه شب شکل می‌گیرند و گسترش می‌یابند...

گفتوگوی نغمه ثمینی و مجید اسلامی درباره‌ی «خشت و آینه»
ثمینی: در خشت‌ و آینه چیده‌شدگی غلبه دارد. مثلاً کافه کاملاً جهانی چیده شده‌ است. یک جور هجو واقعیت بیرونی.
اسلامی: خشت و آینه قرار بود یک همشهری کین باشد که به نظرم بود.

گفتوگو با امید روحانی: شاید داریم درست نمیبینیم
گفت‌و‌گو کننده: حافظ روحانی - امید روحانی:
ما آن موقع نگران نبودیم که نگاه این فیلم غربی است، بعدها کسانی که به مفاهیمی چون غرب‌زدگی و شرق‌زدگی پرداختند هم من نخواندم که در جایی چنین اتهامی را به گلستان بزنند. ما هم آن موقع فکر نمی‌کردیم که نوع نگاه گلستان در خشت و آینه می‌تواند باعث تغییراتی در سینمای ایران شود...

*
چهگونه «گنج قارون» مجوز نمایش گرفت؟: گنجی که زیرخاک نماند
پرویز نوری
: ...خبر شگفت‌آور این بود که گنج قارون اجازه‌ی نمایش گرفته است. همگی به حیرت افتادیم. آقای کاوسی هم مات‌و‌مبهوت بی‌آن‌که دلیلش را بداند، فقط گفت: «گفته‌اند پروانه‌اش را بدهید.» گفتم: «صحنه‌ی آبگوشت‌خوری چی؟ درش آوردند؟» و جواب البته معلوم بود: نه...

حرفهای سیامك یاسمی: من از منافع «گنج قارون» ثروتمند نشدم
...گفته آمد كه خانواده‌ها بر اثر آبگوشت خوردن و پیاز با مشت شكستن فردین درصدد تقلید برآمدند و آبگوشت با دست خوردند و پیاز با مشت شكستند. اشتباه همین‌جاست. آبگوشت غذای سنتی این ملت است. آبگوشت خوردن با دست و پیاز شكستن با مشت نه‌تنها از قرن‌ها قبل بوده بلكه هنوز هم هست...

این مردم فوقالعادهاند
سعید مطلبی
: از اولین روز نمایش گنج قارون همه‌ی تصورها به‌هم ریخت. فیلم هر سانس بیش‌تر از سانس قبل فروخت، طوری که در سانس‌های پایانی همه‌ی سینما مملو از تماشاچی بود. سینماچی‌ها از شوک استقبال مردم در روز اول بیرون نیامده بودند که روز دوم با استقبالی بیش‌تر از راه رسید...

گفتوگو با بیژن محتشم، چهرهپرداز «گنج قارون»: جای گنج قارون خالی است
گفت‌و‌گو کننده:
فرامرز روشنایی - محتشم: در سینمای امروز ما جای این جور فیلم‌ها خالی است، جای هنرپیشه‌هایش خالی است، جای استقبال‌های مردمی خالی است. در آن دوران حق عوامل را می‌دادند، تقدیر هم می‌کردند و هوای آدم را هم داشتند. احترام هم به جای خود بود...

مهندسیِ كهنالگوها در «گنج قارون»: دنیاپرست حسرت جاوید میخورد؟
محمد تهامی‌نژاد: گنج قارون
سرسلسه‌ی گونه‌ای از فیلم است که در طبقه‌بندی انواع فیلم‌های دهه‌های سی و چهل، تفاوت و تمایز به وجود آورد. به نحوی که دیگر نمی‌توان آن‌ها را در یک رده گنجاند. این فیلم سیاه‌و‌سفید که دارای یک صحنه (مرکب از پنج نمای) رنگی است، هم در اوج فیلم‌هایی قرار گرفت که به موضوع ثروت و فقر پرداختند و هم سرآغاز مجموعه‌ی جدیدی از تولیدات سینمای ایران شد که...

درباره‌ی موسیقیِ ترانههای جعفر پورهاشمی در «گنج قارون»
امیر بهاری: پورهاشمی در گنج قارون ترانه‌ی «آی جغجغه» را خودش خوانده. ترانه‌های بسیار دیگری را هم خودش خوانده که به اسم ایرج تمام شده است. البته این اتفاق تقصیر کسی نبوده. خودش علاقه‌ای نداشته که کسی بداند...

