شور و حال گمشده
محمدعلی طالبی به اندازهی حضور و سهماش، یكی از قطعههای پازلگونهی تصویر سینمای بعد از انقلاب است. بدون این قطعه ـ هر چند كوچك ـ تصویر چیزی كم دارد. او فیلمسازی است كه با بررسی كارنامهاش، از شهر موشها (1364) تا دیوار، میتوان به تحلیلی مختصر و تاریخی از سیاستگذاریهای مسئولان سینمایی، حركتهای بخش خصوصی ودر مجموع، به چشماندازی جلب توجه از جریان فیلمسازی پس از انقلاب رسید. هركدام از این نامها و عنوانها میتواند سرفصل بخشهای مختلفی از این تحلیل باشد: شهر موشها و دلایل جذب میلیونها تماشاگر، خط پایان و الگوهای پیشنهادی بخش خصوصی نوپا، برهوت و سرنوشت سینمای عرفانی و حمایتی و هدایتی، چكمه و جایگاه سینمای خاص كودكان و نوجوانان، تیكتاك و علت اقبال چشمگیر سینماگران از قصههای هوشنگ مرادی كرمانی، كیسهی برنج و بحث شیرین فیلمهای جشنوارهای، بید و باد و تب فراگیر سینمای عباس كیارستمی، تو آزادی و موقعیت سینما در دوران اصلاحات، سرخی سیب كال/ ماه شب چهارده و چرایی جذب سینماگران به تلویزیون، دیوار و فراز و فرودهای سینمای اجتماعی ایران. چنین تحلیلی شاید برای علاقهمندان به تاریخ سینمای ایران جذاب باشد، اما حاصلش برای طالبی ـ فیلمسازی كه تاكنون تن به ساختن فیلمهای بیمایه و عوام فریبانه نداده است ـ بجز داشتن یك موقعیت تاریخی چیست؟ كار او را در فیلمسازی تسهیل خواهد كرد و به وضع اقتصادیاش سروسامان خواهد داد؟ گمان نكنم، هرچند كه همهی فیلمهای او با پیروزی و امید به آینده تمام میشود. مسعود مهرابی
قبل از روشن كردن ضبط صوت، به خاطرهی جالبی اشاره كردی. گویا شهر موشها را بهخاطر نرفتن به سربازی کارگردانی کردی!
من از دوازده سیزده سالگی در كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان فیلم میساختم، منتها فیلمهای هشت میلیمتری، یكیدوتا فیلم شانزده میلیمتری هم ساختهام. بعد وارد دانشكدهی سینما شدم. طبق قانون و مقررات آن سالها، اگر مدرك لیسانس میگرفتم، باید به سربازی میرفتم اما با مدرك فوقدیپلم از رفتن به سربازی آزاد میشدم. به همین دلیل ترجیح دادم، فیلم شهر موشها را بسازم.
و فرقی هم نمیكرد چه فیلمی باشد؟
نه. دوستانی كه قرار بود سریال تلویزیونی آن را به فیلم تبدیل كنند، با من صحبت كردند و من هم در گروهشان قرار گرفته و كارگردانی فیلم را یك جوری انجام دادم. اگر فیلم دیگری مثلاً در ژانر وحشت یا دربارهی فوتبال یا هر چیزی دیگر بود، میساختم. بهویژه كه دلم میخواست یك فیلم سیوپنج میلیمتری بسازم. آن زمان، مثل الان نبود كه هر كسی با هر شرایطی بیاید و بتواند فیلم سیوپنج میلیمتری بسازد. به ساختن فیلم سیوپنج میلیمتری با مرارتهای زیادی میشد دست یافت. ساخت فیلم شانزده میلیمتری برایم مثل خواب و خیال بود، چه رسد به فیلم سیوپنج میلیمتری. ولی خب اگر الان به من بگویند بیا چنین فیلمی بساز، امكان ندارد بسازم. خیلی هم به این فیلم و یكیدو فیلم بعدیام علاقهمند نیستم.
چرا؟ این فیلم که همچنان بهبهانههای مختلف در جشنوارههای داخلی نمایش داده میشود. هنوز هم وقتی دربارهی روزهای پر رونق سینمای خاص كودکان صحبت میشود، شهر موشها را مثال میآورند.
میدانم. اما با من و روحیه و زندگی و تفكر و وضعیتی كه دارم، ارتباط زیادی نداشت. دو سال پیش داشتیم برنامه