درباره‌ی «شیرین زرپرست»: وصله‌ی ناهمرنگ
وجیهه امیرخانی
: گنج قارون در واقع اولین فیلم مهمی‌ست که در آن شخصیت زن بدون فرو رفتن در نقش مادر معصومِ فداکار یا زن اغواگر فریبکار که در کاباره‌ها رقاصی و آوازخوانی می‌کند به دنبال همسر و تشکیل خانواده است...

سینما و سلیقه با بررسی موردی «گنج قارون»: آیا میشود برای تماشاگر سلیقه ساخت؟
علی قلی
پور: گنج قارون جدا از همه‌ی تأثیرهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی‌اش به تحکیم تضاد و تقابلی یاری رساند که می‌توان آن را دوگانه‌ی «مخاطب خاص و مخاطب عام» نامید که از بطن دوگانه‌ی «فیلمفارسی و فیلم هنری» بیرون آمده و به اشکال گوناگون تکثیر می‌شود...

«گنج قارون» از نگاه روانشناسانه‌ی جامعه‌ی امروز
امیرحسین جلالی/ روانپزشک: می‌گویند روشنفکران چپ از اقبال مردم به گنج قارون دل‌گیر شده بودند. شاید به این دلیل که در انتهای فیلم به جای غلبه‌ی خون بر شمشیر شاهد آشتی فرادست و فرودست و یکی شدن آنان هستیم. فرادست گنج قارون به سعادت می‌رسد وقتی سر از خانه‌ی فرودستان درمی‌آورد. اما پارادایم زمانه...

قهرمان پابرهنه، شمایلی برای انکار تضاد طبقاتی: گنج و رنج
یاشار نورایی
: ...آدم‌های عامی محروم که گنج قارون برای‌شان تصویر یک تسویه‌حساب تاریخی است و در شمایل علی بی‌غم قهرمانی را می‌بینند که به خونخواهی محرومان بر‌می‌خیزد بی‌آن‌که رسالتی سیاسی داشته باشد. تا زمانی که اختلاف طبقاتی هست، علی بی‌غم هم در خاطره‌ی این مردم معمولی زنده و باقی خواهد ماند...

نگاهی به روایت فقر و تنگدستی در سینمای ایران: فقر با ارزش افزوده
تهماسب صلح
جو: «دریغا که فقر چه به آسانی احتضار فضیلت است...» این سخن حکیمانه را احمد شاملو در شعر محله‌ی کوچک، روزگاری سرود که قهرمان گنج قارون فقر را فضیلت می‌دانست و سرخوشانه می‌خواند؛ «بهر ما یک گوشه‌ی کوچیک این دنیا بسه... لقمه‌ای نون و گلیم پاره‌ای ما را بسه...» و این فیلم انبوه تماشاگران را به سینما کشاند...

1344: شکوه جوانمردی، شکست روشنفکری
جواد طوسی
: هنوز خیلی‌ها بر مزار «علی بی‌غم» گل می‌گذارند و آن را با گلاب می‌شویند و با قهرمان محبوب‌شان خلوتی دارند. اگر این رابطه‌ی عاطفی و نوستالژی‌بازی بد و مبتذل و ارتجاعی است و حامیان و علاقه‌مندانش مشتی پوپولیست بی‌هویت هستند، روشنفکران جناح مقابل در این روند پرتب‌وتاب تاریخی چه تاجی سر ما گذاشته‌اند...

مقدمهای بر بحث ریختشناسانه‌ی «خشت و آینه» و «گنج قارون»:
تشخص رؤیاهای یک طبقه
داود مسلمی
: گفتیم که گنج قارون و خشت و آینه دو سویه‌ی یک خط امتدادیافته هستند. تکلیف هستی تاریخی گنج قارون روشن است، اما خشت و آینه آکنده از ابهام و ایهام است. خشت و آینه از نقطه‌نظر بیان سینمایی و امتداد خط نقطه‌نظر روایی عاری از فرودوفراز روایتی است و...

كندوکاو «گنج قارون» با خسرو دهقان: اول ساندویچ، بعد سینما!
گفت‌و‌گو کننده: پیام مستوفی - دهقان:
گنج قارون راجع به خصلت‌های مردانگی و مشکلات عام زندگی صحبت می‌کند و برای همین ماندگار است. به همین دلیل چسب زمان و مکان روز به آن نمی‌خورد و یک مقدار فراتر از آن می‌رود. نمی‌شود به مختصات زمان روز ربطش داد...

گفتاری از حسن حسینی درباره‌ی «گنج قارون»: رمانتیزه كردن فقر
...درباره‌ی علت موفقیت فیلم، نمی‌توان پاسخ تك‌عاملی داد، اما فكر می‌كنم یكی از نكته‌هایی كه از منظر مطالعات فرهنگی درباره‌ی چگونگی تأثیر فیلم بر تماشاگران می‌توان گفت، این است كه گنج قارون پاسخی می‌دهد به نیاز عمومی توده‌ی سینمارو كه در بین مجموعه پاسخ‌هایی كه فیلم‌های دیگر در آن دوره به این نیاز‌ می‌دهند، نمونه و نخبه است؛ یعنی این پاسخ كاملاً متفاوت است. برای این‌كه ببینیم این پاسخ چیست، اول باید ببینیم آن نیاز چه بوده، یعنی این‌كه آن فیلم‌ها قرار بوده به چه نیازی پاسخ بگویند...

فیلمخانه‌ی ملی ایران، و تلاش برای نگهداری و حفاظت بادوامتر فیلمها: در گذر ایام
نسخه‌ای که در فیلمخانه‌ی ملی ایران در قطع 35 میلی‌متری با زمان 131 دقیقه و 17 ثانیه (11812 متر) با زیرنویس فرانسه نگهداری می‌شود کامل‌ترین نسخه‌ی موجود از خشت و آینه است. صحنه‌های داخلی پرورشگاه و نماهای متعدد و مکرر از کودکان کامل و بدون چسب‌خوردگی است، و در انتهای نمای تراولینگ در راهروی پرورشگاه، دوربین برای لحظه‌ای ثابت می‌شود و سپس به تصویر هاشم در بیرون از پرورشگاه بُرش می‌خورد...

2 لینک این مطلب

۲۵ مهر ۱۳۹۳

صد و پنج سال اعلان و پوستر فيلم در ايران










چاپ دوم

كتاب «صد سال اعلان و پوستر فيلم در ايران»
با اضافه شدن 60 پوستر جديد، و با عنوان
«صد و پنج سال اعلان و پوستر فيلم در ايران»
از سال 1288 تا 1393
۵۴۸ صفحه، قطع رحلی بزرگ
منتشر شد
*

برای تهيه‌ی كتاب به غير از كتاب‌فروشی‌های تهران و شهرستان‌ها می‌توانيد
با نشر نظر
تماس بگيريد
تلفن: 88828903 - ۸۸۸۴۴۱۷۸
info@nazarpub.com


علاقمندان به سينمای ايران در خارج كشور می‌توانند آن‌را از سايت آمازون:
http://www.amazon.com/Hundred-Years-Film-Adverts-Posters/dp/6001520461
 يا پخش‌كننده‌ی‌اش به آدرس:
http://www.ideabooks.nl/9786001520464-one-hundred-five-years-of-film-adverts-and-film-posters-in-iran
سفارش بدهند.

كتاب «صد و پنج سال اعلان و پوستر فیلم در ایران» | تاريخ مصور سينمای ايران: به روايت صدها پوستر و اعلان | آينه بيش از يك قرن گرافيك ايران: آثار بيش از صد نقاش و طراح و گرافيست | از نخستين آگهي نمايش فيلم در عكاسخانه‌ی روسي‌خان (روزنامه حبل‌المتين، 21 مهر 1286) تا پوستر فيلم‌های سينمایی ايران در سال ۱۳۹۳| كتابی بالينی برای همه نقاشان و طراحان گرافيك، دانشجويان رشته هنرهای تجسمی و همه دست‌اندركاران و علاقه‌مندان به سينمای ايران | كتابی در 5۴۸ صفحه در قطع رحلی، با جلد گالينگور و روكش، به دو زبان فارسی و انگليسی‌ | همراه با مقدمه‌ای‌ مفصل و مشروح كه در آن تاریخ شكل‌گیری و داستان پُر فراز و نشیب اعلان و پوستر فیلم در ایران، دهه‌به‌دهه روايت شده است.

2 لینک این مطلب


صفحه اصلی  وبلاگ مسعود مهرابی نمایشگاه کتاب‌ها تماس

© Copyright 2004, Massoud Merabi. All rights reserved.
Powered by ASP-Rider PRO